1 849
Підписники
Немає даних24 години
-337 днів
-17730 днів
Архів дописів
1 849
گاهن تنهایی آدم ها رو میخوره،
ولی خیلی کارای دیگه هست که توی تایم بعد از اون بُرهه بشه انجامش داد و غرق لذت شد...
فقد بزار عبور کنی از اون ثانیه ای که حس میکنی دیوارا دارن میان نزدیکت تا ببلعنت توی خودشون
1 849
حضورت را سببِ روشنی جهانم بینم
روشنی جهان هم آرزوست.
لبانت را چو خوش طعمی سیبِ پاییزی بینم،
سیبِ پاییزی را خوردن هم آرزوست.
دل و جانم را اسیره چشم هایت بینم تا به ابد و یک روز
اسیری هم آرزوست، به مدت ابد و یک روز...!
|🌱🌳|
1 849
سر کوه بلند آمد حبیبم،
بهاران بود و دنیا سبز و خرم
در آن لحظه که بوسیدم لبش را
نسیم و لاله رقصیدند با هم...!
|🌳🌱|
1 849
زندگی خالی نیست،
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست،
تا شقایق هست، زندگی باید کرد...!
|🌳🌱|
1 849
از میان سالی پرسیدم،
تو را چه شد این همه سال؟!
گفتا: زندگی را صعب دیدم، پشیمانم..
اما نوش دارو پس از مرگ سهراب که نشد برگرداندنه، آن همه سال...
|🌳🌱|
1 849
زمانی را برای ترک کردنت انتخاب خواهم کرد،
یا ده دیقه بعد از مرگ خویش،
یا در زندانی که حکمم ابد و یک روز است...
1 849
بداهه سرایی کاریست که برای آن ساخته شده ام،
تا تمام حس های سبز دنیا را در این جهان
بر شما بتابانم...
|🌱🌳|
1 849
آدمیزاد نمیداند که چرا گاهن بر دلش حزن را میدهد راه
اما اگر به اعماق آن کند سفر
میبیند که در دریایِ این موجِ پر ماجِرا
نیست ماهی برای صیاد ها..
|🌳🌱|
1 849
میدانم گاهی ز این دنیا دل را می بُری،
وجودت را میخوری...
خودت را میبازی، حیاتت را نیز بر پایه ی سرنوشت میسازی،
پاشو خودت را تکان ده،
که گر از تو حرکت باشد،
از خدا برکت ها روان میشود بر بامت...
|🌳🌱|
1 849
در اینجا، قرار بر این است سخنان همچو ریشه ی گیاهان، سبز و پر بار از زیرِ سراچه ی دلِ خاک خورده ی مان بیرون بیایند...!
|🌱🌳|
1 849
نمیدونم باید حق بدم که باید زندگیتو بسازی به بهترین نحو ممکن یا بگم چرا با من نشد.
