1 089
Подписчики
+124 часа
-127 дней
-5230 день
Архив постов
1 089
چون به هرحال به نظرم آدما نمیتونن تا آخر عمرشون بینقص باقی بمونن
و اگه اوایلش تلاش کنن بینقص باشن
وقتی یه اشتباه هرچند کوچیکی ازشون سر بزنه، برای آدم غیرقابل پذیرش میشه
1 089
با نقص چهره خیلی خیلی راحت کنار میام و حتی صورت پرفکت یکم بنظرم غیر واقعیه
ولی رفتار واقعا ترجیح میدم پرفکت باشه
چون خودم من اونقدری بالغ نشدم که بتونم یه نقص رفتاری رو توی مواجهه اول بپذیرم
بعدا میشه همو کشف کرد و دید واقعا اون طرف چه شکلیه
1 089
دیشب با ترنم دربارهی یه موضوعی حرف زدم
گفتم نظر شمارم بدونم
به نظرتون چهره و رفتار آدما باید بینقص باشه؟
یا ترجیح میدید اونقدر بینقص نباشه که اگه یه روزی یه نقصی به وجود اومد، نخوره تو ذوقتون؟
1 089
۱.
"باز آی، باز آی، هر آنچه هستی باز آی
گر گناهکار و گمراهی، باز آی"
۲.
"هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش"
۳.
"در دل من تویی و در دیده من تویی
من اگر نبینم تو را، چه کنم ای رویی"
۴.
"با محبت دلها را روشن کنیم
که با خشم، دنیا را سیاه کنیم"
1 089
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
1 089
اطراف مان، نزدیک گرگان زیستند
جهل از ماست که اینگونه نابیناییم
مگر خلایق خدا با یک برادر نیستند؟
علل این است که ز یکدیگر جداییم
زنهار! که این بت ها پرستیدن ندارد
ای جماعت گلِ محبت چیدن ندارد
کر و کور و کند ذهن، گرچه باشیم
ما،نیز در سمایِ حق بالان دیده ایم
عجب بر این برادر هاخدایا!
آه خاطراتم!اینان دگر جوانمرد نیستند
(شعر که جسارت نمیکنم دل نوشته ست بیشتر)
1 089
ما و اینا کِی به هم محرم شدیم؟
چرا با ما دیدهبوشی میکنن؟
نامزدهای رقیبامون چرا
اخرش با ما عروسی میکنن؟
«روزبهبمانی»
1 089
"به کجا چنین شتابان؟
نفس گرم عشق، راه نشان
ای دل! غم مخور ز دنیا
که هر لحظه، خودت را بیابان
1 089
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت، خود را کشتم و درمان خود کردم.
1 089
بعد مرگم هر که شیون کند از دوروبرم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
سر قبرم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند، جمله شما کف بزنید
روز مرگم، وسط سینه ی من چاک زنید
اندرون دل من، یک قلمه تاک زنید
روی قبرم بنویسید، آن وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته، از این دار برفت
1 089
ای آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب میخواند شما را
موج سنگین را به دست خسته میکوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
میکند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
ای آدم ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
ای آدم ها که روی ساحل آرام، در کار تماشائید!
موج میکوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:
ای آدم ها...
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رها تر
از میان آب های دور و نزدیک
باز در گوش این نداها
ای آدم ها…
1 089
یـاری اَندر کَـس نِـمیبـینـیم ؛ یاران را چـه شُـد؟
دوسـتی کِـی آخـر آمد؟ دوستـداران را چـه شُـد؟
1 089
اَبـرویدوستکِیشَـود؛دَسـتکَـشِخـیالِمَـن؟
کَـسنَزَدهستاَزایـنکَـمانتیـرِمُـرادبَـرهَـدَف
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
