uk
Feedback
محمدصادق دانشجو | Mohammad Sadeq Daneshjou

محمدصادق دانشجو | Mohammad Sadeq Daneshjou

Відкрити в Telegram

🔹پژوهشگر حوزه مطالعات توسعه و مسائل ایران 🔸کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی 📧 ایمیل: m.daneshjou@mail.sbu.ac.ir 🔻وب‌سایت 🌐 : https://msdaneshjou.ir 🔻کانال سیاست بهشتی 🕊 | @SBU_PoliticalScience

Показати більше
6 517
Підписники
-4224 години
-2947 днів
-29030 день
Архів дописів
🟢عنوان مقاله: نوسازی بدون نهادینه‌سازی، خوانشی هانتینگتونی از توسعه سیاسی و پراتوریانیسم در ایران معاصر 🔻 محمدصادق دانشجو،
🟢عنوان مقاله: نوسازی بدون نهادینه‌سازی، خوانشی هانتینگتونی از توسعه سیاسی و پراتوریانیسم در ایران معاصر 🔻 محمدصادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی 📰نشریه: سی‌ و سومین شماره از فصلنامه سیاست‌نامه به صاحب امتیازی انجمن علمی دانشجویی علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

در این شماره می‌خوانید؛ 🔹️سخن آغازین 🔹️Ancient Iranian behavior 🔹️ریشه‌های تقابل تاریخی سیاسی ایران، آمریکا و اسرائیل 🔹️مصاحبه با دکتر شهریاری 🔹️نوسازی بدون نهادینه‌سازی، خوانشی هانتینگتونی از توسعه سیاسی و پراتوریانیسم در ایران معاصر 🔹️هوش مصنوعی و بازار کار ایران تهدید تازه یا فرصت تاریخی؟ @politicalfum @AEFUM @ssafum #انجمن_علمی_علوم_سیاسی #دانشگاه_فردوسی_مشهد

👤رزومه علمی منتشر شده در سایت Civilica 🌹 🕔بروزرسانی: 20 خرداد 1405 📁Link: https://civilica.com/p/662519 🚀@MoSadeqd🌹
👤رزومه علمی منتشر شده در سایت Civilica 🌹 🕔بروزرسانی: 20 خرداد 1405 📁Link: https://civilica.com/p/662519
🚀@MoSadeqd🌹

🟣نقش فرهنگ‌سیاسی نخبگان‌حاکم بر ناکارآمدی سیاستگذاری‌عمومی 🔻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید ب
🟣نقش فرهنگ‌سیاسی نخبگان‌حاکم بر ناکارآمدی سیاستگذاری‌عمومی
🔻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
🔹در ادبیات توسعه سیاسی، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های ثبات و کارآمدی حکومت‌ها، توانایی نخبگان سیاسی رسیدن به اجماع حداقلی بر سر منافع ملی و قواعد بازی سیاسی است. 🔸در کشورهای توسعه‌یافته، احزاب و جریان‌های سیاسی ممکن است درباره شیوه اجرای سیاست‌ها اختلافات عمیق داشته باشند، اما درباره منافع ملی، ضرورت حفظ انسجام داخلی، جایگاه نهادهای رسمی و اصول بنیادین سیاست خارجی، فهمی مشترک دارند. 🔹در میان نخبگان حاکم ایرانی، حتی بر سر مفاهیم اولیه سیاسی نیز توافقی وجود ندارد. «دیپلماسی» برای بخشی از نخبگان به عنوان ابزار عقلانی و کم‌هزینه تأمین منافع ملی تعریف می‌شود و در میان گروه‌های تندرو مترادف «عقب‌نشینی»، «ذلت» یا «تسلیم» تلقی می‌گردد. 🔸«بحران اجماع نخبگان»، نه فقط بر سر راه‌حل‌ها، حتی بر سر تعریف مسئله نیز توافق وجود ندارند. 🔹به جای نقد اندیشه‌ها، شخصیت افراد هدف قرار می‌گیرد. به جای ارزیابی علمی دیدگاه‌های سیاسی، اقتصادی یا دیپلماتیک، صاحب آن دیدگاه تخریب می‌شود. 🔸در فضای سیاسی ایران، حذف رقیب بر حل مسائل کشور اولویت پیدا کرده است. 🔹«اگر رقابت سیاسی به مرحله‌ای برسد که موفقیت کشور به منزله موفقیت رقیب تلقی شود، آنگاه منافع ملی قربانی منافع جناحی خواهد شد.» 🔸از منظر توسعه سیاسی، کشورهایی موفق‌تر بوده‌اند که توانسته‌اند میان رقابت سیاسی و منافع ملی مرزبندی روشنی ایجاد کنند. رقابت احزاب ادامه یافته، اما اصل منافع ملی از کشمکش‌های روزمره سیاسی مصون مانده است. 🔹نوعی نگاه کوتاه‌مدت نیز بر نظام تصمیم‌گیری کشور حاکم است. سیاست‌گذاران به دنبال نتایج فوری و دستاوردهای کوتاه‌مدت هستند، در حالی که حل مسائل پیچیده‌ای مانند توسعه اقتصادی، بحران سرمایه اجتماعی و... نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت و بهره‌گیری از دانش تخصصی است. 🔸هشدارها و پیشنهادهای دانشگاهیان و متخصصان علوم سیاسی اغلب نادیده گرفته می‌شود یا پس از وقوع بحران مورد توجه قرار می‌گیرد؛ آن هم زمانی که هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل شده است. 🔹هیچ جامعه‌ای بدون حداقلی از وفاق نخبگانی قادر به عبور از بحران‌های بزرگ نیست. اجماع به معنای حذف اختلافات نیست؛ بلکه به معنای توافق بر سر اصول بنیادین حکمرانی، پذیرش قواعد رقابت سیاسی و ترجیح منافع ملی بر منافع جناحی است. 🔸تا زمانی که بر سر مفاهیم اولیه حکمرانی، سیاست خارجی، توسعه و اداره کشور فهم مشترکی شکل نگیرد، تا زمانی که «فرهنگ حذف» جای «فرهنگ گفت‌وگو» را اشغال کرده باشد و تا زمانی که «نقد علمی» با «تخریب سیاسی» جایگزین شود، بعید است بتوان انتظار نتایجی متفاوت از آنچه امروز تجربه می‌کنیم داشت. 🔹اصلاح سیاست‌ها پیش از هر چیز نیازمند اصلاح فرهنگ سیاسی نخبگان حاکم است. زیرا در نهایت، کیفیت حکمرانی هر کشور بازتابی از فرهنگ سیاسی نخبگانی است که آن را اداره می‌کنند. جامعه‌ای که نخبگانش قادر به گفت‌وگو، تحمل اختلاف و اجماع‌سازی نباشند، در عمل مسیر توسعه را دشوارتر خواهد کرد؛ حتی اگر کشور از بزرگ‌ترین ظرفیت‌های انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی برخوردار باشد. 🌹 لینک مطلب در وبسایت روزنامه جمهوری اسلامی(متن کامل یادداشت): https://jepress .ir/13372/3/10940

