uk
Feedback
واگویه‌های یک جنگ‌زده!

واگویه‌های یک جنگ‌زده!

Відкрити в Telegram

به یادداشت‌های روزانه تغییر کاربری داد.

Показати більше
675
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-1030 день
Архів дописів
غریبم این روزها. خیلی غریب.

وقتی آقایون بهم می‌گن "بانو"، "مهربانو" عوقم می‌گیره!

تمام اعضا و جوارحم درد می‌کنه. یه درد عادی هم نه، تا مغز استخونم می‌سوزه.

تا میام ببوسمت، می‌پرم از خواب.

شب به‌خیر.

این ساعت، در حالیکه باد خنک کولر می‌خوره به تنم و خونه آروم و تاریکه، چرا باید از شدت اضطراب و تپش قلب احساس خفگی داشته‌باشم؟

بسه!

جوری احساس تنهایی دارم که تنهایی‌های قبلی شوخی یود در مقابلش!

وقتی دشواری‌ها قابل تعریف می‌شن، راحت‌تر می‌شه بر اون‌ها فائق شد! شناسنامه‌ بدیم به دشواری‌ها🚶🏻‍♀

می‌نویسم، امضا می‌کنم!

Repost from هشت صُبح
ولی تا آخر داستان، همون وایبی که توی نگاه اول به آدما ازشون میگیری درسته!

یه تیکه بغضی‌ام که دست و پا درآورده.

معین دهاز چطوری راجع‌به همه چیز نظر داره؟ جدی سواله‌

۷ صبح میرم سرکار، ۸ شب بر می‌گردم خونه؛ چی جز توجه، احترام و محبت می‌تونه برام جذاب باشه؟ این اداهای امروزی و کم‌محلی‌ها و بازی‌ها فقط منزجرم می‌کنه و نسبت به تصمیمم برای تنها‌موندن مصمم‌تر میشم. این از من.

حالا دوساله هرباار که ماشینمو میارم برای تعمیرات، با خودم تکرار می‌کنم: نمی‌توانم ادامه‌دهم؛ ادامه خواهم داد... جای گرفتن در
حالا دوساله هرباار که ماشینمو میارم برای تعمیرات، با خودم تکرار می‌کنم: نمی‌توانم ادامه‌دهم؛ ادامه خواهم داد... جای گرفتن در چنین ساختارهای تماما مردانه‌ای عمیقا سخته.

همین لحظه‌، دلم می خواست تو پیشم بودی و هم‌زمان که داشتم نوازش می شدم به کتاب‌خوندن می‌پرداختم و وقتی که نگاهمو که چسبیده بود به خط‌های کتاب رو بالا می‌آوردم، چشماتو می‌دیدم که داشتی نگاهم می‌کردی، و بیشتر دوستت می‌داشتم. و بیشتر دوستت می‌داشتم!

از محبت بی‌منطق مردهایی که برای کار بهم مراجعه می‌کنند، منزجرم.

4_5891032307753553514 (1).mp32.92 MB

این جوابش نبود.

در ادامه‌ی شب.
در ادامه‌ی شب.