uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

‌ pixielixie ᨩ

‌ pixielixie ᨩ

Відкрити в Telegram

‌ . 𝗌𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾'𝗌 𝖺𝗋𝖾𝖺 ー sam's fairy doll ๓ 𝗅𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇 𝖺 𝗌𝗎𝗋𝗋𝖾𝖺𝗅 𝖼𝗅𝗈𝗎𝖽𝗌 ☁️◞ .🐈‍⬛ ،، @nymphaei .

Показати більше
499
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-1430 днів
Архів дописів
day ver. night ver.
+1
day ver. night ver.

shining lika a an angel 🪽
+1
shining lika a an angel 🪽

morning !

hope u enjoy it ♡

✧ 𝖺 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗀𝗂𝖿𝗍 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗉𝗂𝗑𝗂𝖾𝗅𝗂𝗑𝗂𝖾 𝗍𝗈 𝗎 : 𝗌𝗈𝗇𝗀𝗌 𝗋𝖾𝖼𝗈𝗆𝗆𝖾𝗇𝖽𝖾𝖽 𝖻𝗒 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇 ン ☁️

اگه جمعه‌ی کسل‌ کننده‌ای داشتید تا الان، براتون یه هدیه‌ی کوچولو درست کردم!

(امیدوارم فرندز دیده باشید تا متوجه پوینت حرفم شده باشید)

نیاز دارم فیبی آهنگ اسملی‌کتش رو برای مینهو بخونه.

so where we can find this lost 'smelly Cat'?

دیدگاه هیونجین به زندگی و احساسات خیلی قشنگه.

اکثرا آدم‌ها حساب می‌کنن، بالا پایین می‌کنن که خب چی می‌شه چی قراره نشه، و می‌دونید شجاعت اینکه هرچیزی رو بپذیرن ندارن برای همین عقب می‌کشیم ولی عشق اونجایی معنی پیدا میکنه که توش سبک‌سر باشی؟

– هیونجین، فکر می‌کنی من باید به عاشق بودنم ادامه بدم؟ حتی اگه درنهایت نتیجه‌ی خوبی نداشته باشه؟ ☆: فکر نمی‌کنم ما با فکر به نتیجه‌ی خوبش عاشق بشیم، شاید دلیلش اینه که من واقعا خوشم ‌نمی‌یاد از برنامه چیدن براش. ( منظورش اینه با برنامه ریزی و حساب کتاب کردن واردش بشی.)

— هیونجین، بنظرت عشق چیه؟ ☆ : چیزی که می‌تونه برای یه نفر سبک باشه و برای اون یکی سنگین، درست مثل چکش ثور.

جواب‌های امروز هیونجین به فن‌هارو می‌خوندم و بنظرم دیدگاهش زیادی قشنگه؟ برای همین اینجا می‌ذارم شماهم ببینید

بی‌شک رفت توی دسته‌ی قشنگ‌ترین پست‌های اینجا

‌​​​​​​​​​​​​‌​​‌​​‌‌⨾ به راستی که مارا چه شد؟ چگونه درون قفس‌های خود ساخته باز ماندی‌م از لمسِ امواج، همان موج‌های سرکش که نه تعلقی به دریا داشت و نه حتی به طوفان‌های عاصی؛ بخوان امواج زیرا که ما چیزی نبودی‌م جز ارواحی سرگردان و آشفته که هستی‌مان به صخره‌ای کهنه پَست شده بود، آری ما روحی بودی‌م که از امواجی پرشور جان می‌گرفت، ما به صخره می‌کوبیدیم تا رها شوی‌م از پوسته‌‌ای سخت، زمخت و طاقت‌فرسا، تا شاید درون صخره، میانِ امواج و زیر پوسته‌ی خیسی که "خود" بودی‌م جهانی دگر بیابی‌م، خیالی واهی می‌نمود اما فقط کسی از این سرنوشت گیج‌کننده نجات پیدا می‌کرد که از کوبش دست نمی‌کشید که تا آخرین نفس‌های کم‌جانِ جا خوش کرده در گلوی‌ش به صخره چنگ می‌زد. "معنا" این گونه ترسیم می‌شد، میان جدال صخره و امواج، جدال آنی که کنار گوشم آواز نجات می‌خواند و اویی که در مقابل چشمانم مرثیه‌ی خاموشی، یکی تشنه‌ی فرار است و دیگری زنجیر‌ها را محکم‌تر به پای‌ش قفل می‌کند، آن سرگشته و مجنون رقصی زیر نورِ بی‌مالک ماه و آن یکی، عاشق و شیدای زندان‌بان بی‌هویتش، آری ما در این جدال خون می‌ریزم اما از نفس نمی‌افتیم.

◜the conflict of wandering spirits .

photo content
+4