🟣نقش فرهنگ‌سیاسی نخبگان‌حاکم بر ناکارآمدی سیاستگذاری‌عمومی 🔻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید ب
🟣نقش فرهنگ‌سیاسی نخبگان‌حاکم بر ناکارآمدی سیاستگذاری‌عمومی
🔻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
🔹در ادبیات توسعه سیاسی، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های ثبات و کارآمدی حکومت‌ها، توانایی نخبگان سیاسی رسیدن به اجماع حداقلی بر سر منافع ملی و قواعد بازی سیاسی است. 🔸در کشورهای توسعه‌یافته، احزاب و جریان‌های سیاسی ممکن است درباره شیوه اجرای سیاست‌ها اختلافات عمیق داشته باشند، اما درباره منافع ملی، ضرورت حفظ انسجام داخلی، جایگاه نهادهای رسمی و اصول بنیادین سیاست خارجی، فهمی مشترک دارند. 🔹در میان نخبگان حاکم ایرانی، حتی بر سر مفاهیم اولیه سیاسی نیز توافقی وجود ندارد. «دیپلماسی» برای بخشی از نخبگان به عنوان ابزار عقلانی و کم‌هزینه تأمین منافع ملی تعریف می‌شود و در میان گروه‌های تندرو مترادف «عقب‌نشینی»، «ذلت» یا «تسلیم» تلقی می‌گردد. 🔸«بحران اجماع نخبگان»، نه فقط بر سر راه‌حل‌ها، حتی بر سر تعریف مسئله نیز توافق وجود ندارند. 🔹به جای نقد اندیشه‌ها، شخصیت افراد هدف قرار می‌گیرد. به جای ارزیابی علمی دیدگاه‌های سیاسی، اقتصادی یا دیپلماتیک، صاحب آن دیدگاه تخریب می‌شود. 🔸در فضای سیاسی ایران، حذف رقیب بر حل مسائل کشور اولویت پیدا کرده است. 🔹«اگر رقابت سیاسی به مرحله‌ای برسد که موفقیت کشور به منزله موفقیت رقیب تلقی شود، آنگاه منافع ملی قربانی منافع جناحی خواهد شد.» 🔸از منظر توسعه سیاسی، کشورهایی موفق‌تر بوده‌اند که توانسته‌اند میان رقابت سیاسی و منافع ملی مرزبندی روشنی ایجاد کنند. رقابت احزاب ادامه یافته، اما اصل منافع ملی از کشمکش‌های روزمره سیاسی مصون مانده است. 🔹نوعی نگاه کوتاه‌مدت نیز بر نظام تصمیم‌گیری کشور حاکم است. سیاست‌گذاران به دنبال نتایج فوری و دستاوردهای کوتاه‌مدت هستند، در حالی که حل مسائل پیچیده‌ای مانند توسعه اقتصادی، بحران سرمایه اجتماعی و... نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت و بهره‌گیری از دانش تخصصی است. 🔸هشدارها و پیشنهادهای دانشگاهیان و متخصصان علوم سیاسی اغلب نادیده گرفته می‌شود یا پس از وقوع بحران مورد توجه قرار می‌گیرد؛ آن هم زمانی که هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل شده است. 🔹هیچ جامعه‌ای بدون حداقلی از وفاق نخبگانی قادر به عبور از بحران‌های بزرگ نیست. اجماع به معنای حذف اختلافات نیست؛ بلکه به معنای توافق بر سر اصول بنیادین حکمرانی، پذیرش قواعد رقابت سیاسی و ترجیح منافع ملی بر منافع جناحی است. 🔸تا زمانی که بر سر مفاهیم اولیه حکمرانی، سیاست خارجی، توسعه و اداره کشور فهم مشترکی شکل نگیرد، تا زمانی که «فرهنگ حذف» جای «فرهنگ گفت‌وگو» را اشغال کرده باشد و تا زمانی که «نقد علمی» با «تخریب سیاسی» جایگزین شود، بعید است بتوان انتظار نتایجی متفاوت از آنچه امروز تجربه می‌کنیم داشت. 🔹اصلاح سیاست‌ها پیش از هر چیز نیازمند اصلاح فرهنگ سیاسی نخبگان حاکم است. زیرا در نهایت، کیفیت حکمرانی هر کشور بازتابی از فرهنگ سیاسی نخبگانی است که آن را اداره می‌کنند. جامعه‌ای که نخبگانش قادر به گفت‌وگو، تحمل اختلاف و اجماع‌سازی نباشند، در عمل مسیر توسعه را دشوارتر خواهد کرد؛ حتی اگر کشور از بزرگ‌ترین ظرفیت‌های انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی برخوردار باشد.
🌹 لینک مطلب در وبسایت روزنامه جمهوری اسلامی(متن کامل یادداشت): https://jepress.ir/13372/3/10940
🌐 @MoSadeqd 🌹

