🇮🇷فـَــر فــا ز [و گاهاً جَبْ]🇵🇸
Відкрити в Telegram
instagatam: https://www.instagram.com/findingnemov?igsh=cWxmcTF5dzhoaGY5 #خودشفقتی # توسعهفردی #اهمالکاری #کوچینگ #coaching :جانم بفرمایید https://t.me/HarfChatBot?start=f93a45802a1b
Показати більше431
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+230 день
Архів дописів
Repost from یوژوآل
وقتی همه درگیر ویرانیاند؛ آنها ماندند و ساختند!
ساختن، رادیکالترین نوع اعتراض به ویرانی است. پیام زندگی ۶ چهره ماندگار آموزش ایران، این است که نباید منتظر «شرایط ایدهآل» ماند، بلکه باید در دل آشوب و قحطی، معنایی خلق کرد که از خود ما طولانیتر باقی بماند. چراکه بذر آگاهی، دقیقاً در سختترین خاکها، عمیقترین ریشهها را میدواند.
رشديه، نماد مطلق «عقبنشینی» نکردن است. او ۸ بار در تبریز و مشهد مدرسه تأسیس کرد و هر بار تکفیر شد. مدرسهاش را با بمب و غارت ویران کردند و حتی خودش هم مورد سوءقصد قرار گرفت.
باغچهبان، در بحبوحه تحولات پس از جنگ جهانی اول و در شرایطی که نه بودجهای برای آموزش کودکان استثنایی بود و نه درک عمومی، با وجود مخالفتهای شدید مذهبی و دولتی، «باغچه اطفال» را بنا کرد.
صنعتیزاده که خود طعم یتیمی را چشیده بود، در دوران قاجار و پهلوی اول که بیماری، فقر و قحطی بیداد میکرد، کمر به اصلاح بست و پرورشگاه صنعتی را تأسیس کرد.
مهرهادی، در فاصلهای کوتاه برادرش فرهاد و سپس همسر جوانش و بعد پسر کوچکش را از دست داد. اما او از مادرش آموخته بود که «باید غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کرد.»
بهمنبیگی در شرایطی آموزش عشایری را آغاز کرد که دولت مرکزی در تضاد شدید با ایلها بود و فضای مناطق عشایری غرق در درگیریهای مسلحانه و ناامنی بود.
بهرنگی در دوران خفقان سیاسی دهه ۴۰، به جای شکایت از کمبودها، با پای پیاده از روستایی به روستای دیگر میرفت، برای کودکان کتاب میبرد و قصههایی مینوشت که جرأت «ماهی سیاه کوچولو» شدن را در دل کودکان فقیر زنده کند.
داستان ایستادگی در برابر ناملایمات، بنمایه مشترک زندگی این شش چهره ایرانی است.
هرکدام از آنها در دورهای که ویرانی، فقر یا جهل سایهانداخته بود، «ساختن» را انتخاب کردند.
متن از مدرسه معلمى الف و ب
چرا انقدر فورواردکردم؟
خودم چیزی ننوشتم😅
دارم برای میوه خشک تقویم محتوایی آمادهمیکنم.
Repost from خِشت اول
امروز یه خبر جالب خوندم، "بورس صنعت و مشاغل برای مقطع ارشد و دکتری"
فکر میکنم اینجوریه که دستگاهها یا شرکتها میان بر اساس نیازشون درخواست دانشجوی ارشد و دکتری میکنن توی دانشگاه مورد نظرشون، بعد هم خود شرکت بر اساس نیازش تعیین میکنه دانشجوی بورس شده چه دروس اختیاری یا کاراموزی رو باید بگذرونه
دانشجو در دوران تحصیل تسهیلات دریافت میکنه و از اون طرف هم باید متعهد بشه ۳ برابر زمان تحصیلش برای اون شرکت کار کنه
توی این لینک میتونید لیست دانشگاههای مورد تقاضا و شرکتهای بورس کننده رو ببنید و شرایطشون رو بخونید.
کاش اون قسمت از اسلام که اجازه داده به خود افراد و خانوادهشون همچین تهمتی زد رو به مام نشونبدن😐
اونم به واسطهی دیدن یک رفتار که ممکنه میلیونها تا علت داشتهباشه!
Repost from خط نامرئی🫧| فرناز مجیدی
ازین دو طیف فراریم…
خودبرتربین و افراطگرا.
یکی در اوج غرور و خودبزرگبینی، یکی دیگه در تعصب و تندروی.
و هر دو تعادل رو حذف کردن…
فکر میکنن فقط خودشون و طیف اطرافشون درسته، فکر میکنن بقیه نادانن و اونها دانا، فکر میکنن حرف بزنن یا توییت بزنن خودی نشون دادن!
وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ (بقره، ۱۴۳)
و بدینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید.
