413
Підписники
-124 години
-47 днів
-1130 днів
Архів дописів
ماه در آغوش شب به خواب مى رود و
من هنوز بيدارم
مگر مى شود بى تو به خواب رفت
خاطره ها صف مى كشند به خيالم
و من خمار يك لحظه ديدنت
با من چه كردى؟
هيچ چيز جاى خودش نيست
در تنم لحظه ها تب دارند
و من چه بى تابانه
بر شانه هاى سياه شب
با خيال تو سفر خواهم كرد..🌙
پذیرفتن یسری چیزا به معنی کم کردن دردشون نیست، من خیلی چیزا رو پذیرفتم اما هر روز بابتشون درد میکشم.
سخت است همزیستیِ دائم
با کسانی که دغدغههایت را نمیفهمند،
اما عزیزانِ تو هستند...
دختر دانشجو عریان شد البته عریان که نه لباس خودش را کم کرد
من هیچ کاری با درست و غلط بودن کارش ندارم که بدن خودش اختیارش داره
ولی فقط به این فکر کردم که چقدر تنهاس
یک نفر ی چادر دورش نپوشید
یک نفر از فیلم برداری دست بر نداشت
یک نفر نشد که بهش نخنده
حتی یک نفر بهش نگفت دردت چیه؟؟؟
