uk
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Відкрити в Telegram
5 072
Підписники
Немає даних24 години
-117 днів
-3330 днів
Архів дописів
«از آدم هایی که معنای زندگی خودشون رو پیدا کردن خوشم میاد قلبشون روشنه زلالن.»

+5

«می‌بینی که غم از ژرفای قلبم اشک می‌دزده؟.»

photo content

« آسایش دو گیتی.»
« آسایش دو گیتی.»

«آدم‌ بزرگ‌ها نمی‌تونن به عشق نزدیک بشن یا درست بهش نگاه کنن. می‌خوان مالکش باشن، کنترل کنن، می‌ترسن، می‌سوزن، سقوط می‌کنن. بچه‌ها و حیوانات اما در عشق زندگی می‌کنن، در خود عشق، بدون هیچ اسمی.»

«آدم‌ بزرگ‌ها نمی‌تونن به عشق نزدیک بشن یا درست بهش نگاه کنن، می‌خوان مالکش باشن،کنترل کنن. می‌ترسن، می‌سوزن، سقوط می‌کنن. بچه‌ها و حیوانات اما در عشق زندگی می‌کنن، در خود عشق، بدون هیچ اسمی.»

photo content
+8

‏«بعضی چیزها نباید دلت رو بشکنه اما وقتی به طور بدیهی باید داشته باشیش و نداری، نمی‌تونی جلوی دلت رو بگیری.»

«قوری رو شستم و منتظرم آب جوش بیاد. دارم فکر می‌کنم اولین چیزی که به خونه‌ام خواهم برد یک کتری، یک قوری و نیم کیلو چای از همون چایه که بابابزرگ همیشه می‌خره.»

«قوری رو شستم و منتظرم آب جوش بیاد. دارم فکر می‌کنم اولین چیزی که به خونه‌ام خواهم برد یک کتری، یک قوری و نیم کیلو چای از همون چایه که بابابزرگ همیشه می‌خره.»

« ای هورمون‌های افسارگسیخته.»

امروز بسیار؛ «بسیار طفلکی و‌ نازخواهم. محزون ومهجور.»

«going nonverbal today.»
«going nonverbal today.»

«پالتوت که از هم باز شده ، پاهات با اون جورا‌ب‌شلواری نازک، یخ می‌زنه. مسیر رو بلد نیستی، فقط می‌خندی. دوستت پیشته و می‌تونی تا ابد بری، بری و برنگردی. اما خونه هنوز جای دیگه‌ایه، برای خونه برمی‌گردی، حالا این‌جا، اتاق خودته، پاهات سردن، خسته‌ای و نمی‌دونی. فقط نمی‌دونی.»

«پای مهر که در میان باشد، تو می‌دوی، پرواز می‌کنی، صبر می‌کنی تا من لنگ‌لنگان بخزم پیش‌ات. آرام و بی‌آلایش‌ای، مهربان و سخاوت
«پای مهر که در میان باشد، تو می‌دوی، پرواز می‌کنی، صبر می‌کنی تا من لنگ‌لنگان بخزم پیش‌ات. آرام و بی‌آلایش‌ای، مهربان و سخاوتمندی، و با منِ خرد و خراب و خسته مدارا می‌کنی. قربانِ چشمهای درست‌ات.»

«Kiss me, and you will see how important I am.»

‏«اواخر زمستان، در گرمای نور سرخ: بدنی که حرکت می‌کند، نفسی که می‌وزد و قلبی که می‌تپد. شور.»
‏«اواخر زمستان، در گرمای نور سرخ: بدنی که حرکت می‌کند، نفسی که می‌وزد و قلبی که می‌تپد. شور.»

«نفسِ کوچک باد بود، حریر نازک مهتاب بود، فواره و باغ بود.»