uk
Feedback
خاکستری.

خاکستری.

Відкрити в Telegram

سکوت انباشته چنان رنگی باطل.

Показати більше
Іран240 219Категорія не вказана
200
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
شاید رها کنم، بار و بندیلم را ببندم و راهی شوم، آدمی چه از خاک خویش می‌فهمد در درکِ پوسیدن؟ من هم همان آدمی‌ام، همان آدمی که در مرگ فقط گور را می‌فهمد؛ آخر هم مگر مرگ چه بود جز غیبتِ تماشا؟ و ما که از چَشم، جز کوری نصیبمان نشد؟ و تو روزی دچار به ترک می‌شوی، تو می‌روی وقتی که من هنوز نمی‌دانم چطور در خود فرو بروم... چگونه زنده بمانم در حسرت فهمِ زندگانی؟ آخر قرار است من باشم میان رفتن تو و ماندنِ خویش. من هم واژه ای نیمه تمام می‌مانم، چونان کلماتی که نیمه تمام رها کردم در وصف تنهاییِ زنده ماندن، که فقط از گور نوشتم و از گور نوشتم و گور نوشتم. عزیزجانم، جهان از دهانم افتاده است... مگر مرگ جرأت اقرار دارد؟ مگر کوری نای دیدن دارد؟ واژه مگر جنبه ی زیستن دارد؟
جهان از دهانم افتاده است.

در کل هدفم از گفتن همه ی اینا این بود که بگم همه چیز درباره ی هویت ماست، چرا که ما قبل هرچه بودن انسان هستیم و نیازی نداریم که دیگری به ما جایگاهی بده، شاید اگر به طرد کردن یکدیگر ادامه بدیم روزی همه ی انگشت ها سمت خودمون بچرخه و ما این بار کسی باشیم که طرد می‌شه.

4_5989859148752229315.m4a5.48 MB

sticker.webp0.00 KB

Old but gold.

photo content
+1

November.

photo content

فرمانروایی توتالیتر، توطئه‌اش را روی جمعیت یکنواختِ «هوادارانش» با این فرض اعمال می‌کند که توطئه‌ای از سوی همه جهان علیه کشور توتالیتر در جریان است. (هانا آرنت، توتالیتاریسم)

sticker.webp0.09 KB

Think Of Me Once In A While, Take Care Take Care.mp31.60 MB

شاید ترک خانه صمیمانه تر به استقبال من بیاید، گلدان خشکیدهٔ من، نامی به خاطر ندارد، از من. اما هنوز، نور را می‌گیرد با دستان لرزانش. راه می‌افتم می‌گذارم سایه ام آخرین کسی باشد که ترکِ وطن می‌کند.

من نه سوگوار شب و من نه شادی کنان به مزار آن هاله ی نور می‌روم، ای کورزاده ی بی بال، من به اسارت کشیدم، من سنگ خفقان را به بالین خویش آوردم تا خود بتوانم خواب را از این چشم های بی تقصیر بگیرم.

من ای تماشاگر رقصنده ی باد که چونان خاکستر را به آتش می‌کشد، من چه دارم که این وزش چنین به لطافت می‌کُشد؟

در شکنجه گاه غفلت می‌نشینم چرا که آشیانه را به قفس کشیدم؛ من ای ناظر خاموش، به وسعت آنچه ساخته ام می‌نگرم، پی می‌برم چه زنجیری بر خویشتن کشیده ام، هاله ای از نفس را به اسارت گرفته ام، در پیکره ای که پیکر در تنش زار می‌زند.

photo content

در نظام های دیکتاتوری همه چیز تا پانزده دقیقه قبل از سقوط عادی به نظر می‌رسد. (هانا آرنت)

sticker.webp0.00 KB

امروز با دریا خلوت کردم چنانچه کلامی میان ما نگذشت، خشم موج رها شده را به من فهماند. - ۲۷ م ۴۰۴

photo content