uk
Feedback
ℭ𝔩𝔬𝔲𝔡

ℭ𝔩𝔬𝔲𝔡

Відкрити в Telegram

به خونه‌ی مامانبزرگ خوش اومدی☁️ • @clloudibot

Показати більше
1 089
Підписники
+124 години
-127 днів
-5230 день
Архів дописів
چون به هرحال به نظرم آدما نمی‌تونن تا آخر عمرشون بی‌نقص باقی بمونن و اگه اوایلش تلاش کنن بی‌نقص باشن وقتی یه اشتباه هرچند کوچیکی ازشون سر بزنه، برای آدم غیرقابل پذیرش می‌شه

اصلا بحث «دیدار اول» نیست کلیت شخصیت اون آدم رو می‌گم

با نقص چهره خیلی خیلی راحت کنار میام و حتی صورت پرفکت یکم بنظرم غیر واقعیه ولی رفتار واقعا ترجیح میدم پرفکت باشه چون خودم من اونقدری بالغ نشدم که بتونم یه نقص رفتاری رو توی مواجهه اول بپذیرم بعدا میشه همو کشف کرد و دید واقعا اون طرف چه شکلیه

دیشب با ترنم درباره‌ی یه موضوعی حرف زدم گفتم نظر شمارم بدونم به نظرتون چهره‌ و رفتار آدما باید بی‌نقص باشه؟ یا ترجیح می‌دید اونقدر بی‌نقص نباشه که اگه یه روزی یه نقصی به وجود اومد، نخوره تو ذوقتون؟

آیدای قند🫴🏻

ای کم حرف من! اگر بگویمت که کلامت آرامِ من است بیشتر حرف میزنی؟

سعی من کردم و شد وصل نصیب دشمن دیگری صید تو کرد و به کمین من بودم

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا ز پس صبر ، تو را او به سر صدر نشاند -مولانا

۱. "باز آی، باز آی، هر آنچه هستی باز آی گر گناهکار و گمراهی، باز آی" ۲. "هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش" ۳. "در دل من تویی و در دیده من تویی من اگر نبینم تو را، چه کنم ای رویی" ۴. "با محبت دل‌ها را روشن کنیم که با خشم، دنیا را سیاه کنیم"

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

اطراف مان، نزدیک گرگان زیستند جهل از ماست که اینگونه نابیناییم مگر خلایق خدا با یک برادر نیستند؟ علل این است که ز یکدیگر جداییم زنهار! که این بت ها پرستیدن ندارد ای جماعت گلِ محبت چیدن ندارد کر و کور و کند ذهن، گرچه باشیم ما،نیز در سمایِ حق بالان دیده ایم عجب بر این برادر هاخدایا! آه خاطراتم!اینان دگر جوانمرد نیستند (شعر که جسارت نمیکنم دل نوشته ست بیشتر)

ما و اینا کِی به هم محرم شدیم؟ چرا با ما دیده‌بوشی می‌کنن؟ نامزدهای رقیبامون چرا اخرش با ما عروسی می‌کنن؟ «روزبه‌بمانی»

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی..

"به کجا چنین شتابان؟ نفس گرم عشق، راه نشان ای دل! غم مخور ز دنیا که هر لحظه، خودت را بیابان

چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط می‌گفت، خود را کشتم و درمان خود کردم.

بعد مرگم هر که شیون کند از دوروبرم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید سر قبرم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند، جمله شما کف بزنید روز مرگم، وسط سینه ی من چاک زنید اندرون دل من، یک قلمه تاک زنید روی قبرم بنویسید، آن وفادار برفت آن جگر سوخته ی خسته، از این دار برفت

ای آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند در چه هنگامی بگویم من ؟ یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره جامه تان بر تن یک نفر در آب می‌خواند شما را موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون می‌کند زین آبها بیرون گاه سر، گه پا ای آدم ها او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید می‌زند فریاد و امید کمک دارد ای آدم ها که روی ساحل آرام، در کار تماشائید! موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید: ای آدم ها... و صدای باد هر دم دلگزاتر در صدای باد بانگ او رها تر از میان آب های دور و نزدیک باز در گوش این نداها ای آدم ها…

یـاری اَندر کَـس نِـمی‌بـینـیم ؛ یاران را چـه شُـد؟ دوسـتی کِـی آخـر آمد؟ دوستـدار‌ان را چـه شُـد؟

اَبـروی‌دوست‌کِی‌شَـود؛دَسـتکَـشِ‌خـیالِ‌مَـن؟ کَـس‌نَزَده‌ست‌اَزایـن‌کَـمان‌تیـرِمُـرادبَـرهَـدَف

خلوت‌گُزیده‌رابه‌تماشا‌چه‌حاجت‌است چون‌کوی‌دوست‌هست‌به‌صحراچه‌حاجت‌است