Repost from N/a
تابستان ۰۳ تو یه دوره به اسم دیجیتال مارکتینگ شرکت کردم که استاد دوره خانم مجیدی بودن.
شناخت قبلی خیلی زیادی نداشتم . درواقع مدتی بود پله به پله رو دنبال میکردم و از اون طریق با دوره هم آشنا شدم.
مهر ۰۳ من ایده یه کارگاه کتابخوانی رو برای خانم عبدی که پشتیبان دوره دیجیتال مارکتینگمون بودن فرستادم.
و دو روز بعدش خانم مجیدی یه وویس بهم دادن که شمارهات رو برام بذار تا باهم صحبت کنیم.
ازم پرسیدن چیشد این طرحو فرستادی؟ برام جالب بود همزمانیش با یکی دو نفر دیگه که طرح مشابه فرستادن
تو زمستان ۰۳ دوره مهارت نرم برگزار شد و من و فرناز که همزمان طرح مشابه فرستاده بودیم پشتیبان دوره شدیم.
و بعد از اون هم جلسات صفر مسیر شغلی رو برگزار میکردیم. و حالا هم در کنارش با رفقای پلهبهپلهای جلسات کوچینگ داریم.
همه اینارو گفتم که از رزق وجود فرناز مجیدی بگم.
کسی که هرکسی دستی به سمتش ببره دست خالی برنمیگرده. همهی تلاشش رو میکنه تا شما رو ناامید نکنه. و فکر کنم همهمون میدونیم تو این شرایط چقدر امیدوار بودن و ادامه دادن سخته.
پلهبهپله جای خیلی قشنگیه. کلی خانم توش توانمند میشن و به بازار کاری که دوست دارن وصل میشن.
اینو برای جنگ گذاشتم
اگه هنوز نتونستید به زندگی برگردید شاید کمکتون کنه.
Repost from آشیانَوا🦄
+1
سلام، من برگشتم سرکار. یه قهوه آماده کردم، به سختی مانیتور و کیس رو روشن کردم و حالا میخوام برنامه ریزی کنم ببینم با روزم چیکارکنم.
سعی میکنم به خودم فشار نیارم. آهسته و پیوسته.
بچه ها میگن تو شبیه خانم پاف باب اسفنجی هستی :)) حتی وقتی نیستم نقاشیش رو روی تبلتچه میکشن😆 و مینویسن: نوا! داداش چطوری ؛)))😋💕اگه سنگ از آسمون نباره میخوام این ۳۱ روز مونده تا عید رو کمی بهتر از قبل پیش ببرم. چالش #بازگشت_نرم🌼 📸۱/۳۱💕 ⁉️کسی هست دلش بخواد یه بازگشت نرم داشته باشیم؟
اینجام یه گروه ساختیم.
قراره کوچولو کوچولو به هم کمککنیم و برای هم "پناهگاه آچار فرانسه" باشیم😂
یعنی چند نفر با تخصصهای مختلف (حتی اگه خیلی تخصصمون بالا نیست) دور هم جمعبشیم:
غربزنیم
به پروژههای هم کمککنیم با تخصصمون.
ساختارشو قراره با هم پیداکنیم.
اگه دوستدارید تو این گروه باشید هم بهم پیام بدید.
همینطور اگه درمورد حضور توش شک و تردید دارید:
https://t.me/HarfChatBot?start=f93a45802a1b
خب خب
اینجا هنوز جا داره😍 اگه میخواین پیام بدین عضوتون کنم🌱
بیشترمون چالشامونو انتخابکردیم.
من یه کوچولو تو کار میوه خشک پیش رفتم😅 و الان اون انگیزهی اولیهام که میگف ایوللل تو میتونی
کمرنگ شده😂
اما امروز بازم یه تحقیق بازار انجامدادم برای تولید محتواش.
خب این بردیه که تو میتونی به من برسونی
برد و سودی که من میتونم به تو برسونم چیه؟
من میتونم سایت طراحی کنم.
با هوش مصنوعی کلیپ و.. بسازم.
تولید محتوا کنم.
و ایده و سناریو ریلز بدم.
یه مثال خوب
آخرای کتاب "هرگز سازشنکنید" داره
براتون میفرستم اگه یادم بود و پیداکردم.
سلام بله
یعنی خدمات کالا به کالا😅مثلا.
مثلا شما یه آنلاین شاپ دارید
یه نفر تولیدی لباس داره
بهتون لباس میده بفروشید
یه درصدی از سود رو بین خودتون تقسیم کنید. (حالا درصد رو طوری تعیین میکنید که برای هردوتاتون راضیکنندهباشه)
این برای طرفین سودداره اما پولی جابهجا نشده.
سلام عزیزم
منظورت از بازی برد برد چیه؟ چون فکر کنم منظورتون گرفتن خدمات و در اراش پول پرداخت کردن نبود.
برد طرف مقابل رو میخوام بدونم
