بِهتَر.
Відкрити в Telegram
راه ارتباطی: https://HarfBeMan.pw/@withp اینجا از اینکه چهطور برای رشد تلاش میکنم، حرف میزنم. هیچکدوم از صحبتها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Показати більше294
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-630 день
Архів дописів
294
از مشکلات دنیای سلف-هلپ (حالا چه کتابهاش، چه پادکستهاش و چه چیز دیگه، کلا این فضا) اینه که ارتباطش رو با احساسات و انسانبودن قطع میکنه و یک مجموعه توصیه غلط ولی به ظاهر منطقی برای همگان ارائه میکنه که به درد عدهای معدود شاید بخورن. بار رو از روی دوش سیستم برمیداره و همه رو به فرد منتقل میکنه که کل زندگیش ایراد داره و باید همه رو تصحیح کنه و از این تزریق ایراد پول درمیآره (بیشتر بخونید). اگر هم درست نکنه و نتونه، طبیعیه که مشکل از شخص باشه و نه از توصیهها یا محیط و شرایط.
294
ایراد گوشدادن به امثال شکوری چیه؟ باور به قصههای غیرواقعی.
تو باور میکنی که میتونی دانشآموز نزدیک به اخراج مدرسه و معدل پایین باشی و بدون داشتن privilege رشد کنی، رتبه خوب بیاری، شریف قبول بشی و … (حالا اینکه معدل خوب در مدرسه و رتبه کنکور و دانشگاه به خودی خود ارزشمند نیستن به کنار). یه سر به پادکست کتابباز (که مال همین آدمه) در کستباکس بزنی، میبینی این جنس صحبتها و حرفهاشون میلیونها بار پخش شدهان و هزاران آدم گوش میدن و میپذیرن و وقتی نتیجهای مشابه نمیگیرن، از اونجا که نمیدونن امکانات و امتیازهای مشابه ندارن، با کمبود و خلا و حس ناکافیبودن مواجه میشن و آدم پر میشه از «من چه مشکلی دارم که مثل فلانی نتونستم جلو برم؟»، «من کجا کمکاری کردم؟»، «من باهوش نیستم؟»، «من تلاشگر نیستم؟» و ….
به کسی که ذرهای سواد تخصصی در حوزه روانشناسی نداره و آدمها رو با توصیههای زرد نصیحت میکنه باید شک کرد. به کسی که میخواد آیندهی روشن رو «بفروشه» باید شک کرد (حالا چه قلمچی و بیا رتبه شو باشه و چه بیا با این 5 نکته زندگیت عوض میشه و چه چیزی دیگه). به کسی که سعی در سادهسازی این همه پیچیدگی دنیا داره و آدم رو به سمت توهم دانش داشتن سوق میده، باید با تردید نگاه کرد.
خیلی از مسائل فقط در حد ایده هستن و به کارگیریشون در زندگی یک فرد با چالش و تغییر و شخصیسازی همراه خواهد بود. اگر کاری در ظاهر درست و منطقی به نظر میرسه، الزاما در عمل و زندگیهای این همه آدم یکی نیست و حتی ممکنه اگر در برهه فعلی با بکگراند زندگی من چنین کاری مفید باشه، برای دیگری نباشه. فلهای توصیهکردن با خودش فقط مشکل میآره و تفکر نقادانه کمک میکنه کمی اینها رو از هم تفکیک کرد. یه مثال ساده تغذیهاس. آدم باید به اندازه و به جا غذا بخوره، از غذاهای سالم استفاده کنه، میوه و سبزی در وعدههاش باشه، ماکروهاش متعادل باشه و …. اما این توصیههای کلی نیازمند کسب دانش، رفاه مالی برای خرید، زمان داشتن برای آشپزی و کلی مورد دیگهاس که وظیفه تامینشون به عهده سیستمه و فرد از پسش برنمیآد. این نتونستن رو اگر آدم مراقب نباشه، ذهن تبدیل به ناکافیبودن میکنه و انجام/عدم انجام بعضی چیزها رو دلیلی بر زیر سوال بردن ارزش انسانی میبینه. چه تعدادی از ما بابت مسائلی که دست خودمون نبوده و حتی تقصیری بابتش نداشتیم، خودمون رو شماتت کردیم و زیر سوال بردیم؟
294
Weekly dose of #Cinema
Part 18 – The Boy and the Heron (2023)
حین دیدنش حس فلشبکزدهشدن به بقیهی کارهای میازاکی رو داشتم، اما برای من نسبت به تجربههای قبلی اونقدر touching نبود. با وجود اینکه در ابتدا گیجکننده بود، اما mysteriousبودنش باعث میشد engaging باشه و نخوام دیدنش رو متوقف کنم.
