کوچندهٔ اجباری
Відкрити в Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
Показати більше203
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
حتی جنس خستگیها هم فرق داره!
خستگی روزی که پنج شش ساعت تماما برای دنیا رو پا بودی و دویدی
و روزی که پاهات ذق ذق میکنه چون پنج ساعت رو پا خوش آمد گفتی به عزادار آقا و بچه رو از مادرش گرفتی تا چند دقیقه استراحت کنه و کمکش وسایلش رو بردی تا جایی که بشینه و...
کاش زندگیمون پر باشه از این خستگیها و بالاتر از اون، خستگی های دستهی اول هم تهش برسن به خدا که وگرنه باختیم....
#مغز_نوشت
«مردم» و «اقلیت محض» در کوفه
آقای حر بن یزید ریاحی، با یک لشکر مجهز، میرسد به سپاه امام. سلام و علیک میکند و بعد یک سوال میپرسد. میپرسد آقای حسین بن علی، شما چرا آمدهاید این طرف؟ این همه راه را از مدینه به مکه و بعدش از مکه تا اینجا که نزدیکیهای کوفه است چرا آمدهاید؟
امام ممکن بود برای مبارزه با یزید، به هر شهری سفر کند، چرا مقصدش کوفه شده بود؟
سوال حر یک سوال حقیقی بود، سوالی برای فهمیدن واقعیت.
عجیب اما اینجاست که حر خبر از یک اتفاق مهم در شهر کوفه نداشت. در طول حدود یک ماه گذشته، ۱۲ هزار نفر از مردم شهر برای اباعبدالله نامه نوشته بودند، دعوتنامه فرستاده بودند، درخواست کتبی نوشته بودند که فرزند رسول خدا، منت بر سر ما بگذار و به کوفه بیا.
امام دستور داد شتری را که بستههای بیشمار نامهها رویش بود، آوردند و نامهها را نشان حر داد. ۱۲ هزار نامه را جلو حر گذاشت. امام گفت به خاطر اینها من آمدهام.
رسانههای بنیامیه، در طول هفتههای گذشته، طوری فضای فرهنگی سیاسی شهر را سامان داده بودند، که هیچ کس دیگر حرفی از نامههایی که نوشته بود به میان نمیآورد. بخشی از پروژه رسانهای بنیامیه این بود که مردم باید مساله نامهها را فراموش کنند.
حر، شخصیت کمی نبود، آدم گوشهگیری نبود، فرمانده ارشد نظامی بود و یکی از چهرههای شاخص شهر، با این حال، حر خبر نداشت که بعضی از همسایههایش برای امام نامه نوشتهاند.
۱۲ هزار نفر آدم بودند که در کوچه و بازار و مسجد و مکتب شهر کوفه بین باقی مردم راه میرفتند اما هیچ کدام به روی خودشان نمیآوردند که نامهای در کار بوده و پیامی به امام دادهاند.
رسانههای بنیامیه طوری «ما بیشماریم» را در ذهن اهالی کوفه فرو کرده بودند که همه نامهنویسها تصور میکردند در شهر تک افتادهاند. به نظرشان میآمده کسی شبیهشان در شهر نیست.
رسانههای بنیامیه طوری جو شهر را در دست گرفته بودند که همه فکر میکردند «مردم» همه با یزید هستند و یک «اقلیت محض» برای امام دعوتنامه فرستادهاند.
یک لحظه تصور کنید، اگر یک روز در کوفه، قرار میشد سر ساعت مشخصی، تمام آنها که پای نامهای برای امام را امضا کردهاند با پیشانیبندی مثلا سرخ بیرون بیایند، شهر چطور میشد؟ شهر یکباره رنگ سرخ به خودش میگرفت. یکباره معلوم میشد «مردم» همه انگار در جبههای همسو با امام هستند.
من یقین دارم اگر حادثهای یا موقعیتی وحدتبخش در کوفه رقم میخورد و فرصت ابراز نظر بین یاران امام پیش میآمد، همه ایستگاههای مترو کوفه پر میشد از بچه مذهبیها و خیابانهای شهر پر میشد از راهپیماییکنندههایی حزباللهی. خود مردم هم البته حتما تعجب میکردند که ما تا امروز کجای شهر بودیم.
۱۲ هزار نفر عدد کمی نیست، اینها سلیقههایی متفاوت داشتند، گاهی حتی رویکردهای سیاسی و سویههای مذهبیشان هم عین هم نبود اما کلمه مشترکشان «امام» بود. رسانههای بنیامیه همین کلمه مشترک را پنهان کرده بودند، نقطه وحدت را هدف گرفته بودند و توجهها را به هزار چیز دیگر پرت کرده بودند.
