200
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
200
شاید رها کنم، بار و بندیلم را ببندم و راهی شوم،
آدمی چه از خاک خویش میفهمد در درکِ پوسیدن؟ من هم همان آدمیام،
همان آدمی که در مرگ فقط گور را میفهمد؛ آخر هم مگر مرگ چه بود جز غیبتِ تماشا؟ و ما که از چَشم، جز کوری نصیبمان نشد؟
و تو روزی دچار به ترک میشوی،
تو میروی وقتی که من هنوز نمیدانم چطور در خود فرو بروم...
چگونه زنده بمانم در حسرت فهمِ زندگانی؟
آخر قرار است من باشم میان رفتن تو و ماندنِ خویش.
من هم واژه ای نیمه تمام میمانم، چونان کلماتی که نیمه تمام رها کردم در وصف تنهاییِ زنده ماندن، که فقط از گور نوشتم و از گور نوشتم و گور نوشتم.
عزیزجانم، جهان از دهانم افتاده است... مگر مرگ جرأت اقرار دارد؟ مگر کوری نای دیدن دارد؟ واژه مگر جنبه ی زیستن دارد؟
جهان از دهانم افتاده است.
200
در کل هدفم از گفتن همه ی اینا این بود که بگم همه چیز درباره ی هویت ماست، چرا که ما قبل هرچه بودن انسان هستیم و نیازی نداریم که دیگری به ما جایگاهی بده، شاید اگر به طرد کردن یکدیگر ادامه بدیم روزی همه ی انگشت ها سمت خودمون بچرخه و ما این بار کسی باشیم که طرد میشه.
200
فرمانروایی توتالیتر، توطئهاش را روی جمعیت یکنواختِ «هوادارانش» با این فرض اعمال میکند که توطئهای از سوی همه جهان علیه کشور توتالیتر در جریان است.
(هانا آرنت، توتالیتاریسم)
200
شاید ترک خانه صمیمانه تر به استقبال من بیاید،
گلدان خشکیدهٔ من،
نامی به خاطر ندارد،
از من.
اما هنوز،
نور را میگیرد
با دستان لرزانش.
راه میافتم
میگذارم سایه ام
آخرین کسی باشد که ترکِ وطن میکند.
200
من نه سوگوار شب و من نه شادی کنان به مزار آن هاله ی نور میروم، ای کورزاده ی بی بال، من به اسارت کشیدم، من سنگ خفقان را به بالین خویش آوردم تا خود بتوانم خواب را از این چشم های بی تقصیر بگیرم.
200
من ای تماشاگر رقصنده ی باد که چونان خاکستر را به آتش میکشد، من چه دارم که این وزش چنین به لطافت میکُشد؟
200
در شکنجه گاه غفلت مینشینم چرا که آشیانه را به قفس کشیدم؛
من ای ناظر خاموش، به وسعت آنچه ساخته ام مینگرم، پی میبرم چه زنجیری بر خویشتن کشیده ام، هاله ای از نفس را به اسارت گرفته ام، در پیکره ای که پیکر در تنش زار میزند.
200
در نظام های دیکتاتوری همه چیز تا پانزده دقیقه قبل از سقوط عادی به نظر میرسد. (هانا آرنت)
200
امروز با دریا خلوت کردم
چنانچه کلامی میان ما نگذشت،
خشم موج رها شده را به من فهماند.
- ۲۷ م ۴۰۴
