پژاره.
Відкрити в Telegram
- پَژاره؛ به زبان لَکی یعنی دلتنگی شبانه. از تَبارِ بغضهایِ نجیب.
Показати більше299
Підписники
-724 години
+427 днів
+3230 днів
Архів дописів
299
- نوشته بود: چون آدم خوبی هستی، بعضی وقتا آدما باهات بدرفتاری میکنن، چون تو انعکاسی چیزی هستی که خودشون نمیتونن باشن. واقعاً حرف عمیقیه.
299
کشتهای در پای خود دیدی؛ یقین کردی منم
سایهای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
- فاضل نظری.
299
باد پیراهن کشید از دستِ گلها ناگهان
عطرِ نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچهای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
299
ای نسیمِ بی قرارِ روزهای عاشقی
هرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایهی زلفِ کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
299
- ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشتِ ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردّ پایی تازه از پشتِ صنوبرها گذشت
چشمِ آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
299
- چی داری ایران؟ این چه عشقیه که انگار
قبل از قلبم، تو توی سینم تپیدی!
چی داری که زندگی رو بدونِ تو نمیخوام؟
تو چی داری ایران؟
299
- به هرحال آدمیزاده دیگه؛ گاهی اوقات نمیدونه چیکارکنه، دراز میکشه خیره میشه به سقف، یکم گریه میکنه و خوابش میبره.
299
- گاهی اوقات باید تصمیم بگیری که: این آخرین باریه که اجازه دادم چنین حسی رو بهم بدن و روی حرفت وایسی. چه خانواده باشه، چه رابطه، چه دوستی...!
299
- تا وقتی خودت خودتو دوست نداشته باشی و خودت رو کافی ندونی، هیچکس نمیتونه اون حسِ دوستداشتنی و کافیبودن رو برای همیشه بهت بده.