معمولا وقتی فیلمهایی رو به زبانی غیر از انگلیسی میبینم، اسم فیلم به زبان اصلی رو هم چک میکنم. این فیلم هم (به نقل از ویکیپدیا) Kimitachi wa Dō Ikiru ka بود که ترجمهی literalش How Do You Live میشه.
294
وقتی بحث آمار تجاوز و تعرض به زنان میشه، از اولین چیزهایی که میگن که در لفافه شروع به دفاع از متجاوز و قربانینکوهی محسوب میشه، اینه که «ما که نمیدونیم واقعیت چی بوده» و «اگه دروغ و تهمت باشه چیکار کنیم؟» و «نباید با آبروی دیگری بازی کنیم» و صحبتهایی از این دست که همگی به نوعی به false reporting اشاره دارن.
یه نگاه کوچیک به آمار تعرض پاسخگو هست که باید در مواجهه با چنین پدیدههایی کجای ماجرا باشیم و کدوم طرف بایستیم.
من منابع مختلفی رو هم چک کردم (یک ، دو) و با اینکه اختلافی در درصدها به شکل ناچیز وجود داره، همگی بر سر این موضع اتفاق نظر دارن. محدود به این 2تا هم نمیشه و به مقدار فراوانی منبع برای گزارش از کشورهای مختلف وجود داره.
294
تب و تاب آدمها نسبت به این Hamster Coin (و بقیهشون، فرقی نداره صرفا اینیکی شایعتره) رو که میبینم، به این فکر میکنم که آدمها حاضرن ماهها تپتپ روی تلفن بزنن، تایمر بذارن تا کارتهای مختلف رو بخرن، مورسکد یاد بگیرن و … برای سودی که معلوم نیست باشه یا نه، اما حاضر نیستن یه مهارت evergreen یاد بگیرن که همیشه سود-ده باشه.
حالا این دوتا دقیقا شبیه به هم نیستن. همستر از gamification استفاده میکنه و جایزه عینی داره و یادگیریش روندش آسونتره. مغز هم دنبال راه کوتاهمدته اما [فکر کنم] منظورم رو رسوندم.
توی کتابی که دارم میخونم، میگه اگه ابتدای مسیر شغلیتون هستین یا هنوز اونقدرها از مسیر شغلی مطمئن نیستین، بیشتر مهمه که سعی کنین career capitalتون رو افزایش بدین.
Career Capital: Skills, connections and credentials that put you in a better position
در ادامه چند مورد از چیزهایی که خوبه روشون توی ابتدای مسیر کار کرد رو هم معرفی میکنه.
1) مسائل اولیه و پایه
خیلی از high achieverها از خودشون مراقبت نمیکنن و achievementهاشون صرفا محدود به حیطه کاریشون میشه و به مسائلی مثل تغذیه، ورزش، سلامت روان و … توجهی ندارن.
The basics – sleep, diet, exercise, mental health and supportive friendships – make a huge difference to your happiness and productivity. So if there's anything easy you can do to improve these areas, it's usually worth it.استراحت هم از جمله چیزهایی هست که معمولا زیاد بهش توجه نمیشه و آدم رو متحمل فشارهای زیادی میکنه و سلامت روان رو به خطر میندازه. استراحت یه چیز لوکس نیست که هر وقت اوضاع خوب بود بریم سراغش. 2) مهارتهای همیشهسبز یه سری مهارتها (مثل مهارت فروش) و عادتها که در هر حیطه و رشته و شغلی به درد خواهند خورد و تمرکز روی اونها در ابتدای راه باعث میشه اگر تصمیم به تغییر مسیر شغلی داشته باشیم باز هم در کار بعدی از صفر شروع نکنیم. 3) یادگیری یادگرفتن
Learning how to learn in the ultimate skill because it'll help you learn everything else.در این زمینه، چیزی که خودم گذروندهام ، کورس باربارا اوکلی در کورسرا (+) بوده که کوتاه و بهدردبخور هست. یه کتاب هم به همین اسم داره که محتواش با دورهاش در کورسرا تقریبا تفاوتی نداره. 4) تفکر منطقی و انتقادی
Being able to think critically and rationally or make good decisions not only is vital in all jobs, but is necessary in our daily lives.
