uk
Feedback
از سکوت که بگذریم.

از سکوت که بگذریم.

Відкрити в Telegram

محتاج گفتن و دوربین و نوشتن. اتاقی که وسایلش، از عکس و نقاشی‌ست. . @Butpourbot

Показати більше
828
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
+230 днів
Архів дописів
واکنش حقیقی‌م به هرچیز✨

واکنش حقیقی‌م به آغاز ترم جدید.

واکنش حقیقی‌م به تابستون ۴۰۵.

انگار این روزها چیزی جز صبح رو شب کردن و شب رو صبح کردن نیست. می‌ترسم کل زندگی همین باشه.
+4
انگار این روزها چیزی جز صبح رو شب کردن و شب رو صبح کردن نیست. می‌ترسم کل زندگی همین باشه.

امیدوارم موقع دیدن این پیام نگید «من که فقط حقوق یا روانشناسی می‌خوام» و فرصت شنیدن رشته‌های علوم اجتماعی رو از خودتون بگیرید از همه مهم‌تر، یک روز در علومج فرصتی نیست که به آسونی به‌دست بیاد😔

بعد از کنکور نوبت به تصمیم‌گیری می‌رسه، تصمیمی که چه‌بسا از خود کنکور مهم‌تره و آینده‌ت رو می‌سازه. امسال، سومین سالیه که توی
بعد از کنکور نوبت به تصمیم‌گیری می‌رسه، تصمیمی که چه‌بسا از خود کنکور مهم‌تره و آینده‌ت رو می‌سازه. امسال، سومین سالیه که توی رشته‌راه همراهتیم تا این مسیر رو بهتر بگذرونی و راحت‌تر دست به انتخاب بزنی. رشته‌راه امسال هم به‌صورت حضوری و هم به‌صورت آنلاین، توی چهار بخش برگزار می‌شه: ▪️معرفی رشته‌ها ▪️بینش رشته‌ها ▪️غرفه‌های تعاملی ▪️بازارکار و تجربه‌های شغلی [اطلاعات بیشتر] 📬ثبت‌نام توی هر دو رویداد آنلاین و حضوری از امروز شروع می‌شه و تا ۳۱ شهریور ادامه داره. برای ثبت‌نام، کافیه پرس‌لاین رشته‌راه رو پر کنی و منتظر پیاممون باشی. ۹ مهر توی دانشکده‌ی علوم‌اجتماعی می‌بینیمت! @reshterah

Beh chizaye khoob fekr kon.mp37.13 MB

دارم تلاش می‌کنم نشون بدم همه‌چیز سر جاشه، ولی خودم که می‌دونم دست‌وپا زدنی بیش نیست.
+6
دارم تلاش می‌کنم نشون بدم همه‌چیز سر جاشه، ولی خودم که می‌دونم دست‌وپا زدنی بیش نیست.

دانشکده‌ی علوم اجتماعی تهران آماده‌ی میزبانی از شما دانشجوی نوورود می‌باشد.

photo content
+5

چند وقت پیش یک جوونی بعد از نه شنیدن از خانواده‌ی دختری که دوستش داشته به مدت ۶ روز ناپدید می‌شه. بعد ۶ روز از طریق ارتباط‌های محلی و… پیداش می‌کنن: یک مخروبه حوالی تهران. توی اون ۶ روزی که اونجا بوده، درودیوار یک اتاق رو پر از نوشته کرده:

بذارید براتون یک قصه بگم

photo content
+6

عزیزانی که ساکن غرب تهران هستن یک پیام به من بدن لطفا می‌خوام وقتی کلاهم افتاد اونجا زحمت رسوندنش رو به شما بدم🙏🏼

پروژه قبول کردم که ساعت شروعش ۷:۲۰ صبحه. ببینید چقدر حالم بده.

این غرب تهران چرا اینطوریه؟ انگار کامل لود نشده. نمی‌دونم چطوری بگم.

دلم می‌خواد بشینم بابت واحدهای این ترم فقط بلندبلند فحش بدم.

