pourquoi pas?
Відкрити в Telegram
با چترِ شکسته، میتوان در باران به خانه رسید؟ Letterboxd https://boxd.it/feXAh t.me/BluChtBot?start=6eafa907bed5ae8885
Показати більше598
Підписники
+524 години
+427 днів
+5730 день
Архів дописів
یه نفرتون برام چند روز پیش یه نامهی خیلی دوستداشتنی نوشته بود. اگه اینو میخونی بدون فراموش نکردم و برات مینویسم به زودی:")
راستی از خوندن نامه هم خیلی خیلی خوشم میآد. این ایمیل بنده اگه یک روز دوست داشتید چیزی برام بنویسید:
taranomhz218@gmail.com
من خیلی فرسوده و گیجم و استقبال میکنم از سوالها و گفتگوهای جالب. دایرکت کانال بازه و اگه چیزی برای گفتن دارید دربارهی روزهاتون و چیزهایی که دیدید یا خوندید خوشحال میشم بخونم 🌟
بنده به عنوان حامی عاطفی اعضای تیم بهتون میگم که بچهها واقعا دارن زحمت میکشن و به نظرم خوش میگذره بهتون 🤸🏻♂️
بنده به عنوان حامی عاطفی اعضای تیم بهتون میگم که بچهها واقعا دارن زحمت میکشن به نظرم خوش میگذره بهتون 🤸🏻♂️
این آهنگ پلی شد و انگار وصل شدم به زندگی. تصویرها و صداها رو یکی یکی به یاد میآرم؛ تو ماشین هانا نشستیم، میگه آدمها همیشه از سلیقهی موسیقیش تعریف میکنن اما فرصتش کم پیش میآد تو ماشین با بقیه خودش آهنگ بذاره، تشویقش میکنم و میگم دلم میخواد بشنوم. پوسترهای دورهی نیک کیو روی صندلی عقب کنار آرمینه. تو مسیر کافههای مرکز شهر، بخوام دقیق بگم شاید اون لحظه تو خیابون سنایی٫ میگردیم که پخششون کنیم. هانا میگه میخواد آهنگهای «تابستونی» بذاره. لفظش برای آرمین عجیبه، میگه حالا پاییزی یه چیزی…ولی تابستونی چجوریه؟ من دستهام رو تو هوا تکون میدم و میگم آممم…خنکه! و مناسب مسافرت جادهای! هانا اضافه میکنه بیا اینو گوش کن ببین تابستونیه. یه آهنگ از Big Thief پلی میکنه. ذوق میکنم و میگم من Paul و Masterpiece ازشون رو خیلی دوست دارم! هانا دومی رو نشنیده ولی دقیقا یادشه اولی تو چه دورهای از زندگیش حضور داشته. یادم میره از آرمین بپرسم موافق بود با حس تابستونی آهنگ؟ الان بهش پیام میدم. از هانا هم میپرسم این یکی رو شنیده؟ اگه نشنیده باشه براش میفرستم و بعدها باز تابستون رو به یادش میآرم.
شاید تنها عکسی که بتونم بذارم این باشه. شبی که فرداش قرار بود روز اول ترم آخر باشه ولی ختم شد به تصمیمگیری وسط سرسرای دانشکده که حالا با این صدای موشکها بالای سرمون چیکار کنیم. شاید یک روز دربارهش نوشتم.
ترم هشت.
چهار سال پیش که نتایج کنکور اومد و فهمیدم ادبیات فرانسه قبول شدم اولین آهنگی که بهش گوش دادم این بود. چند دقیقه پیش آخرین امتحانم رو تو سایت بارگذاری کردم و باورم نمیشه که تموم شد. گمونم منتظر میمونم منتظر میمونم منتظر میمونم.
«انسان هرگز نباید ناچار شود هر چیزی را تاب بیاورد که میتواند تاب بیاورد، و هرگز نباید مجبور شود ببیند که رنج، وقتی تا نهایت افراط پیش میرود، دیگر هیچچیز انسانیای در خود ندارد»
