حوالیغرب'
Відкрити в Telegram
«در پی راهی برای زنده ماندن.» -متن های که اسم نویسنده آخرش نیست رو خودم مینویسم. پس خواهشا،کپی نکنید و اگر که دوست داشتید فور بزنید.
Показати більше512
Підписники
-224 години
-287 днів
-9630 днів
Архів дописів
512
قلبمون له شده.
زیر این همه درد و سختی و روز به روز دیدن چهره های که نمیشناختیم و...
ما فقط جسمی زنده ایم و در واقع قلب و روحمون خیلی وقته که مرده...
512
به قول سهیل هیچی دیگه رنگی نیست.
حتی سیاه و سفیدم نیست.
همه چی سیاهه،سیاه شده.
یه جوریی که حتی خودمونم دلمون نمیاد خودمونو از این منجلاب بکشیم بیرون.
512
Repost from Rûnahî
من از کردستان مینویسم،
از جایی که کوهها
بلندتر از حرفهای نگفتهاند.
از میان آبادهایها،
کنار سیروان؛
آبی که میگذرد
بیآنکه بپرسد
چه کسی مانده
و چه کسی رفته.
گاهی فکر میکنم
ای کاش من هم
مثل سیروان
فقط بلد بودم عبور کنم.
512
از این به بعد و تا به همیشه خوب نیستم و نخواهم شد.چراکه چیزهای رو از سر گذروندم که از حد توان و جونمم فراتر بوده.
512
Repost from دویستوچند تکه استخوان.
نوشت:
«الهی بمیرم. الهی بمیرم.
دیگه جملهای جز این نیست که توصیفم کنه.»
512
میبینم همه چیز رو میبینم و از ته،ته،ته قلبم نمیخوام که باور کنم.
هیچ کدوم از اتفاقات اخیر رو ابدا دلم نمیخواد که باور کنم.