رسانهها گاهی تلاش میکنند ما ته دلمان خالی شود، حس کنیم تنهاییم، خیال کنیم کسی شبیه ما نیست، فکر ما طرفدار ندارد، و در عوض، روبهروی ما پر است از انبوه آدمهای شبیه هم و متحد.
تاریخ نشان داده رسانهها قدم به قدم کار میکنند: اول هزاران نفر را که رویایی یکسان داشتند، تنها جلوه میدهند، بعد جبهه روبهرویشان را پر تعداد جلوه میدهند، بعدتر همه آن جمعیت همرویا را جذب آن اتحاد خیالی و جمعیت غیر واقعی میکنند و در نهایت جمعیتی واقعی درست شده را علیه همان رویای اولیه به خیابانها میآورد.
جمعیتی که بسیاری از آدمهایش رویایی مشترک در سر داشتهاند و حالا بیآنکه یارهای قدیمی خودشان را بشناسند، علیه همان رویا صف کشیدهاند. آدمهایی که از ترس تنها شدن و در اقلیت بودن، به جبهه دشمن پناهنده شدهاند.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
راهنمای عملی کشتن امام زمان.
سال ۱۳۹۸ است، صبح جمعه، ما از خواب بیدار شدیم و یکباره غم عالم نشست روی دلمان. سردار بزرگ کشور ما، یک فرمانده بزرگ و یک قهرمان ملی در عراق شهید شد. همان وقت، در آن طرف دنیا، رییسجمهور آمریکا رفت پشت تریبون خبرگزاریها و خوشحال و سرمست از یک عملیات موفق، اعلام جشن کرد.
رییسجمهور آمریکا گفت: دیشب یکی از بزرگترین تروریستهای جهان را کشته شد. گفت حالا از این به بعد دنیا جای امنتری است حالا تروریستهای بینالمللی، دیگر کمرشان شکسته. خیلیها در سراسر دنیا وقتی حرفهای رییسجمهور آمریکا را شنیدند روی لبشان لبخند نشست و خوشحال شدند.
توی ایران اما عزا بود، مردم سیاه پوشیده بودند، نگران بودند، غم داشتند، به هم تسلیت میگفتند و تشییع جنازهای میلیونی برای شهید روز جمعه راه میانداختند.
روز جمعه همه داشتند از یک نفر حرف میزدند و اسم یک نفر را میآوردند. بعضیها خوشحال بودند و بعضیها ناراحت.
رسانههای آمریکا با «بازنمایی» چهره شخصیت سردار شهید ما، از او مزدوری جنایتکار ساختهاند که مسئول مرگ هزاران نفر در سراسر جهان بود.
بازنمایی یکی از تکنیکهای قدرتمند رسانهای است که به راحتی جای جلاد و شهید را در ذهن آدمها عوض میکند.
بیایید یک بار امتحان کنیم:
جناب آقای سردار ایرانی، کارش چه بوده؟ خب معلوم است دیگر، کارش نظامی بود. این البته ایرادی ندارد و حتی شاید خوب هم باشد. حالا بیایید قدری دقیقتر بپرسیم. آقای سردار، حوزه جغرافیاییاش کجا بوده؟ همه جای دنیا. یعنی ما داریم درباره کسی حرف میزنیم که حتی وقتی جنگی در داخل مرزهای ایران نبوده، داشته عملیات نظامی میکرده، آن هم کجا؟ در کشوری دیگر. خب سوال بعدی اینکه به نظر شما این آقای سردار، تا الان چند نفر را کشته؟ یا توی عملیاتهای برونمرزی که طراحی کرده، چند انسان کشته شده؟ ده نفر؟ صد نفر؟ هزار نفر؟ چند ده هزار نفر؟ ما داریم درباره کسی حرف میزنیم که باعث مرگ هزاران نفر است، آن هم مرگ مردمی که هیچ وقت به کشورش حمله نکرده بودند. تروریست یعنی چه؟ تروریست یعنی که؟ باقی تروریستهای دنیا مگر همین کارها را نمیکنند؟
میبینید؟ با همین سوالهای ساده، با همین دادههای گزینشی، با همین تحلیلهای جهتدار، با همین پنهانکردن بخشهایی از حقیقت، حتی ممکن است ما هم برای لحظهای شک کنیم.
