ᴍɪɴꜱᴜɴɢ'ꜱ ʜᴏᴜꜱᴇ 🌊(rest)
Відкрити в Telegram
درست مثل دریا عمیق و بی انتها مثل موج هایی که هیچ چیز مانعشون نمیشه🌊 لینک ناشناسم: @queenhomebot
Показати більше393
Підписники
Немає даних24 години
-107 днів
-1930 днів
Архів дописів
اومدم که معذرت خواهی کنم بخاطر پارت ندادن و میدونم واقعا خیلی بد پارتارو میزارم
طلسم یخیبا ورودش به صحنه چراغ های سالن روشن شدند و اهنگ ملایمی شروع به پخش کرد. اجرایی بدون تماشاچی. بدنش بخاطر لباس نازک و سرمای فضا یخ زده بود ولی همچنان ادامه میداد. تیغه کفشش روی یخ زمین سر میخورد و به حرکت در می امد با اوج اهنگ بالاخره زمانش رسیده بود. اسکت باز نمایشی، حال وقتش بود که نفرینش رو بشکنه. نفرینی که روی خاندانش بود. خاندان هوانگ. ۱۰۰ چرخش بر روی تکه ای یخ؟ غیر ممکن بود، ولی باید انجامش میداد. معشوقش را میخواست. بار ها و بار ها چرخید. بار ها روی زمین افتاد و بلند شد. جسمی که الان زیر خاک بود و روحی که برای ازادی میجنگید؟ غمانگیزه. باز هم زمین خورد. امیدی نداشت ولی با صدای کشیده شدن کفش دیگری بر روی یخ سرش را بالاگرفت و اشک ریخت. خودش بود. کسی که پا به پایش زندگی کرده بود و کشته شده بود. ولی روح ان ازاد شده بود و روح پسر در برزخ اسیر شده بود. از روی زمین بلند شد و سمتش رفت + ای…اینجا چی میخوای؟ + نکنه فکر کردی تنهایی میرم؟ هزاران بار هم باشه برمیگردم تا تورو با خودم ببرم. دست پسر رو گرفت و به سمت وسط پیست کشیدش. + اجرا شروع شده. نفرین رو بشکن تا ازاد بشیم. لبخندی بهش زد و کمی ازش دور شد. دستی زد و اهنگی شروع به پخش کرد. هیونجین اطرافش رو نگاه کرد همچنان خالی از انسانی. بدون تماشاچی. تیغه کفشش رو یغ سر میخورد و دست هایش توی هوا تکون میخوردن. پرش هایی که بدنش رو توی فضا معلق میکرد و در نهایت، چرخ. چرخید وچرخید. فلیکس رو به رویش بود و بهش خیره شده بود. 97 98 99 و در نهایت 100 بالاخره طلسم شکسته شده بود. روحش در حال محو شدن بود که سمت فلیکس رفت ولباش رو روی لبای پسرک گذاشت وبین بوسشون گفت: + امیدوارم توی زندگی بعدی همچنان معشوقه ام باشی.