🟣 تقلیل‌گرایی در حکمرانی؛ از پوپولیسم نمادین تا انباشت بحران‌های ساختاری بازنمایی رسانه‌ای و تکثیر گسترده‌ی تصویر اخیر رئیس‌
🟣 تقلیل‌گرایی در حکمرانی؛ از پوپولیسم نمادین تا انباشت بحران‌های ساختاری بازنمایی رسانه‌ای و تکثیر گسترده‌ی تصویر اخیر رئیس‌جمهور توسط حامیان دولت به عنوان یک دستاورد یا کنش مثبت، نمونه‌ای بارز از تقلیل‌گرایی در ساحت حکمرانی است. رسالت بنیادین یک سیاستمدار در عالی‌ترین سطح اجرایی کشور، سیاست‌گذاری مبتنی بر داده‌ها و حل‌وفصل بحران‌های ساختاری است، نه پناه بردن به پوپولیسم نمادین و کنش‌های نمایشی. بدیهی است که با تغییر پوشش مقام ارشد اجرایی به لباس آستین‌کوتاه، نه بحران تنش آبی مرتفع می‌گردد و نه ناترازی عمیق شبکه برق کشور جبران می‌شود. این قبیل رویکردهای سیاست‌گذارانه فاقد جامعیت و کارآمدی هستند؛ چرا که حتی با فرض تعمیم این الگوی رفتاری به تمامی کارمندان مرد، علاوه بر نادیده انگاشتن محدودیت‌های سازمانی زنان در محیط کار، چنین اقداماتی هیچ‌گونه تاثیری بر جبران کسری انرژی در بخش کلان صنعت و تولید نخواهد داشت. در شرایطی که ساختار اقتصادی و اجتماعی با انباشت بحران‌ها و ناکارآمدی‌های نهادینه‌شده مواجه است، تقلیل دادن راهبردها به کنش‌های خرد رسانه‌ای، حتی به مثابه یک مُسَکِن مقطعی نیز کارکرد مؤثری ندارد. عبور از بحران‌های چندوجهی کنونی، نیازمند گذار از رفتارهای سطحی به سمت اتخاذ تصمیمات علمی، کارشناسی و اعمال اصلاحات بنیادین نهادی است.
🌐 @MoSadeqd 🌹

تمایلی نداشتم که درگیر سیاست شوم. مدام با خودم میگفتم:«همه آنچه میخواهم یک زندگی عادی و آرام است.» بعد ها فهمیدم که یک زندگی
تمایلی نداشتم که درگیر سیاست شوم. مدام با خودم میگفتم:«همه آنچه میخواهم یک زندگی عادی و آرام است.» بعد ها فهمیدم که یک زندگی ساده و آرام نه معمول است و نه به راحتی دست یافتنی. برای اینکه در آرامش زندگی کنی، کار کنی، فرزندانت را بزرگ کنی و از شادی های بزرگ و کوچک لذت ببری، داشتن شریک زندگی خوب و شغل مناسب کافی نیست، اینکه به قانون کشورت احترام بگذاری و وجدانی آسوده داشته باشی کافی نیست؛ از همه مهم تر باید جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشی که بر پایه آن چنان زندگی‌ای بسازی. باید در نظام اجتماعی‌ای زندگی کنی که با اصول بنیادین آن موافقی، نظامی تحت فرمان و نظارت دولتمردانی باشد که بتوانی به آن اعتماد کنی. همانطور که نمیتوان خانه‌ای را بر گودالی از گل بنا کرد،نمیتوان در جامعه‌ای فاسد زندگی همراه با سعادت ساخت. اول باید پی خانه را بریزی.
📖زیر تیغ ستاره‌ی جبار 🧕هدا مارگولیوس کووالی

