uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

آتشی زیرِ خاکستر

آتشی زیرِ خاکستر

Відкрити в Telegram

|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024

Показати більше
Іран134 945Категорія не вказана
950
Підписники
-424 години
+87 днів
+31430 днів
Архів дописів
Bar_Gisooyat_Ey_Jan_(320).mp32.84 MB

در تنهایی و سکوت تنهایان .... گوش فرا میدهم به آوای پرندگان ... پرندگانی که در کوره راه زمان ، خسته ولی شاد ،  بال و پرزنان به سوی ما می‌آیند... آری ، تو نیز همچون من ، تفکرات را از منجلاب زشتی ها و کوته فکری ها بیرون کش ، ببین  در این سکوت چه میشنوی .... آیا همچون من میشنوی، که بشارت می‌دهند روزی خوش را ... روزی که آزادانه می‌توان دوست داشت ، می‌توان خندید ، می‌توان عشق ورزید ! و من آن روز جز آنکه از باغچه ی کوچک خانه ام  گلهای مریم بچینم و برایت به ارمغان آورم و با دستمال کوچک قلبم اشک هایت و اشک هایم را پاک کنم تا اشکی شیرین جایگزین آن کنم کاری نتوانم کرد ...
ارسالی شما

خوبیِ یک انسان بی‌رحم‌ترین قضاوتِ دنیاست؛ نه سرزنش می‌کند، نه گناهی را به رخ می‌کشد... فقط بی‌صدا نشان می‌دهد چقدر از آنچه می‌توانستیم باشیم، دور افتاده‌ایم. شاید هر بار در خوبیِ من نگاه می‌کرد، فاصله‌اش را تا انسان بودن، واضح‌تر از همیشه می‌فهمید.
آتشی زیرِ خاکستر
آتشی زیرِ خاکستر

گاهی فکر می‌کنم نجات یافتن، آدمِ خوبی شدن نیست... خراب نشدن است. اینکه در این همه آلودگی، در این همه دروغ، در این همه بی‌رحمی... هنوز چیزی درونت مانده باشد که از جنسِ نور است. همان تکه‌ی کوچکی که هر شب با خودش می‌جنگد تا شبیهِ این دنیا نشود.
آتشی زیرِ خاکستر

در این روزگار، خوب ماندن هنرِ آدم‌های ساده نیست. هر کسی می‌تواند پس از زخم‌ها شبیهِ زخم‌هایش شود. اما بعضی‌ها با تمامِ تلخی‌هایی که چشیده‌اند، هنوز مراقب‌اند تلخ نشوند. و این، بزرگ‌ترین پیروزیِ یک انسان است: اینکه دنیا هرچه خواست از او بگیرد، اما نتوانست ذاتش را بگیرد.
آتشی زیرِ خاکستر

نمی‌دانم... تو را دیده‌ام یا سال‌ها در انتظارِ تو زندگی کرده‌ام. فقط می‌دانم از وقتی نامت در دلِ من افتاد، جهان شبیه خانه‌ای شد که چراغی در پنجره‌اش روشن است. و من... هر شب کمی بیشتر به سمتِ آن نور می‌روم. نه برای رسیدن... برای این‌که مطمئن شوم آخرِ این همه تاریکی، کسی منتظرِ من است.
آتشی زیرِ خاکستر

mohammadreza-shajarian-bi-hamzaban(128).mp37.54 MB

روزنِه امید شاید همان فاصله‌ ای باشد. که میان خواستن و رسیدن کشیده‌اند.
آتشی زیرِ خاکستر

نمی‌توانم غریبه باشم توی آینه‌ی چشمات... غریبه‌ها این‌همه از خودشان در کسی جا نمی‌گذارند. تو بگذار من بسوزم مثل شمعی توی شب‌هات... از قدیم گفته‌اند بعضی آدم‌ها تمام می‌شوند، تا روشنایی‌شان تمام نشود.
آتشی زیرِ خاکستر

Ebi-Ghorbat-320.mp311.46 MB

این روزها بیش از آنکه زندگی کنم، خیال می‌کنم. خیالِ رسیدن، خیالِ ماندن، خیالِ روزهایی که هنوز نیامده‌اند. شاید امید همان تکه‌ای از آینده باشد که زودتر از خودش به قلب آدم پناه آورده است.
آتشی زیرِ خاکستر

گاهی وقت‌ها تو نه یک رفیقی، نه یک دوست... انگار هدیه‌ای از سمت خدایی، یا پاداشِ صبری که خودم هم یادم نیست کِی کشیده‌ام. شاید نتیجه‌ی دعایی خیری، که سال‌ها پیش در گوشه‌ای از آسمان به امانت مانده بود. شاید هم عذرخواهیِ دنیا باشی برای تمام روزهایی که سازش را ناکوک نواخت و سهم ما را از رنج و دلتنگی پر کرد. شاید بهانه‌ای باشی برای آشتی کردن با جهان، برای اینکه دوباره باور کنم هنوز هم می‌شود به آدم‌ها، به آمدن‌ها، و به معجزه‌های کوچک ایمان داشت. هرچه که هستی... تو همان نوری که تاریکی در کنارش معنای خودش را پیدا می‌کند. همان فانوسِ دوردستی که کشتیِ خسته را به ساحل می‌رساند. همان ستاره‌ای که در دلِ بلندترین شب‌ها فراموش نمی‌کند که باید بتابد. هرچه که هستی... بر من شبیه گرمایی بودی که به زمستانِ طولانیِ یک روح رسید. و بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار در زندگی اتفاق می‌افتند... تو از همان‌هایی. مادرم🕊
آتشی زیرِ خاکستر