دوست دارم یک مصاحبه با کسی که صحن بعثت رو ساخته بکنم
+2
دوست دارم یک مصاحبه با کسی که صحن بعثت رو ساخته بکنم

اما چیزی که کنکوری‌جماعت لازم دارد بشنود: هیچی. بخواب، صبحانه‌ی همیشگی‌ات را بخور. جلوی پدرومادرت را بگیر که فردا صبح املت انگلیسی و آب پرتقال و ویتامین سی و تخم‌مرغ آب‌پز در این ظرف‌های مخصوصش جلویت نگذارند. مسیری که آمده‌ای را مرور کن و یادت نرود که تو دو قدم جلوتر را بیشتر نمی‌بینی. کیسه‌ی فردایت را با هفتاد نوع شکلات و هشت نوع انرژی‌زا پر نکن. خودشان آب و کیک می‌دهند. در نهایت، چند دسته کنکوری داریم: ۱. کنکوری‌هایی که همه‌ی تلاششان را کرده‌اند و رتبه‌ای درخور کسب می‌کنند (نظر بقیه را کاری نداشته باشید و با خودتان صادق باشید) ۲. کنکوری‌هایی که همه‌ی تلاششان را کرده‌اند و حجم ظرف تلاششان از دسته‌ی اول کمتر است، اما به‌اندازه‌ی خودشان پرتلاش بودند و رتبه‌ی بدی هم نمی‌گیرند. ۳. همان دسته‌ی دوم با رتبه‌ی بدتر. ۴. کنکوری‌هایی که تلاش درخور نکرده‌اند، بقیه بهشان می‌گفتند درس بخوانند، اما نتیجه‌ای مطلوب‌تر از تلاش‌هایشان گرفتند ۵. کنکوری‌هایی که تلاش درخور نکرده‌اند و نتیجه‌ی متناسب با همان هم می‌گیرند (معمولا برای کنکور دادن مرخصی ساعتی گرفته‌اند) اگر جزو دسته‌ی اول و دوم و چهارم بودید که هیچ. نوش جانتان. اگر جزو دسته‌ی سوم بودید، یادتان نرود این همان دو قدمی است که شما می‌دیدید. ممکن است رتبه‌تان خوب نشود و به دانشگاه درجه‌ی دو یا سه بروید. روی کاغذ شما به‌خاطر کنکوری که خوب ندادید در دانشگاه خوبی هم نرفتید. اما زندگی فقط این نیست و یک‌دفعه‌ای ممکن است عشق زندگی‌ای، رفیق همیشگی‌ای، پروژه‌ی کاری پرپولی در همان دانشگاه درجه‌ی سه برایتان ردیف شود. خلاصه که دو‌دوتا چهارتا نکنید و فکر نکنید دو قدمی که جلویتان است تمام مسیر است. شب بر شما کنکوری عزیز که بالاخره شب کنکورش رسیده، خوش.✨

این متن برای کنکوری‌ها نیست. بهانه‌ای بود برای گفتن از کنکور و کنکوری بودن خودم. شب کنکور اردیبهشت با خودم طی کرده بودم که هیچ توقعی ندارم و هرچه شد، شد. خودم را گول‌ می‌زدم. البته دلیلش را هم داشتم. سه روز قبل وسط یکی از فوتبال‌های مدرسه بینی‌ام تقریباً شکست. چند روز آخر منتهی به کنکور مجبور بودم کتاب را ایستاده بذارم تا سرم خم نشود و درد کمتری کل جمجه‌ام را بگیرد. روز قبل کنکور که برای شنیدن نکات آخر مشاور رفتم مدرسه نگاه همه عجیب بود. ناامید شده بودند از من که یک بچه چقدر می‌تواند احمق باشد که یک‌سال تلاش را به‌خاطر یک دست فوتبال خراب کند. نگران بودند که نتیجه‌اش چه می‌شود. بعد از شنیدن نکات بلند شدیم و دسته‌جمعی رفتیم امامزاده صالح. قول دادیم بعد از اینجا برویم خانه. سخت بود اما عمل کردیم به قولمان. صبح کنکور مسکن‌ها را خوردم و راه افتادم. خیلی لحظه‌ی کنکور را یادم نیست. فقط تعجبم و استرسم را در لحظه‌ای که سه‌تا سوال اول جامعه‌شناسی را رد کردم یادم است. از کنکور تیر هیچ‌چیز یادم نیست. اگر درصدهایم نبود حتی مطمئن نبودم که داده‌ام یا نه. ترجیحا تلاش کنید کنکورتان اینطوری باشد. سریع عبور کنید. پایتان را که از در حوزه بیرون گذاشتید بچسبید به رشته و دانشگاه و آدمی که می‌خواهید بشوید. هرکاری که باید می‌کردید را کرده‌اید و هرچیزی که باید بشود می‌شود.