ما البته فهممان عمیقتر از این است که فریب این بازنمایی رییسجمهور آمریکا را بخوریم، اما مردم کوفه فهمشان سطحی بود و درکشان از وقایع، حداقلی.
معاویه سالها تلاش کرده بود با هزار ابزار رسانهای چهره امیرالمومنین و فرزنداناش را در بین مردم خراب کند. معاویه موفق شده بود و در جنگ رسانهای دست بالا را داشت.
امام سجاد، گزارشی از کربلا دارند که گزارشی عجیب است. امام میگوید: در روز عاشورا ۳۰ هزار نفر روبهروی اباعبدالله صف کشیده بودند، همه این ۳۰ هزار نفر خودشان را مسلمانان امت پیامبر میدانستند، همهشان قربه الی الله آمده بودند، همهشان آمده بودند تا با کشتن اباعبدالله بهشت را برای خودشان بخرند و عاقبت به خیر بشوند.
دستگاههای رسانهای معاویه، حسین ابن علی را به عنوان تروریستی معرفی کرده بودند که نظم جامعه مسلمانان را به هم ریخته، از دین خارج شده، دو دستگی و اختلاف بین مردم راه انداخته و میخواهد مردم را گمراه کند.
خیلی از روزنامههای سرزمینهای اسلامی، خبرگزاریها، سلبریتیها، شبکههای تلوزیونی، فعالین شبکههای اجتماعی و چهرههای مردمی در طول سالهای زندگی معاویه، با خبرهای جعلی، با ناقصگویی خبرهای درست، با دروغ پراکنی و با اتهام زنی شخصیت امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین را برای مردم «بازنمایی» کرده بودند. نور را با فیلتری از سیاهی به مردم نشان داده بودند.
نتیجه این بازنمایی چه شد؟ جای امام با دشمن عوض شد، جای شهید با جلاد عوض شد، جای هدایت با گمراهی عوض شد.
بازنمایی، آن هم با این قدرت، کاری است که فقط از دست رسانهها برمیآید. آدمها رسانهها را باور میکنند و در برابر رسانهها زود منفعل میشوند، فرقی هم ندارد رسانهها در دست یزید و ابن زیاد باشد، یا آمریکا و اسرائیل.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
نمیدونم اینکه دیگه از سخنرانی های با ترکیب ۸۰ درصد شور و هیجان و ۲۰ درصد محتوای عقلی لذت نمیبرم و دوستش ندارم خوبه یا چی
مخصوصا اونجاها که صدا هی بالا پایین میشه برا افزایش هیجان🚶🏻♀️
#چالش_های_بزرگسالی
Repost from بنیاد فرهنگی شهید پالیزوانی(ره)
✨ *﷽* ✨
✨ پیشثبتنام دورههای بنیاد شهید پالیزوانی رحمةاللهعلیه
دورههای ویژه هر کدام از گروههای آقایان | خانمها | دختران و پسران نوجوان | فارسی زبانان غیرایرانی | ایرانیان مقیم خارج از کشور
به صورت حضوری | برخط | برونخط
🌱 دوره طلیعه حکمت؛
سیر مطالعاتی کتابهای شهید مطهری رحمةاللهعلیه
مدرس: دکتر علی غلامی
🌻 دوره نوجوان خردمند؛
بر اساس کتابهای شهید مطهری رحمةاللهعلیه
🔅 دوره طلیعه نور؛
تفسیر قرآن کریم
مدرس: دکتر علی غلامی
💠 دوره جریانشناسی سیاسی؛
بررسی وقایع تاریخ معاصر ایران
مدرس: دکتر علیرضا زادبر
🌐 پیشثبتنام:
🌐 www.shahidpalizvani.ir
❓سوالات خود درباره دورهها را از طریق درخواست به معاونت آموزش در سایت shahidpalizvani.ir بپرسید.
📲 بله | ایتا | تلگرام | روبیکا
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️نابلدیِ نابهنگام
اسمش برای من "گمکردنِ نقشه" است. اینکه جایی از زندگی ببینی به هر دلیلی تقریباً میتوانی به همه چیز شک کنی. ببینی داری ذهن خودت را از بعضی چیزها دور میکنی تا لااقل آنها دستنخوره باقی بمانند. ببینی مِهی غلیظ آرامآرام تو را در بر گرفته. راستی اسم دیگرش برای من "گمشدن در مِه غلیظ" است.
