𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Закритий канал
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Показати більше2 954
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-2830 днів
Архів дописів
باتم بزرگترین مجرم شهر بود، مجرمی که بقیه خلافکار ها ازش حساب میبردن و اسمش تن مردم عادیو میلرزوند.
جنایت های بزرگی که زنجیره وار اتفاق میوفتادن همیشه خدا سرنخی از حظور باتم داشتند،اونم برای اینکه به پلیسا نشون بده اونا تو گرفتنش ناتوانند .
تاپ یکی از اون پلیسا بود، یه شوق عجیب برای انجام اینکار داشت. شش سال رد همه جنایات باتم رو زد. تلاشش بلخره نتیجه داد و با یه نقشه حرفه ای باتم رو توی تله انداخت.
باتم تازه فهمیده بود تاپ با بقیه دشمنانش فرق میکنه، پلیس خاصی که نا امیدانه شش سال تمام سرنخاش رو دنبال کرده بود تا فقط اون رو گیر بندازه. همه اینا باتم رو سر شوق آورد ، حالا تنها خواستش این بود که طعم اون پلیس رو بچشه.
باتم وقتی به این خواسته پی برد که پشت میزی با دستای بسته نشسته بود و تاپ رو که به عنوان بازپرسش انتخاب شده بود رو تماشا میکرد. باتم به همه سوالای تاپ با یه لبخند ریز جواب میداد، درحالی که بازی واقعی زیر میز جریان داشت. پای باتم بین رونای تاپ جا خوش کرده و در تلاش برای آشفته کردن تاپ بود.
تاپ داشت تمام تلاشش رو میکرد تا خونسردیشو حفظ کنه، اما کم کم خواستن به منطقش غلبه میکنه، مچ پای باتم رو با دستش میگیره و انگشتاشو ماهرانه روی پای باتم حرکت میده
-داری بازی سختی رو شروع میکنی، تبهکار کوچولو،بازی ای که هیچجوره نمیتونی توش برنده بشی t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 💡 ˖ #Criminal ,#Romance
هیج کس رولش تو ادم بده بودن خوب نیس ؟ :/ ...
بابا رول مافیا و کلیشه ای نیست بخدا
دونفر که رولشون قویه تو ویلن بودن و میتونن نقش آدم منفی بازی کنن بیان پی وی برتی تست
برای سناریو گروهی جدید میخوایم
@Kiiliiian
تاپ صاحب مغازه ساز های دست ساز بود که اکثرا مشتری هاش نوازنده ها و خواننده های مشهور بودن
باتم دانش اموز رشته موسیقی بود که بعد از دست دادن تنها عضو خانوادش ینی مادرش همراه پدر بزرگش زندگی میکرد
باتم همیشه از سختگیری های پدر بزرگش سرپیچی میکرد و بعد از دبیرستان ساعت ها توی مغازه تاپ وقت میگذروند اما هیچوقت چیزی نمیخرید فقط به واسطه تست کردن اونا تمریناتشو انجام میداد
تاپ مدتی بود که از اون خوشش اومده بود و درنهایت یه روزی که باتم به مغازه اومده بود بهش پیشنهاد تا در ازای اینکه براش کار کنه بعد از چندماه میتونه هرسازی که میخواد رو برداره
باتم هم زود قبول کرد و این قرارداد بینشون بارها توی یکسال تمدید شد تا وقتی که تاپ با دادن هدیه بزرگی به باتم توی روز تولدش بهش اعتراف کرد
همه چیز راجب رابطه اون ها خوب بود تا وقتی که زمان اون رسید باتم پارتنرش رو به پدربزرگش معرفی کنه اما اون پیرمرد به محض دیدن تاپ شناختش و با رابطشون مخالفت کرد چون اون کسی بود که مادر باتم رو همینطور فریب داده بود و باعث مرگش شده بود و حالا باتم رو به عنوان طعمه جدیدش انتخاب کرده بود اما پدر بزرگش قرار نبود بزاره همون اتفاقی برای باتم بیوفته که برای مادرش افتاد
ولی سرنوشت تاپ که اینبار واقعا توی زندگیش عاشق شده قراره کمی تلخ باشه
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🍢 ˖ #Romance ,#Drama
تاپ درست تو ساختمون روبرویی ساختمون باتم زندگی میکرد و حتی طبقه هاشون هم روبروی هم بود طوری که از پنجره به خونه ی اونیکی کاملا دید داشت، تاپ یه نویسنده و کارگردان بود که اکثر اوقات توی بالکن خونه اش مینشست و برای داستان هاش فکر میکرد، تاپ متوجه میشه که هرشب داخل خونه باتم سایه ای مشغول رقص باله اس، تاپ هر شب تمام مدتی که اون سایه داخل خونه میرقصید از پشت پنجره تماشاش میکرد و کم کم شیفته ی اون سایه شده بود و رمان جدیدش در مورد شیفتگی خودش نسبت به اون سایه بود.