📃بحران خاموشی که دیده نشد اینترنت، امنیت و احساس تبعیض ✍️محمدصادق دانشجو، کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی روزنام
📃بحران خاموشی که دیده نشد اینترنت، امنیت و احساس تبعیض
✍️محمدصادق دانشجو، کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
در جریان جنگ ۱۲ روزه و خاموشی گسترده اینترنت، مسئله از فیلترینگ فراتر رفت و به امنیتی‌سازی اینترنت رسید/ حتی در شرایط جنگی باید سازوکاری وجود داشته باشد که کشور دچار قطع کامل ارتباطات نشود/ اینترنت امروز بخشی از زیرساخت حیاتی زندگی اجتماعی در آموزش، پژوهش، کسب‌وکار و ارتباطات روزمره است/ طرح‌هایی مانند سیم‌کارت سفید و اینترنت پرو برای برخی افراد، تبعیض را در جامعه تشدید کرده است/ طبقه‌بندی شهروندان برای دسترسی به اینترنت می‌تواند سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را فرسایش دهد / امنیت ملی تنها به معنای جلوگیری از تهدید خارجی نیست و امنیت روانی جامعه نیز بخش مهمی از آن است / قطع طولانی اینترنت باعث اختلال جدی در فعالیت‌های علمی، آموزشی و پژوهشی کشور شده است/ ادامه نگاه تحقیرآمیز به مردم و محروم کردن آن‌ها از دسترسی آزاد به اینترنت می‌تواند شکاف دولت و جامعه را عمیق‌تر کند/عبدی مدیا
iTDAY/خبرآنلاین/عبدی‌مدیا/ فرارو/ کیهان / روزنامه جمهوری اسلامی وب‌سایت: MsDaneshjou.ir

ورود نیروهای کردِ عراق از مرزهای غربی... آغاز تحرک گروه‌های جدایی‌طلب... از دست رفتنِ جزایر سه‌گانه... تغییر نام خلیج فارس به
ورود نیروهای کردِ عراق از مرزهای غربی... آغاز تحرک گروه‌های جدایی‌طلب... از دست رفتنِ جزایر سه‌گانه... تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی... تحمیل پرداخت غرامت به کشورهای عربی همسایه بابت آسیب به هتل‌ها، سکوهای نفتی، نفت‌کش‌ها و... ویرانی‌هایی که شاید سال‌ها زمان و هزینه برای بازسازی‌شان لازم باشد... دموکراسی، دولت رفاه و توسعه‌یافتگی‌ که حتی در رویا هم دست‌یافتنی به نظر نمی‌رسد؛ اما آنچه عمیقاً مرا نگران کرده، تمامیت ارضی ایران و بیم نابودی وطن است.🖤🥀

