𝙫𝙖𝙧𝙞𝙖𝙗𝙡𝙚
Відкрити в Telegram
عرضی نیست, اشاراتیست ناخوانا . http://t.me/HidenChat_Bot?start=6339280597 💌
Показати більше290
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-930 днів
Архів дописів
290
نمیشه آدما رو وادار به وفاداری کرد، هیچکس نمیتونه بگه چون من دوست دارم پس بمون؛ آدما به اندازهی علاقهشون به تو وفاداریشونو ثابت میکنن، اگر زندانیشونم کنی کسی که نخواد بمونه میره و کسی که دوست داشته باشه، اون سر دنیا هم که باشی میاد و دستتو میگیره...!
290
چقدر زیبا و درست میگه امیرالمومنین که:
«محبتت را اگر جایگاهی برایش نیافتی، نثار مکن»
بنظرم این جمله رو باید تو تک تک روابط زندگیمون پیاده کنیم!
290
بعد از مدتها که عکسش رو دیدم، فهمیدم اصلا هم زیبا نیست..
رفتارش هم اصلا دلنشین نیست، شوخی هاش اصلا خنده دار نیست و آدمایی که کنارش هستن هیچ هم آدمای خوشبختی نیستن!
چرا باید از حضور یک آدم معمولی خوشحال باشن و بخوان ساعتها بهش خیره بشن؟
فاصله ی اون از یه آدم خاص تا یه آدم معمولی فقط دوست داشتن من بود...
اون معمولی شده بود، چون من دیگه "دوسش نداشتم"
290
آدمیزاد سختشه که بگه "به من توجه کن".
برای همین قیل و قال راه میندازه، عصبی میشه، داد میزنه، قهر میکنه، فرار میکنه، با خودش و زمین و زمان لج میکنه، برای اینکه به چشم بیاد؛ برای اینکه دیده شه!
تو فقط میبینی که چشماشو میبنده و داد میزنه و هیچی نمیشنوه؛ اون داره میپره و دستاشو تکون میده و میگه "هی! من اینجام! ببین منو!"
داره میگه "به من توجه کن."
و میدونی چقدر درموندست این جمله؟
سراسر استیصاله و وقتی به زبون بیاد، اگه به زبون بیاد؛ دیگه گفتن و نگفتنش، فرقی نداره...
👤نازنین هاتفی
290
ببین، تورو نمیدونم ولی من دلم خیلی برات تنگ شده و هر لحظه توی فکرتم و اونقدر شدتش زیاد شده که هر چیزی و بهت ربط میدم و وقتی بیرونم همش حس میکنم الان می بینمت. نوتیف که برام میاد یا وقتی یکی زنگ میزنه میپرم سمت گوشی و فکر میکنم شاید تو باشی و شبم وقتی دو دقیقه رویاهام با تو، رهام میکنن و میخوام بخوابم، تا صبح هزار جور خواب راجب تو میبینم. میام یکم بنویسم بازم تهش میبینم به تو مربوط شده. زود میخوام ببینمت و بغلت کنم، وگرنه دیوونه میشم.
290
از اینهمه ضعفم نسبت بهت خسته و کلافه و رنجیدهم. چرا تموم نمیشه این برزخی که واسه خودم ساختم؟ چرا نمیتونم بفهمم اینهمه احساس متناقض، بالاخره عشقه یا نفرت؟
290
امروز گریه کردم. دیروز گریه کردم. پریروز گریه کردم. چهار هفته را گریه کردم. مشاور میگوید چهار هفته زمان زیادی نیست. به زمان زیادی نیستِ مشاور هم گریه کردم.
-حامد اسماعیلیون
290
با منی که وقتی یکی سرشو میذاره رو شونم نفسامو کوتاه تر میکنم تا سرش اذیت نشه از مهربونی حرف نزن .🙂
290
الان یه آدم مستمو بی روح ، چون سوزوندم من پشت دستمو دیروز
که یادم نمونه تو چند روزه نیستی ، اما با امروز میشه هفتصد و سی روز🖤
@variable0o
290
از یه جایی به بعد یه جوری نسبت به همه سرد و بی تفاوت میشی که خودتم کلافه میکنی، این سردی نتیجه همه گرم بودنایی بود که نادیده گرفته شد.
