uk
Feedback
ᴍɪɴꜱᴜɴɢ'ꜱ ʜᴏᴜꜱᴇ 🌊(rest)

ᴍɪɴꜱᴜɴɢ'ꜱ ʜᴏᴜꜱᴇ 🌊(rest)

Відкрити в Telegram

درست مثل دریا عمیق و بی انتها مثل موج هایی که هیچ چیز مانعشون نمیشه🌊 لینک ناشناسم: @queenhomebot

Показати більше
393
Підписники
Немає даних24 години
-107 днів
-1930 днів

Триває завантаження даних...

Хмара тегів
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
січень '25
січень '25
+4
в 0 каналах
грудень '24
+25
в 0 каналах
Get PRO
листопад '24
+124
в 1 каналах
Get PRO
жовтень '24
+42
в 1 каналах
Get PRO
вересень '24
+99
в 3 каналах
Get PRO
серпень '24
+151
в 2 каналах
Get PRO
липень '240
в 6 каналах
Get PRO
червень '24
+104
в 1 каналах
Get PRO
травень '240
в 2 каналах
Get PRO
квітень '240
в 4 каналах
Get PRO
березень '24
+70
в 3 каналах
Get PRO
лютий '24
+2
в 2 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
09 січня0
08 січня0
07 січня0
06 січня0
05 січня0
04 січня+1
03 січня+1
02 січня0
01 січня+2
Дописи каналу
کریسمستون مبارکککک

2
خب
1
3
یلدای همگیتون مبارککککککککککککک🥳🫂
180
4
@queenhomebot اینم ناشناسم
193
5
( لطفا مثل دفعه قبل ساکت نباشید)
194
6
پاشید بیاید ناشناسم و هر مشکلی چیزی هست بهم بگید
194
7
و
194
8
باید یه فکری به حالش بکنم ولی خب نمیدونم حقیقتا
194
9
اومدم که معذرت خواهی کنم بخاطر پارت ندادن و میدونم واقعا خیلی بد پارتارو میزارم
193
10
اها
189
11
عام
185
12
شما که نمیرید؟
183
13
بیخیال
174
14
خداحافظشون
167
15
حدودا ۴۳ نفر؟؟
168
16
چه کم شدیم
163
17
واو
166
18
طلسم یخی با ورودش به صحنه چراغ های سالن روشن شدند و اهنگ ملایمی شروع به پخش کرد. اجرایی بدون تماشاچی. بدنش بخاطر لباس نازک و سرمای فضا یخ زده بود ولی همچنان ادامه میداد. تیغه کفشش روی یخ زمین سر میخورد و به حرکت در می امد با اوج اهنگ بالاخره زمانش رسیده بود. اسکت باز نمایشی، حال وقتش بود که نفرینش رو بشکنه. نفرینی که روی خاندانش بود. خاندان هوانگ. ۱۰۰ چرخش بر روی تکه ای یخ؟ غیر ممکن بود، ولی باید انجامش میداد. معشوقش را میخواست. بار ها و بار ها چرخید. بار ها روی زمین افتاد و بلند شد. جسمی که الان زیر خاک بود و روحی که برای ازادی میجنگید؟ غم‌انگیزه. باز هم زمین خورد. امیدی نداشت ولی با صدای کشیده شدن کفش دیگری بر روی یخ سرش را بالاگرفت و اشک ریخت. خودش بود. کسی که پا به پایش زندگی کرده بود و کشته شده بود. ولی روح ان ازاد شده بود و روح پسر در برزخ اسیر شده بود. از روی زمین بلند شد و سمتش رفت‌ + ای…اینجا چی میخوای؟ + نکنه فکر کردی تنهایی میرم؟ هزاران بار هم باشه برمیگردم تا تورو با خودم ببرم. دست پسر رو گرفت و به سمت وسط پیست کشیدش. + اجرا شروع شده. نفرین رو بشکن تا ازاد بشیم. لبخندی بهش زد و کمی ازش دور شد. دستی زد و‌ اهنگی شروع به پخش کرد. هیونجین اطرافش رو نگاه کرد همچنان خالی از انسانی. بدون تماشاچی. تیغه کفشش رو یغ سر میخورد و‌ دست هایش توی هوا تکون میخوردن. پرش هایی که بدنش رو توی فضا معلق میکرد و در نهایت، چرخ. چرخید و‌چرخید. فلیکس رو به رویش بود و‌ بهش خیره شده بود. 97 98 99 و در نهایت 100 بالاخره طلسم شکسته شده بود. روحش در حال محو شدن بود که سمت فلیکس رفت و‌لباش رو روی لبای پسرک گذاشت و‌بین بوسشون گفت: + امیدوارم توی زندگی بعدی همچنان معشوقه ام باشی.
207
19
Немає тексту...
126
20
بصبرید
119