294
چیزی که دوستمون اینجا بهش اشاره میکنه رو چند هفتهای بود در ذهن داشتم که بهش واژه بدم و بنویسم، اما وقت تنگ بود و دیدم یکی زحمتش رو کشیده. روابط بر پایهی mutual benefit ساخته میشن و حرفزدن از منافع و مزایای یک رابطه و سنجیدنش، شخص رو به فردی شیطانی تبدیل نمیکنه.
من نمیدونم چرا به منافع رابطه و دوستی که میرسه عجیب غریب رفتار میکنید و صورتتون کج میشه. معلوم نیست که باید بصرفه [تا] آدم تو یه رابطهای باشه؟ نمیشه من پرنسس/پادشاه باشم، هیچ کاری هم بلد نباشم، هیچ مهارتی نرم و سختی هم بلد نباشم، تلاش هم نکنم، بعد همه منو همینطوری خوشگل و مامانی دوست داشته باشن و یا مثل یک پادشاه بشینم بعد همه برام غش و ضعف بکنن و همه باهام رفیق باشن. خوب حواستونو جمع کنید ببینید چه چیزایی برای ارائه کردن دارید. همینطوری خودم باشم منو دوست داشته باشن نداریم. اون خودی که میگی رو ساختی یا همینطوری زیر بوته به عمل اومده؟ یه چیزی خوبی از اون خود بسازید بعد هم عمل کنید.چیزهایی مثل «فرد رو همونطور که هست بپذیرید»، «دیگران رو blame نکنید» و … البته که به حق و درست هستن اما کانتکست هم دارن. نمیشه همینطوری برداشته بشن و هرجایی استفاده بشن که تنبلی، بیمسئولیتی و اهمیتندادن به چیزها رو بپوشونن. بخشی از چیزهایی که گفته میشه اصلا ربطی به خود-بودن نداره و مهارت یادگرفتنیه که بلدنبودنش هم یه سری عواقب داره. انجام یک سری چیزها شاید سخت و ناخوشایند باشه با این وجود فهم اینکه یه کارهایی رو دوست ندارم ولی باید انجام بدم و ضروریه، بخشی از بزرگسالی و بلوغه. اینکه من مهارت کار تیمی رو بلد نیستم باعث میشه توی شرکت به مشکل بخورم. اینکه نمیتونم خشمم رو کنترل کنم توی رابطه (عاطفی، کاری و …) من رو دچار مشکل میکنه. اینکه سواد کافی برای پاسکردن اون دوره/واحد/درس/… رو ندارم، باعث میشه رد بشم. مثالهایی از این دست زیادن، ولی پوینت اصلی اینه که نمیشه توقع داشت دیگران همین رو بپذیرن و نخوان ازش شاکی باشن.
294
یه اشتباه من (و شاید شماها) در ارزیابی کارها اینه که استقلال نتیجه از فرایند رو لحاظ نمیکنم.
تصمیم خوب گذشته میتونه نتیجه بدی در آینده داشته باشه اما این نتیجه بد به این معنا نیست که در گذشته تصمیم اشتباهی گرفته شده. مهمتر از اون، ارزیابی من نوعی از دیگران هم معمولا همراه با بررسی گذشته و وضعیتی که فرد حین تصمیمگیری داشته نیست. معمولا نتیجه رو نگاه میکنیم و اگر مطابق میل بود، احساس میکنیم تصمیم درستی گرفته شده.
جدی بودن یک موضوع برای ما، مهمبودن یک خواسته و … هیچیک ضامن این نیستن که اهداف ما محقق بشه، نتیجهای خوب بگیریم یا سریع در مسیر مورد نظرمون پیش بریم. مشکل از اونجا شروع میشه که ناخودآگاه در دام نتیجه برعکس گرفتن میافتم. اگر خودم یا دیگری در مسیری سریع پیش نرفت، نتیجه مناسبی نگرفت یا اهدافش محقق نشدن، تصور اولیهام به اشتباه اینه که براش مهم نبوده یا خواستهاش براش جدی نبوده و تلاش کافی نکرده.
