uk
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

Відкрити в Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

Показати більше
Іран232 375Категорія не вказана
Buy Ad
183
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-1230 днів
Архів дописів
ایشون از معروف‌ترین خواننده‌های سنتی خراسان بودند که متاسفانه چند سال پیش از دست دادیمشون. و چیز خاصی تو اینترنت ازشون پیدا نکردم امیدوارم بعدا منابع بیشتری درباره موسیقی خراسان پیدا کنم، ولی تو یه مصاحبه‌ای دوتار رو یه جوری زیبا و شاعرانه وصف کردن که خیلی به دلم نشست.

مثلا شما این‌و گوش بدید، با هر نوایی آدم دلش می‌خواد بگریه.

مرنجان دلم را که این مرغِ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند خلد گر به پا خاری آسان برآید چه سازم ز خاری که بر دل نشیند بنازم به بزمِ محبت که آن جا گدایی به شاهی مقابل نشیند

حتی موسیقی خراسان سوز و غم عمیقی داره که قلبت رو آتیش می‌کشه، بعد تو از من می‌پرسی چرا اینطوری‌ای؟!

زندگی، موفقیت نیست. زندگی، نمره‌ها یا دستاوردها نیست. زندگی نپ‌های سرحال‌کننده، نوشیدنی موردعلاقه‌ات، شب‌های فیلم، در آغوش گرفتن دوستت، دراز کشیدن روی چمن‌های خنک، ویدیوهای فان، دیدن بچه‌ی کوچولوی گیاهت، طولانی‌تر شدن روزها، شمع‌ها، پیدا کردن یک لباس که واقعاً به تو میاد، تعریف کردن از دیگران، اون یک آهنگ، دوش‌هایی که جان دوباره میدن، بوی گل‌ها، کافه‌ها یا کتابفروشی‌های دوست‌داشتنی، و تمام کردن یک دفترچه یادداشت. این واقعاً معنای زندگی است. کوچک‌ترین چیزها.

تازه الان نه تنها باید مراقبش بود، بلکه خان آقا تا وقتی می‌بینه سرم تو کتابه و بهش بی‌توجهی شده، میاد جیغ می‌زنه و وسیله‌هام
تازه الان نه تنها باید مراقبش بود، بلکه خان آقا تا وقتی می‌بینه سرم تو کتابه و بهش بی‌توجهی شده، میاد جیغ می‌زنه و وسیله‌هام رو می‌گیره. عملا برده و ملیجک دربار ایشان شدیم.

قبلا فکر می‌کردم تنهایی رقصیدن تو آشپزخونه، زیر نور آفتاب، از قشنگ‌ترین‌های جهانه، ولی نه تا وقتی که داداش کوچولوم اومد و یاد گرفت تا آهنگ پخش می‌شه نانای کنه و با دستای تپلی‌ش بشکن بزنه در حالی که نیمچه قر می‌ده، دور بزنه. الان دیگه تنهایی رقصیدن به اون قشنگی نیست.

photo content

photo content

Repost from N/a
در سریال Gilmore girls دِین به روری می‌گفت : با خودت کتاب آوردی به مهمونی؟ روری گفت : اهوم. دِین با لبخند گفت : فکر می‌کنی اون‌قدر وقت اضافه برای خوندن کتاب داشته باشی؟ روری گفت : نه. فقط دوست دارم کتاب همراهم باشه. همیشه و همه جا.

تركوا أساميهن عالباب على كتب الدمع و راحوا نسيوا بعضن وارتاحوا، نسيوا بعضن وارتاحوا

Repost from N/a
photo content

بچه‌ها، خونه و ماشین من در آینده. *گریه

Repost from N/a
photo content

یه گیاه قلب ارغوان دارم، که خیلی ساله که با منه. تو یه شیشه که روش بابونه کشیدم گذاشتمش رو میزم، و این سال‌ها خیلی شده که بهش نرسم و آبش رو عوض نکنم، چون خودمم انقدر مرده بودم که حتی پرده رو هم نمی‌تونستم بکشم کنار تا آفتاب بیاد، و اون هم آب داخل شیشه‌ش پر جلبک می‌شد، مثل مغز من که پر آفت بود. اما هم‌چنان زنده‌ست و دووم آورده این همه سال رو. دووم آوردیم باهم. و حالا چون ظریف و زشت شده، دیروز مامانم می‌گه بنداز دور دیگه این گل رو. و من چطوری به مامان بگم که این گل مثل شیشه عمر و تیکه‌ای از خودمه و برام حکم یکی از جان‌پیچ‌های ولدرمورت رو داره که بعد گفتنش شبش بیرون نخوابم؟

how am i supposed to make people feel more alive when i have no lights left in me?

شما را نمی‌دانم ولی این نهایت سامر وایبی‌ست که اتاق و سامر من تجربه کرده‌اند.
+1
شما را نمی‌دانم ولی این نهایت سامر وایبی‌ست که اتاق و سامر من تجربه کرده‌اند.

It's like a million little stars spelling out your name🌟

امروز صبح، خیابون‌ها یه دختر دیوانه دیدند که از همه چی عکس می‌گرفت.
+4
امروز صبح، خیابون‌ها یه دختر دیوانه دیدند که از همه چی عکس می‌گرفت.

آااااااا، چه خوشگل و سبزهههه. چای سبز، تمبر سبز و من و پدرم کرولی:))))) خیلی خوشگله، بوس بهت آیناز نانازم. ⁦(⁠✯⁠ᴗ⁠✯⁠)⁩