پاینده باد ایران
پاینده باد ایران

📰تقلیل‌گرایی در حکمرانی و بحران موازنه داخلی
✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
در سیاست، خطرناک‌تر از بحران اقتصادی، «خطای تحلیل» است. کشور می‌تواند تحریم را تاب بیاورد، جنگ را پشت سر بگذارد، حتی شوک‌های شدید تورمی را مدیریت کند؛ اما اگر در تبیین ریشه بحران‌ها دچار خطا شود، تمام ظرفیت‌هایش را در مسیری هزینه می‌کند که به حل مسئله منجر نمی‌شود. مسئله امروز ما، پیش از آنکه امنیتی یا رسانه‌ای باشد، مسئله «فهم واقعیت» است. اگر تورم بنا بر گزارش‌های رسمی و غیررسمی به سطوح بی‌سابقه نزدیک شده، اگر قدرت خرید مردم به شکل محسوسی کاهش یافته، اگر سفره خانوار کوچک‌تر شده و نارضایتی در لایه‌های مختلف جامعه دیده می‌شود، نخستین وظیفه حکمرانی آن است که منشأ این وضعیت را در درون فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری جست‌وجو کند. سیاست‌گذاری اقتصادی و سیاسی مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست؛ و هر انتخابی پیامد دارد. نسبت دادن هر نارضایتی به «جنگ ترکیبی»، «اینترنت» یا «دشمن» بدون ارزیابی جدی عملکرد داخلی، بیش از آنکه صورت مسئله را حل کند، آن را به تعویق می‌اندازد. در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی، اعتراض نشانه فروپاشی نیست؛ نشانه وجود «مطالبه» است. جامعه‌ای که اعتراض نمی‌کند، الزاماً راضی نیست؛ ممکن است بی‌صدا شده باشد. اعتراض وقتی بروز می‌کند که شهروند احساس کند سهمی در تصمیم‌گیری ندارد یا هزینه سیاست‌ها بر دوش او تحمیل شده بی‌آنکه در شکل‌گیری آن سیاست نقش داشته باشد. در چنین شرایطی، تقلیل هر صدای مخالف به «دسیسه بیرونی»، تحلیل را ساده می‌کند اما واقعیت را تغییر نمی‌دهد. در هفته‌های اخیر برخی اظهارنظرها از سوی مسئولان شنیده شد که ریشه مشکل را در «دیر فیلتر شدن اینترنت» یا «حضوری بودن دانشگاه‌ها» جست‌وجو می‌کرد. این نگاه، مسئله را از سطح ساختاری به سطح ابزاری تقلیل می‌دهد. اینترنت می‌تواند ابزار بسیج باشد، دانشگاه می‌تواند محل بروز اعتراض باشد؛ اما نه اینترنت علت تورم است و نه دانشگاه منشأ کاهش قدرت خرید. شهروند زمانی که برای خرید روزمره با افزایش شدید قیمت‌ها مواجه می‌شود، نیاز به پیام‌رسان خارجی ندارد تا بداند وضعیت معیشتش دشوارتر شده است. اقتصاد، با قطع دسترسی به شبکه‌های اجتماعی اصلاح نمی‌شود. مشکل در اینجاست که گاه به جای بازبینی سیاست‌های پولی، ارزی، مالی و اولویت‌بندی‌های بودجه‌ای، صورت مسئله اجتماعی را پاک می‌کنیم. در حالی‌که در نظریه‌های حکمرانی، یکی از اصول بنیادین «تناسب میان سیاست و پیامد» است. اگر سیاستی به افزایش پایه پولی، بی‌ثباتی بازار ارز یا تشدید نااطمینانی منجر شده، راه‌حل، محدود کردن صدای منتقد آن نیست؛ راه‌حل، اصلاح همان سیاست است. دانشگاه را نباید تهدید دید. تجربه تاریخی کشور نشان داده که در بزنگاه‌های ملی دانشجویان و نخبگان در کنار کشور ایستاده‌اند. رادیکال شدن فضای دانشگاه، بیش از آنکه محصول ذات دانشگاه باشد، ناشی از «حس شنیده نشدن» است. حذف فیزیکی اعتراض با بستن درِ دانشگاه، اعتراض را از بین نمی‌برد؛ فقط آن را به فضای دیگری منتقل می‌کند. در جامعه‌شناسی سیاسی، سرکوب بدون پاسخ به مطالبات، معمولاً به انباشت نارضایتی می‌انجامد و شکل‌های رادیکال‌تری از بروز را در پی دارد. باید میان نقش «دشمن» و نقش «خطاهای داخلی» تفکیک قائل شد. بدیهی است که دشمنان خارجی در پی بهره‌برداری از هر شکاف داخلی‌اند. اما بهره‌برداری زمانی ممکن می‌شود که شکاف وجود داشته باشد. اگر فشار اقتصادی به سطحی برسد که بخشی از جامعه احساس کند در طوفان معیشتی تنها مانده است، زمینه سوءاستفاده نیز فراهم می‌شود. مقابله مؤثر با این سوءاستفاده، نه از مسیر انکار ریشه‌های داخلی، بلکه از مسیر ترمیم آنها می‌گذرد. کشوری که از جنگ هشت‌ساله عبور کرده و در مقاطع مختلف فشارهای امنیتی را پشت سر گذاشته، سرمایه‌ای بزرگ به نام «اعتماد مردم» داشته است. این سرمایه، با تورم مزمن و احساس بی‌عدالتی و شنیده نشدن فرسوده می‌شود. در شرایطی که احتمال تشدید تنش‌های منطقه‌ای و تقابل مستقیم با امریکا مطرح است، مهم‌ترین پشتوانه امنیت ملی، انسجام داخلی است. انسجام با فیلترینگ و تعطیلی دانشگاه ایجاد نمی‌شود؛ با عدالت اقتصادی، شفافیت و پذیرش مسئولیت شکل می‌گیرد. اگر پیش‌فرض را چنین بگیریم که «هر اعتراضی کار دشمن است»، عملاً امکان اصلاح را از خود سلب کرده‌ایم. اما اگر بپذیریم که نارضایتی‌ها ریشه در عملکرد ضعیف یا سیاست‌های نادرست دارد، آنگاه می‌توان مسیر اصلاح را گشود. نخستین گام، اذعان به واقعیت است؛ حتی اگر تلخ باشد. واقعیت اقتصاد، با روایت سیاسی تغییر نمی‌کند.

🔵نسخه جدید وبسایت شخصی اینجانب منتشر شد. 🌐www.msdaneshjou.ir
🔵نسخه جدید وبسایت شخصی اینجانب منتشر شد. 🌐www.msdaneshjou.ir

بنابراین، منازعه ایران و آمریکا بر سر حقوق بشر، دموکراسی یا حتی سلاح هسته‌ای نیست؛ این‌ها روبناهای یک زیربنای عمیق‌ترند. مسئله اصلی، برخورد یک «نیروی مقاومت‌کننده در برابر ادغام در بازار جهانی» با «نیروی پیشرانِ جهانی‌سازیِ سرمایه» است. هرگونه تلاش دیپلماتیک میان این دو، مادامی که ماهیت‌شان تغییر نکند، محکوم به شکست است. آمریکا به عنوان پاسدار نظم لیبرال، نمی‌تواند وجود یک بازیگر ضد ساختار و ضد سیستم را در هارتلند انرژی تحمل کند، و جمهوری اسلامی نیز نمی‌تواند بدون تهی شدن از معنای انقلابی و تبدیل شدن به یک «دولت نرمال» (در تعاریف کیسینجری)، با آمریکا به توافق جامع برسد. نتیجه آنکه، آنچه به عنوان «مذاکرات» شاهد آن هستیم، نه تلاشی برای صلح پایدار، بلکه تلاش برای کنترل وضعیت جنگی است. صلح واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که یکی از طرفین دچار «استحاله ماهوی» شود: یا ایالات متحده از خوی امپریالیستی و جایگاه ابرقدرتی خود عدول کند (که به معنای فروپاشی نظم فعلی جهان است)، یا جمهوری اسلامی از مولفه‌های هویتی و انقلابی خود دست شسته و در هاضمه نظام بین‌الملل حل شود. تا پیش از وقوع یکی از این دو محال، وضعیت حاکم میان تهران و واشنگتن، نه صلح و نه جنگ، بلکه تعلیق دائمی در وضعیت استثنایی خواهد بود./محمدصادق دانشجو