مدتی بعد تاپ به یه همایش برای رمان جدیدش دعوت میشه اما به طور اشتباه به طبقه ی دوم ساختمون میره که با یه سالن رقص باله مواجه میشه، تو نگاه اول تاپ متوجه ی حرکات اشنای پسری میشه و بعد از چند دقیقه از اینکه اون پسر همون سهیه است مطمئن میشه، تاپ که بشدت شیفته ی باتم شده بود بعد از همایش سراغ باتم میره پیشنهاد نقش اول رمانش رو به باتم میده، بعد از کمی حرف زدن تاپ بلاخره باتم رو متقاعد میکنه.
با شروع فیلمبرداری باتم میفهمه که نقش دوم و یا همون فرد داخل داستان که شیفته ی رقصنده است خود تاپه، تاپ تو تمام زمان های فیلمبرداری به باتم توجه نشون میداد تا بتونه قلب باتم رو متعلق به خودش کنه و همین عشق پاک و زیبا قلب باتم رو بدست میاره
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🫧 ˖ #Romance ,#Soft
شوهر باتم یه قمارباز بی غیرت بود که وقتی پولاش تموم میشد روی بدن باتم شرط میبست و انقدر کارش تو قمار مزخرف بود که هردفعه میباخت و باتم مجبور بود با کسی که اون شرط بسته بخوابه و اگر مخالفت میکرد توسط اون کتک میخورد ، باتم از زندگیش متنفر شده بود ولی نمیتونست از شوهرش جدا شه چون جایی برای زندگی نداشت
تاپ یه وکیل بود که هربار بعد پرونده هاش برای نوشیدن به همون بار میرفت و چندین بار بین همهمه ها داستان اون پسر رو حین بازی که میگفت همسرشو در اختیار بقیه میزاره میشنید ،
تاپ به خاطر کنجکاویش با اون پسر روی باتم شرط میبنده ، ولی وقتی فهمید همسر اون مرد همجنس خودشونه کمی شوکه شد ، باتم که دیگه نمیخواست با کسی بخوابه بعد از دیدن تاپ احساس عجیب آرامشبخشی تو دلش میوفته ولی بازم دوست نداشت کسی بیشتر از این به بدنش دست بزنه ، تاپ بدون این که با اون پسر بخوابه شبو کنارش میگذرونه و بهش کمک میکنه تا از شوهرش طلاق بگیره و برخلاف انتظارش به همجنس خودش علاقمند میشه
تمام طول پرونده باتم توی خونه لوکس اون وکیل زندگی میکرد و مثل پرنس ها باهاش رفتار میشد ، اون سعی میکرد همزمان دل تاپو به دست بیاره ولی بازم اجازه نمیداد تاپ باهاش بخوابه
به محض برنده شدن پرونده طلاق و جدا شدن باتم از شوهرش ، اون اجازه داد تا تاپ بیقراریشو با لمس کردنش از بین ببره
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🧀 ˖ #Romance ,#Drama
