⋆ arabella
Відкрити в Telegram
404
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
1404/2/23
امروز آخرین روز یازدهم بود و عین چشم بهم زدنی امسالم تموم شد.
امروز روز خوب و به یاد موندنی ای بود،هرچند خستگی های خودش رو هم داشت،زنگ اول و دوم با آیناز و مهسا و عارفه و مائده آلبوم درست کردیم،زنگ آخر با آرمیتا و مطهره آب بازی کردیم.(من قرار نبود بازی کنم،خیسم کردن) زنگ آخرم ژوژمان بود و زدیم و رقصیدیم.
خلاصه که این اینجا بمونه تا سال بعد همین روز...روزی که فکر کنم برامخیلی غریب باشه.
مثل قبلنا هنوز من منتظرم...
راجبم حرف میزنی،میگی که من مقصرم!
چشمتو ببند،بیا بازم تکیه کن به من.
مثل قبلنا دوباره باز اسمتو بگم...
کاشکی با خواهش من،دوباره راضی میشد..کاشکی اون نامه اخر،اصلا باز نمیشد..
ی بار میگم ی کارو نکن به ضررته،برات مهمنیست.
دوبار میگمنکن این کار اشتباهه،برات مهم نیست.
بار سوم میگم اشتباهه،ولی دیگه برای ترمیم روحت پیش من نیا.
تمام شده ام،اما هنوز حضور دارم.
انگار نقشم در نمایش زندگی به پایان رسیده است و حالا در میان تماشاگران خیالی نشسته ام و به صحنه خالی خیره شده ام.
این آدمو گم نکن...
و اگر قصه امون همیشه ادامه داشت،من هر فصلشو با افتخار مینویسم.
All the lights are sparkling for you it seems
On the downtown scenes, shady blue
Beatboxing and rapping in the summer rain
سر میدم آوازه قو،تموم شده داستانمون
رفت تو قصه ها جاودانه موند
دیدی زود دسته سرنوشت تورم از دست من گرفت،رفتو پر کشید به سمت آسمون..