بیان این موضوع سادهاس و به نظر منطقی میرسه، اما مراقب از فکری که در لحظه اول به ذهن میآد و تلاش برای تغییرش و رسیدن به روایت صحیح، دشواره.
294
حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان سد رمق و جوانان تا طبق برگیرند و پیران تا عرق بکنند، اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس.— سعدی، گلستان، باب هشتم در آداب صحبت، حکمت شماره ۴۷
294
Across the oceans, across the seas Over forests of blackened trees Through valleys so still we dare not breathe To be by your side
294
Weekly dose of #Cinema
Part 17 – The Taste of Things (2023)
این فیلم فرانسوی که با عنوان La Passion de Dodin Bouffant بیرون اومده، روایت دلنشینی از آشپزی و عشق و علاقهاس. زندگی به سادگی در یک آشپزخونهی سال 1889 جریان داره و میشه در جزئیات مختلف ارتباط آشپز معروف و صاحب خانه یعنی Dodin Bouffant با همکار، معشوق و آشپزش رو لمس کرد.
294
نوجوون که بودم، میدونستم که موسیقی رنج رو التیام میبخشه و به احساساتم پاسخ میده اما راهنمای خوبی هم نداشتم که محتوای مناسبی دریافت کنم. نتیجه میشد شنیدن هرچیزی که بهش برخورد میکردم و گاها برداشت از الگوی نادرست. کسی که با شنیدن امثال تتلو و 2afm هیجانزده میشد و موسیقیشنیدنش به دنیای آهنگهای پاپ خلاصه میشد. هنوز به این موضوع میخندم که اون دوره از ویولن فاصله گرفتم چون چند ثانیه از یک اجرای Vivaldi رو شنیده بودم و خیال میکردم چرتوپرت مینوازه و اگر بخوام با سازم این رو یاد بگیرم، فایده نداره.
تا اینکه بعد از چرخیدن در فرومهای موسیقی و آگاهی از فشردهبودن موسیقی در فرمت mp3 و آشنایی با فرمتهای lossless، یک نفر از موسیقی راک تعریف میکرد و به تمجید از گروه Pink Floyd پرداخته بود و آهنگ Hey You رو هم برای نمونه گذاشته بود. تا اون زمان خیال میکردم موسیقی راک در حقیقت گیتار الکتریک و درامز شلوغه و سردرد میآره. این اولین آهنگی بود که در این ژانر میشنیدم و با شروع موزیک میخکوب شدم. گیلمور و واترز انگار با هر بار Hey Youگفتن داشتن من رو مخاطب قرار میدادن.
بعد از اون تلاشم بر این بود که به گروههای موسیقی مختلف گوش بدم، آلبومهای مختلف رو بشنوم و تنها در حریم امن خودم نمونم. بعد از اون بود که موسیقیاییم رفتهرفته تغییر کرد، با موسیقی کلاسیک آشنا شدم و سری به موسیقی سنتی ایران زدم. به مرور ترجیحهام عوض شد و اون تنفر از ویوالدی الان به ستایش تبدیل شده و تماشای تکنوازی درامز یا گیتار الکتریک من رو ذوقزده میکنه.
نمیدونم اگر اون اتفاقها نمیافتاد چی میشد، گاهی آدم به شانس، راهنمای خوب و گذر زمان و فرصت احتیاج داره.
با این حال، یک چیز از اون زمان تا به حال ثابت مونده؛ هر چند کمرنگ در برخی دورهها. اون هم این که هنر (به هر نوع و شکل و وضعیتی) برای من التیامبخشه و در سختی و آسونی، لابهلای زندگی، به من حس زنده بودن میده.
294
But you lacked the hunger to take hold of your desires.نمیدونم قدرت زیاد فروتنی میآره یا اصلا به خاطر خودشناسی و دونستن جایگاهیه که داری یا فقط برای داستانهاست، ولی حرفهای سوکونا یه فاز حافظگونهی «تو خود حجاب خودی» داشت و از اون روز که خوندمش هی توی سرم میچرخه و از خودم میپرسم برای اهدافم چهقدر جلوی این وسوسهها و desireها مقاومت کردم.