📰بن‌بست آنتولوژیک؛ چرا «وضعیت استثنایی» میان ایران و امریکا ابدی است؟
✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
در حالی که آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه غرب آسیا با استقرار ناوگروه‌های تهاجمی همچون آبراهام لینکلن و تقویت پایگاه‌های هوایی در حاشیه جنوبی خلیج فارس، نوید جنگی قریب‌الوقوع را می‌دهد، پرسشی بنیادین فراتر از تحلیل‌های ژورنالیستیِ روزمره خودنمایی می‌کند: چرا مکانیسم‌های حل منازعه در روابط بین‌الملل، که حتی در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت اتمی کارگر افتاد، در پرونده ایران و آمریکا همواره به در بسته می‌خورد؟ چرا هرگونه تلاش برای تنش‌زدایی، از برجام گرفته تا مذاکرات محرمانه، در نهایت به بازتولید بحران ختم می‌شود؟ تقلیل این تخاصم به رویدادهایی نظیر کودتای ۲۸ مرداد یا تسخیر سفارت امریکا و یا محدود کردن آن به مولفه‌هایی چون برنامه هسته‌ای، ناشی از یک خطای معرفت‌شناختی در درک ماهیت «امر سیاسی» در ایران و جایگاه هژمونیک ایالات متحده در نظم جهانی است و در بهترین حالت به «سطح رویدادی» مسئله می‌پردازند، نه به بنیان نظری آن. تحلیلگران جریان اصلی که اغلب با عینک رئالیسم تدافعی یا لیبرالیسم نهادگرا به موضوع می‌نگرند، از تبیین چراییِ تداوم این تخاصم عاجزند؛ زیرا پیش‌فرض آنان بر این است که دولت‌ها به مثابه «بازیگران خردمند» (Rational Actors) صرفاً به دنبال حداکثرسازی منافع ملی و بقا هستند. اما آنچه در روابط تهران-واشنگتن می‌گذرد، نه یک رقابت کلاسیک دولت-ملت، بلکه یک «تضاد پارادایمیک» و برخورد میان دو هستی‌شناسیِ متعارض است. برای فهم دقیق این بن‌بست، باید از سطح تحلیل خرد عبور کرد و به ریشه‌های شکل‌گیری نظم پسا-عثمانی و مواجهه جهان اسلام با مدرنیته بازگشت. فروپاشی امپراتوری عثمانی، جهان اسلام را با بحران فقدان «دال مرکزی قدرت» و رویارویی با «تجدد» مواجه ساخت. در پاسخ به تقابل «سنت اسلامی» و «تجدد غربی»، سه جریان اصلی در منطقه شکل گرفت: نخست، جریان سکولاریسم آمرانه (مدل ترکیه آتاتورکی) که راه نجات را در تضعیف سنت و پذیرش تام الگوی دولت-ملتِ وستفالیایی می‌دید. دوم، جریان سلف‌گرای سنتی (مدل عربستان سعودی پیشا-بن‌سلمان) که با طرد تجدد و بازگشت ظاهری به نص، در عمل به کارگزار امنیتی غرب بدل شد. و سوم، جریان‌های نواندیشی دینی نظیر اخوان‌المسلمین و جنبش النهضة که به دنبال نوعی سازگاری میان قرائت دینی و ابزارهای حکومتداری مدرن بودند. اما پدیده انقلاب اسلامی ایران، در هیچ‌یک از این جریان‌ها تعریف نمی‌شود و یک صورت‌بندی متمایزی ارائه داد. جمهوری اسلامی نوعی قرائت انتقادی و مقاوم از نسبت سنت و تجدد ارائه داد؛ این جریان، ضمن حفظ اصالت سنت و فقه شیعی، در ساحت عمل سیاسی (Praxis)، رویکردی مدرن و «ضد سیستم» (Anti-Systemic) اتخاذ کرده است. نقطه کانونی این تفکر، نه صرفاً اجرای شریعت، بلکه مبارزه با «سلطه» است. دقیقاً در همین نقطه است که الهیات سیاسی جمهوری اسلامی با ادبیات جریان‌های چپ جهانی، مارکسیسم و مبارزات ضدامپریالیستی هم‌پوشانی پیدا می‌کند. همگرایی استراتژیک تهران با کاراکترهایی نظیر فیدل کاسترو، چاوز، و حتی دولت‌های ضدمذهبی اما تجدیدنظرطلب مانند کره شمالی، نه یک تناقض ایدئولوژیک، بلکه حاصل یک اتحاد ارگانیک در جبهه «ضد هژمونی» است. هر دو جریان (اسلام انقلابی و چپ رادیکال) اگرچه در مبانی هستی‌شناسی (خدا‌باوری در برابر ماتریالیسم) در تضادند، اما در خروجی ژئوپلیتیک، یعنی نفی نظم لیبرال-سرمایه‌داری به رهبری آمریکا، به وحدت نظر می‌رسند. در سوی دیگر معادله، ایالات متحده آمریکا قرار دارد که نباید آن را صرفاً یک واحد سیاسی دانست؛ آمریکا «لویاتانِ نظم سرمایه‌داری جهانی» است. در چارچوب نظریه «نظام جهانی» (World-systems theory)، وظیفه ذاتی هژمون، تضمین امنیت جریان سرمایه و حفظ ساختار مرکز-پیرامون است. برای چنین نظمی، ایران به عنوان یک بازیگر تجدیدنظرطلب که بر گلوگاه انرژی جهان مسلط است و با شبکه سازیِ نامتقارن (محور مقاومت)، انحصار خشونت مشروعِ نظم بین‌الملل را به چالش می‌کشد، یک «تهدید وجودی» محسوب می‌شود. آمریکا می‌تواند حتی با دیکتاتوری‌های نظامی یا پادشاهی‌های مطلقه اسلامی کنار بیاید، به شرط آنکه در چرخه گردش سرمایه جهانی اخلال ایجاد نکنند؛ اما با یک نظام سیاسی که اساساً به دنبال «تغییر وضع موجود» است، امکان همزیستی ندارد.

