.pastel dream.
Відкрити в Telegram
شاید اینجا واسم مثل یه استودیو و تیکه هایی از روزمرگی هام باشه بین این همه شلوغی. . .
Показати більше274
Підписники
-124 години
+17 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
یکی از حس های خوب به نظرم مال وقتی که میبینی یکی که خیلی رندومه و فقط هرچندوقت یکبار باهاش در ارتباطی ولی خوب تو و حرفات رو تو یادش مونده*
ببخشید چیشد؟!
گربه خان والا اسمش شاهین میرزاعه؟!!( سریال بامداد خمار)
خب به درجه خر بودن این بچه نمیخوره این اسم آخه👩🏻🦯
این بده که من حرف نمیزنم حرف نمیزنم حرف نمیزنم یهو مثلا میبینم مکالمه ام با یه آدم رندوم خیلی جالب شده و معاشرت باهاش بهم میچسبه تبدیل میشم به ورژن پرحرف خودم و دیگه دوست ندارم حالا حالاها اون مکالمه تموم بشه و دقیقا یه جایی تموم میشه و ناراحتم میکنه این موضوع*
Repost from Nina
اگه ازم بپرسن سختترین کاری که تو زندگیت انجام دادی چی بوده؟
بی برو برگرد میگم "بچهی اول" بودن.
Repost from Nina
خواهر/برادر کوچکتر داشتن هم در نوع خودش بامزهس. اینطوریه که کمی تا حدی عاقلتر شدن یه انسان و نحوهی کسب تجربههاش رو با چشمات میبینی در حالی که هنوز اون سن خودت رو کامل فراموش نکردی و میدونی دنیا داره رو چه مداری میچرخه براش. دوستش داری و نگرانشی ولی نه به شیوهی والدینی. میبینی داره از انجام کارایی که تا چند ماه قبلش بهش گوشزد میکردی که عزیزم نگو، نکن، نخر، نرو، نخواه ولی مصرانه انجامش میداده، یواش یواش صرف نظر میکنه، اما با صلاحدید خودش. میشینی یه گوشه و از دور جهانبینی هر دم یه شکلش رو تماشا میکنی و حواست جمعه تا جا نمونی از روند تغییرات.
این که تصمیم گرفتم اینستا دیگه یک جایی باشه برام که صرفا ثبت خاطره و عکس رو انجام بدم مثل یه دفتر خاطرات و دیگه اونقدر به آمار و ارقام و ویو و فلان و فلان اهمیتی ندم خیلی حس بهتری بهم میده عمیقا، چون این فضا دیگه اون حس سابق رو نداشت برام و بخوام دنبال این برم که محتوای تکراری تولید کنم و نمیدونم هرچی که بشه ویو ازش گرفت واقعا اعصابم رو بدتر و بیشتر بهم میریخت و خیلی از وقت و ذهنم رو درگیر خودش میکرد و من اصلا از اول هم آدم این کار نبودم اصلا دوست نداشتم و ندارم و این رو بارها تست کردم و دیدم نه نمیشه من آدم این کار نیستم و ترجیح دادم دیگه سمت تولید محتوا به اون صورت نباشم؛
دو روز پیش هم پیجی که نمونه کارهام رو میزاشتم و خب همه دوست و آشنا منو تقریبا با همون پیج میشناسن رو پرایوت و خیلی کوچیکترش کردم و یک پیجی زدم برای ثبت عکس هام که پابلیکه و به زودی یک پیجی هم میزنم که نمونه کارهام رو صرفا به اشتراک بزارم و منسجم شده یک جایی قرار داشته باشن و حالم بعد این تصمیم ها چطوره؟!
بهترم و راضی؛ همین دیگه*
+7
نیاسر و بعد کلیییی وقت دورهم جمع شدن و هفت خبیث و رد شدن از کوچه پس کوچه ها به یاد بچگی و منو و بچه های فامیل و امروز آخرای شهریور سال ۰۵ ؛ جای عزیز و آقاجون هم به شدت امروز خالی بود هنوز که هنوزه تو جمع شدن هامون دنبالشون میگردم*
✨
+1
از امشب که رفته بودیم سیلک⛰🌝✨
(و فهمیدم استاد محبوبم تو دانشگاه از اونجا استعفا داده و خیلی خیلی ناراحت شدم، بعد دو سال مثلا رفته بودم یه سلامی عرض کنم و خوشحال بودم که میبینمش)
.
شده موسیقی متن یه فیلم رو اون هم موسیقی های بیکلامش رو اونقدر گوش داده باشین که تا پخش بشه اسم اون قطعه رو بگین؟! :)