هرچه هست، حال عجیبی است. همه آنچه میدانستی مثل یادداشتهایی روی شیشه بخارگرفته محو میشوند. تو میمانی و خاطرهی دانستن. تو میمانی ریشخندی به آن همه خیالِ داناییات. تو میمانی و نابلدیِ یک کودک ده ساله. تو میمانی و ذهنی که فهمیده در هر موضوعی که رشد کرده باشد، هنوز بعضی چیزها را در حد الفبا میداند. تو میمانی و گم شدن در شهری که فکر میکردی بلدش بودی. تو میمانی و گم شدن در خانهی درونت.
خیلیها این نابلدیِ نابهنگام را تجربه کردهاند. برای هر کسی جوری اتفاق میافتد. تنها مهم است اتفاقی سختتر از آنچه تصورش را میکردی یا متفاوت از آنچه انتظارش را داشتی به سراغت بیاید. چه مرگ عزیزی باشد، چه عاشق شدن، چه به جدایی دچار شدن، چه بیماری و چه هر "به خود گرفتار شدنِ" دیگری. قصه ادامهاش هم احتمالاً این است: " یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها". واقعاً یا بگذرد یا بشکند. امّا شاید آن شکستن هم چیز بدی نباشد.
@TheWorldasISee
مودت به اهل بیت همین گریهی شماست ، همین سیاه پوشیدن شماست ، همین عزاداری شماست...
این مودت در کنار نماز درست اول وقت، روزهی درست و صحیح ، خمس ، زکات
شما را به آسمان میرسونه انشاءالله
ما آسمان را نچشیدیم....
آقای جاودان
#برش_های_محبوب
هنوز اینکه آقای برادر جدی جدی مدرسه ش تموم شد رو هضم نکرده بودم که قرار شد سر راهم به هیئت ، خواهر جان رو به همراه دوستش برسونم هیئت نوجوانانه شون.
اون لحظه که نه تاکسی پیدا میشد نه اسنپ و نه تپسی و من به عنوان بزرگتر باید چارهای میاندیشیدم و نگران هم بودم که یه دختری دستم امانته، یه چیزی ته دلم تکون خورد که وای! این همون روزی نبود که فکر میکردم خیلی دوره؟ کی انقدر زود بزرگ شدم؟ بزرگ شدن؟
و بعد فکر کردم به یه روزی که زود هم میرسه، وقتی قبل بله گفتن عروس سر سفرهی عقد احتمالا بغض میکنم و باز باورم نمیشه من خواهر عروسم یا اون روزی که دارم میرم بیمارستان برای دیدن فندق عمه و باز هم باورم نمیشه و این رسم زندگیه....!
#مغز_نوشت
آقای برادر کنکور داره
من پرت شدم به آخرین روز مدرسه
و همونقدر غم نشست رو دلم
پ.ن: دعا برای کنکوریها 🥲😬🙏🏻
Repost from N/a
امسال انشاءالله خیمهمون در گروه همخوانی برقراره. البته با عرض معذرت از آقایون، گروهمون دخترانهست. پیام گروه رو برای اونایی که عضو نیستن اینجا میذارم اگر مایل بودین بهم پیام بدین لینک گروه رو براتون بفرستم:
@zohre617
«سلام بچهها. تسلیت میگم ایام رو و امیدوارم عزاداریها بهتون بچسبه و ازتون قبول باشه.🖤
ما انشاءالله از دهه دوم جمعخوانی جدیدمون رو ویژه ماه محرم و صفر شروع خواهیم کرد. یکسری کتاب پیشنهاد میدیم و از بین اونا حق انتخاب داریم. کتابهای پیشنهادیتون رو لطفاً تا قبل از آخرهفته تو خصوصی من بگید.
در گروه چندتا کار انجام میدیم:
- گزارش مطالعه میدیم مثل ماه رمضان.
- بریدهکتاب میفرستیم.
- خلاصهکتاب میفرستیم. (میتونه صوتی هم باشه.)
- آخرهفتهها به نوبت کتابهایی که خوندیم رو در ویسچت ارائه میدیم. (زمان نوبتها طبق حجم کتاب انتخابی هرکس تعیین میشه که اونایی که کتابهای پرحجمتر میخونن نوبتشون دیرتر بیفته و اونا هم بتونن ارائه بدن.)
این رو هم بگم که کارهای بالا جز گزارش مطالعه، اجباری نیستن؛😅 اما خیلی جذابتره اگه همه انجام بدیم.
همخوانی انشاءالله تا پایان صفر ادامه داره. میتونید از دوستانتون (دختر) هم دعوت کنید. من لینک رو در اطلاعات گروه میذارم. 🙏»