آمریکا به عنوان پاسدار نظم لیبرال، نمی‌تواند وجود یک بازیگر ضد ساختار و ضد سیستم را در هارتلند انرژی تحمل کند، و جمهوری اسلامی نیز نمی‌تواند بدون تهی شدن از معنای انقلابی و تبدیل شدن به یک «دولت نرمال» (در تعاریف کیسینجری)، با آمریکا به توافق جامع برسد. نتیجه آنکه، آنچه به عنوان «مذاکرات» شاهد آن هستیم، نه تلاشی برای صلح پایدار، بلکه تلاش برای کنترل وضعیت جنگی است. صلح واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که یکی از طرفین دچار «استحاله ماهوی» شود: یا ایالات متحده از خوی امپریالیستی و جایگاه ابرقدرتی خود عدول کند (که به معنای فروپاشی نظم فعلی جهان است)، یا جمهوری اسلامی از مولفه‌های هویتی و انقلابی خود دست شسته و در هاضمه نظام بین‌الملل حل شود. تا پیش از وقوع یکی از این دو محال، وضعیت حاکم میان تهران و واشنگتن، نه صلح و نه جنگ، بلکه تعلیق دائمی در وضعیت استثنایی خواهد بود.

آمریکا به عنوان پاسدار نظم لیبرال، نمی‌تواند وجود یک بازیگر ضد ساختار و ضد سیستم را در هارتلند انرژی تحمل کند، و جمهوری اسلامی نیز نمی‌تواند بدون تهی شدن از معنای انقلابی و تبدیل شدن به یک «دولت نرمال» (در تعاریف کیسینجری)، با آمریکا به توافق جامع برسد. نتیجه آنکه، آنچه به عنوان «مذاکرات» شاهد آن هستیم، نه تلاشی برای صلح پایدار، بلکه تلاش برای کنترل وضعیت جنگی است. صلح واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که یکی از طرفین دچار «استحاله ماهوی» شود: یا ایالات متحده از خوی امپریالیستی و جایگاه ابرقدرتی خود عدول کند (که به معنای فروپاشی نظم فعلی جهان است)، یا جمهوری اسلامی از مولفه‌های هویتی و انقلابی خود دست شسته و در هاضمه نظام بین‌الملل حل شود. تا پیش از وقوع یکی از این دو محال، وضعیت حاکم میان تهران و واشنگتن، نه صلح و نه جنگ، بلکه تعلیق دائمی در وضعیت استثنایی خواهد بود.