سه کام حبس، فقط دود نیست. گاهی «دوستت دارم»ی‌ست که سال‌ها میان قلب و حنجره سرگردان مانده است. این روزها آدم‌ها بیشتر از سیگار، عشق را حبس می‌کنند.
آتشی زیرِ خاکستر

ما اغلب در دایره‌ای از انتخاب‌های آشنا نفس می‌کشیم؛ در میان صداهایی که شبیه ما فکر می‌کنند، و مسیرهایی که قبلاً با اطمینان قدم زده‌ایم. پذیرشِ نظر مخالف برایمان سخت است، و گاهی ناخودآگاه، جهان را در چارچوبی می‌سازیم که امن باشد، قابل پیش‌بینی، و آرام. اما همین امنیت، اگر بیش از حد بماند، آرام‌آرام ما را از رشد دور می‌کند. چیزی در درونمان کامل می‌شود، اما چیزی دیگر، ناتمام و تشنه می‌ماند. و شاید زندگی دقیقاً از همان‌جا شروع می‌شود که این تعادل به هم می‌ریزد؛ جایی که یک اتفاق، یک آدم، یا یک درد مثل نوری در تاریکی، ما را از مسیرهای تکراری بیرون می‌کشد و مجبورمان می‌کند دوباره خودمان را بفهمیم. تعادل، هنرِ ایستادن میان «ماندن» و «تغییر کردن» است. میان حفظِ خود، و اجازه دادن به شکستنِ نسخه‌های قدیمیِ خود. هر انتخاب، هر رابطه، هر ورود به یک تجربه تازه می‌تواند مرز این تغییر باشد؛ مرزی باریک میان امنیت و رشد.
آتشی زیرِ خاکستر

با آن همه اشتیاق و علاقه، اگر قلب ش جوانه نزد، شاید برای نخستین بار باید به جای خاک، از بذر سؤال کنی... مگر هر دلبستگی‌ای لایقِ ریشه دواندن است؟ ☘️
آتشی زیرِ خاکستر

حریمِ یک رابطه، شبیه شیشه‌ی نازکی‌ست که اگرچه دیده نمی‌شود، اما همه‌چیز را از هم جدا می‌کند؛ رابطه‌ها فقط با حضور ساخته نمی‌شوند؛ با امنیت ساخته می‌شوند. با این اطمینانِ آرام که آنچه گفته می‌شود، بی‌اجازه در باد پخش نخواهد شد. آدم‌ها گاهی از هم نمی‌رنجند چون حرفی زده شده؛ بلکه از این می‌ترسند که حرف‌هایشان، پیش از فهمیده شدن، قضاوت شود. و شاید بلوغِ یک رابطه همین باشد: این‌که بدانیم هر احساس، هر گفت‌وگو، و هر لحظه‌ی صمیمیت، جایی امن می‌خواهد؛ نه برای پنهان شدن، برای محترم ماندن.
آتشی زیرِ خاکستر

حریمِ یک رابطه، شبیه شیشه‌ی نازکی‌ست که اگرچه دیده نمی‌شود، اما همه‌چیز را از هم جدا می‌کند؛ رابطه‌ها فقط با حضور ساخته نمی‌شوند؛ با امنیت ساخته می‌شوند. با این اطمینانِ آرام که آنچه گفته می‌شود، بی‌اجازه در باد پخش نخواهد شد. آدم‌ها گاهی از هم نمی‌رنجند چون حرفی زده شده؛ بلکه از این می‌ترسند که حرف‌هایشان، پیش از فهمیده شدن، قضاوت شود. و شاید بلوغِ یک رابطه همین باشد: این‌که بدانیم هر احساس، هر گفت‌وگو، و هر لحظه‌ی صمیمیت، جایی امن می‌خواهد؛ نه برای پنهان شدن، برای محترم ماندن.
آتشی زیرِ خاکستر

انسان تنها با عمل‌هایش زخم نمی‌زند؛ گاهی با نخواستنِ حرکت کردن، با سکوتی که باید شکسته می‌شد، و با بی‌عملیِ سنگینی که بر دوش زمان می‌ماند، می‌تواند به دیگران آسیب برساند. چرا که نبودنِ یک کارِ درست، گاهی به‌اندازه‌ی یک خطای بزرگ درد دارد.
آتشی زیرِ خاکستر

کاش همه_چیز طور دیگه_ای بود.mp31.61 MB

Ah Ya Albi .mp32.62 MB