uk
Feedback
Heroin | هروئین

Heroin | هروئین

Відкрити в Telegram

مگر احساس گنجد؛ در کلامی؟

Показати більше
189
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-830 днів
Архів дописів
یه چیزایی بره دیگه نیستا..!

امروز، زمین دوباره به همون نقطه‌ای رسید که اولین‌بار من رو دید.. و از اون روز تا حالا، داستانم ادامه داره.»
"+1 year of experience"

Голосове повідомлення00:40

ذهنی کبود از ضربه‌های افکار!

مهربان بود، اما در مواجه با خودش، بی‌رحمانه عمل می‌کرد.

چه چیزی از رفتن بدتر است؟ ماندن و غریبه شدن.

انتظار مثل مستیه. اولش گرم می‌شی، سرخوش و امیدوار. اما بعد، یه‌جوری دلتو به‌هم می‌زنه که دیگه حتی حالِ راه‌رفتنم نداری. ذهن آدم وقتی منتظره، جایی بین «شاید» و «اگه» گم می‌شه… و اون وسط، لحظه‌هایی که باید زندگی شن، یواش‌یواش از دست می‌رن.

یه تن از من باقی مونده؛ که تنهایی داره به “ادامه دادن “ ادامه میده.

با کدام بال می‌توان از زوال روزها و سوزها گریخت؟

الان داره میشه ده سال که حال جفتمونو می نویسه دستام

الان داره میشه ده سال که حال جفتمونو داره می نویسه دستام

همچنان بعد سه سال نبود کسی بندازیم تو‌جاده باهم؛

حالمان ،مزه‌ی‌ خرمالو می‌دهد.. خرمالوی نارس گس

افکارش مثل کرم‌های موذی مغزش را می‌خوردند.

آدم ضعیفی نبود، اما دیگر حوصله‌ی سختی‌ها را نداشت.