📰بن‌بست آنتولوژیک؛ چرا «وضعیت استثنایی» میان ایران و امریکا ابدی است؟
✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
در حالی که آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه غرب آسیا با استقرار ناوگروه‌های تهاجمی همچون آبراهام لینکلن و تقویت پایگاه‌های هوایی در حاشیه جنوبی خلیج فارس، نوید جنگی قریب‌الوقوع را می‌دهد، پرسشی بنیادین فراتر از تحلیل‌های ژورنالیستیِ روزمره خودنمایی می‌کند: چرا مکانیسم‌های حل منازعه در روابط بین‌الملل، که حتی در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت اتمی کارگر افتاد، در پرونده ایران و آمریکا همواره به در بسته می‌خورد؟ چرا هرگونه تلاش برای تنش‌زدایی، از برجام گرفته تا مذاکرات محرمانه، در نهایت به بازتولید بحران ختم می‌شود؟ تقلیل این تخاصم به رویدادهایی نظیر کودتای ۲۸ مرداد یا تسخیر سفارت امریکا و یا محدود کردن آن به مولفه‌هایی چون برنامه هسته‌ای، ناشی از یک خطای معرفت‌شناختی در درک ماهیت «امر سیاسی» در ایران و جایگاه هژمونیک ایالات متحده در نظم جهانی است و در بهترین حالت به «سطح رویدادی» مسئله می‌پردازند، نه به بنیان نظری آن. تحلیلگران جریان اصلی که اغلب با عینک رئالیسم تدافعی یا لیبرالیسم نهادگرا به موضوع می‌نگرند، از تبیین چراییِ تداوم این تخاصم عاجزند؛ زیرا پیش‌فرض آنان بر این است که دولت‌ها به مثابه «بازیگران خردمند» (Rational Actors) صرفاً به دنبال حداکثرسازی منافع ملی و بقا هستند. اما آنچه در روابط تهران-واشنگتن می‌گذرد، نه یک رقابت کلاسیک دولت-ملت، بلکه یک «تضاد پارادایمیک» و برخورد میان دو هستی‌شناسیِ متعارض است. برای فهم دقیق این بن‌بست، باید از سطح تحلیل خرد عبور کرد و به ریشه‌های شکل‌گیری نظم پسا-عثمانی و مواجهه جهان اسلام با مدرنیته بازگشت. فروپاشی امپراتوری عثمانی، جهان اسلام را با بحران فقدان «دال مرکزی قدرت» و رویارویی با «تجدد» مواجه ساخت. در پاسخ به تقابل «سنت اسلامی» و «تجدد غربی»، سه جریان اصلی در منطقه شکل گرفت: نخست، جریان سکولاریسم آمرانه (مدل ترکیه آتاتورکی) که راه نجات را در تضعیف سنت و پذیرش تام الگوی دولت-ملتِ وستفالیایی می‌دید. دوم، جریان سلف‌گرای سنتی (مدل عربستان سعودی پیشا-بن‌سلمان) که با طرد تجدد و بازگشت ظاهری به نص، در عمل به کارگزار امنیتی غرب بدل شد. و سوم، جریان‌های نواندیشی دینی نظیر اخوان‌المسلمین و جنبش النهضة که به دنبال نوعی سازگاری میان قرائت دینی و ابزارهای حکومتداری مدرن بودند. اما پدیده انقلاب اسلامی ایران، در هیچ‌یک از این جریان‌ها تعریف نمی‌شود و یک صورت‌بندی متمایزی ارائه داد. جمهوری اسلامی نوعی قرائت انتقادی و مقاوم از نسبت سنت و تجدد ارائه داد؛ این جریان، ضمن حفظ اصالت سنت و فقه شیعی، در ساحت عمل سیاسی (Praxis)، رویکردی مدرن و «ضد سیستم» (Anti-Systemic) اتخاذ کرده است. نقطه کانونی این تفکر، نه صرفاً اجرای شریعت، بلکه مبارزه با «سلطه» است. دقیقاً در همین نقطه است که الهیات سیاسی جمهوری اسلامی با ادبیات جریان‌های چپ جهانی، مارکسیسم و مبارزات ضدامپریالیستی هم‌پوشانی پیدا می‌کند. همگرایی استراتژیک تهران با کاراکترهایی نظیر فیدل کاسترو، چاوز، و حتی دولت‌های ضدمذهبی اما تجدیدنظرطلب مانند کره شمالی، نه یک تناقض ایدئولوژیک، بلکه حاصل یک اتحاد ارگانیک در جبهه «ضد هژمونی» است. هر دو جریان (اسلام انقلابی و چپ رادیکال) اگرچه در مبانی هستی‌شناسی (خدا‌باوری در برابر ماتریالیسم) در تضادند، اما در خروجی ژئوپلیتیک، یعنی نفی نظم لیبرال-سرمایه‌داری به رهبری آمریکا، به وحدت نظر می‌رسند. در سوی دیگر معادله، ایالات متحده آمریکا قرار دارد که نباید آن را صرفاً یک واحد سیاسی دانست؛ آمریکا «لویاتانِ نظم سرمایه‌داری جهانی» است. در چارچوب نظریه «نظام جهانی» (World-systems theory)، وظیفه ذاتی هژمون، تضمین امنیت جریان سرمایه و حفظ ساختار مرکز-پیرامون است. برای چنین نظمی، ایران به عنوان یک بازیگر تجدیدنظرطلب که بر گلوگاه انرژی جهان مسلط است و با شبکه سازیِ نامتقارن (محور مقاومت)، انحصار خشونت مشروعِ نظم بین‌الملل را به چالش می‌کشد، یک «تهدید وجودی» محسوب می‌شود. آمریکا می‌تواند حتی با دیکتاتوری‌های نظامی یا پادشاهی‌های مطلقه اسلامی کنار بیاید، به شرط آنکه در چرخه گردش سرمایه جهانی اخلال ایجاد نکنند؛ اما با یک نظام سیاسی که اساساً به دنبال «تغییر وضع موجود» است، امکان همزیستی ندارد. بنابراین، منازعه ایران و آمریکا بر سر حقوق بشر، دموکراسی یا حتی سلاح هسته‌ای نیست؛ این‌ها روبناهای یک زیربنای عمیق‌ترند. مسئله اصلی، برخورد یک «نیروی مقاومت‌کننده در برابر ادغام در بازار جهانی» با «نیروی پیشرانِ جهانی‌سازیِ سرمایه» است. هرگونه تلاش دیپلماتیک میان این دو، مادامی که ماهیت‌شان تغییر نکند، محکوم به شکست است.

sticker.webp0.31 KB

همه ما عزادار و داغداریم به خاطر خونهایی که در دی‌ماه ریخته شد.🖤🕯️

همه ما عزادار و داغداریم به خاطر خونهایی که در دی‌ماه ریخته شد.🖤🕯️