uk
Feedback
معما.

معما.

Відкрити в Telegram
716
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+1230 днів
Архів дописів
نه ببین تو نمی‌دونی. اصل درسته‌ فقط اشتباه دارن اجراش می‌کنن اونم درست می‌شه حالا(سال ۱۵۰۴ خورشیدی همچنان درحال حیف‌سازی جوانی مشتی انسا‌ن بی‌گناه بابت آزمون و خطاهایشان.)

واقعیتی که از روبه‌رو شدن باهاش می‌ترسید:

Repost from ع‌ج؛
منظور من از اعتراض، چیزی فراتر از مقصردونستن یک دولت برای تمام کاستی‌های تمام این چندسال و اعتراض، از روی غرض‌ورزی‌های سیاسی و نبودن دولت مطلوب سر کاره. من یادم نرفته که اسم حذف ارز ترجیحی توسط دولت رئیسی، جراحی اقتصادی بود که میوه‌ش رو چندسال بعد می‌چینیم و اسم عدم تخصیص ارز دولتی به واردات نهاده‌ها، خیانت پزشکیان. و مقصر کاستی‌های دولت رئیسی، سیاست‌های دولت قبلشه و کاستی‌های پزشکیان، مال خودشه. منظورم از اعتراض، اعتراض به ساختارهای حاکمیتیه که با رفتن و اومدن دولت‌ها هم‌چنان پابرجا مونده. فساد، چنددستگی جامعه، عدم عدالت، ساختارهای فرسوده‌ای که نتایج اقتصادی حال حاضر رو داره و خیلی چیزهای دیگه. وقتی جدولی که سال هزاروچهارصد منتشر می‌شه و قیمت دلار رو برای پنج سال دیگه پیشبینی می‌کنه و همون و فراتر از اون اتفاق می‌افته یعنی این چیزها ربطی به این دولت و اون دولت نداره و مستقیم مربوط به ساختار تصمیم‌گیری حکومته.

Repost from ع‌ج؛
چند شب پیش دم غروب تئاتر شهر بودم. آدم‌ها ایستاده بودند و نماهنگ پخش شده بود و پرچم می‌چرخوندند. رفتم کارمو انجام دادم و وقتی برگشتم یازده‌ونیم دوازده بود. و همچنان نماهنگ با صدای بلند در حال پخش‌شدن بود و یکی میکروفن رو گرفته بود و با صدای‌ نه‌چندان جالبش هم‌خوانی می‌کرد: «شتر در خواب بیند پنبه‌دانه». فارغ از آلودگی صوتی مدام و دیروقتی که ایجاد شده بود، مجدد داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر خوب که این آدم‌ها در حالی که همه‌چیز در حال فروپاشیه، دغدغه‌شون خوابیه که شتر قراره در شب پیش رو ببینه. و اگر ازشون بپرسی عزیزم، دلار، اقتصاد، خودرو، مسکن، طلا؛ احتمالا جواب می‌دن مگه نمی‌بینید؟ جنگه. با این‌حال باز هم لابد معتقدند که این‌ها همه‌ش به‌خاطر دولت پزشکیانه. وگرنه اگر دولت جوان مؤمن انقلابی داشتیم، وضعیت این‌طوری نبود. دی‌ماه، هر مصاحبه‌ی تلوزیونی رو که می‌دیدی، یک‌نفر داشت می‌گفت «ما هم اعتراض داریم، ولی این راهش نیست». الان مردم به خیلی چیزها اعتراض دارند؛ و در حالی که با کوچک‌ترین اعتراض به هزارجا چسبیده می‌شن و چندصدتا انگ و برچسب بهشون می‌خوره، هر شب از خیابون‌هایی رد می‌شن که در اختیار تبلیغات و پروپاگاندای حکومته. و دریغ از یک‌ذره احساس مسئولیت نسبت به دغدغه‌های روز جامعه. این‌هاست که تولید خشم می‌کنه. این‌هاست که بذر نفرت و کینه توی دل می‌کاره و مردم رو از حکومت جدا می‌کنه. آها. راستی از لبنان چه‌خبر؟ چی شد که مردم مبعوث دیگه وضعیت لبنان واسه‌شون اهمیت نداره؟ چرا دیگه توی دست‌نوشته‌هاشون از سپاه نمی‌خوان اسرائیل رو بزنه؟ چون نمی‌شه باهاش دولت ناهم‌سو باهاشون رو کوبید؟ آها. باشه.

اگه ناراحتم کنی دعا می‌کنم ماشینت خراب شه.

بهه‌هرحال؛ همیشه یه سمت باید کوتاه بیاد و اون سمت دیگه هيچ‌وقت من نیستم.

کارتن‌خواب با اون نداری موادش رو جور می‌کنه بعد تو به‌ من‌ میگی می‌خواستما ولی نشد؟!

منم‌ مثل تو. نمی‌دونم والا؛ به منم گفتن بعدش قراره آسونی بیاد.

تنها سفری که با این موجودی حساب می‌تونم برم سفر به دیار باقیه.(با فرض اینکه جنازه‌م رو قایم کنن چون قبر گرونه)

تنها سفری که می‌تونم با این موجودی حساب برم سرکاره.

🧑🏻‍🩰
🧑🏻‍🩰

هایده ساغر هستی می‌خونه تو پس‌زمینه و من کیک گردویی می‌سازم و رسپی کباب‌تابه‌ای رو برای امشب سرچ می‌کنم. زندگی مطلوبم همین‌قدر معموله اما برام به غایت دوست داشتنیه. از ویژگی خلق‌کنندگی زن خوشم میاد.

من شبارو می‌خوابم؛ چندان درست‌ نیست اینکه فکر می‌کنید دائم دارم غصه می‌خورم.

از پروردگار عزیزم بابت بخشیدن دل بزرگ بهم ممنونم. هربار که خوش‌بختی و خوش‌حالی آدمی رو می‌بینم و دلم پر از شوق واقعی می‌شه می‌فهمم خوش‌قلب بودن هم خودش نعمتیه.

چینیِ‌ شکسته‌ای‌ام که بند زدنش ممکن نیست.

غم‌ات مباد که دنیا ز هم جدا نکند(؟!) رفیق های در آغوش هم گریسته را...

دارم از مسیری برای آخرین بار رد می‌شم و اشک می‌ریزم که ۳سال پیش همین وقت از سال و همین‌جا به همین دلیل اشک ریخته بودم. و تو بگو آیا بیشتر از ده درصد خودت و زندگیت شبیه اون‌ زمانید؟ می‌گم نه. صبر کردن و گذشتِ زمان تلخ‌ترین نوش‌داروئه اما جواب می‌ده.

گاهی‌ هم فکر می‌کنم یسری‌ جریان‌ها داخل کشور عمیقاً از تنش‌ها سود می‌برن؛ وگرنه اینکه تو در تمام ابعاد ریز و درشت نارضایتی مردمی بسازی خودش یه اراده عظیمی می‌خواد‌.

گاهی‌ هم فکر می‌کنم یسری‌ها جریان داخل کشور عمیقاً از تنش‌ها سود می‌برن؛ وگرنه اینکه تو در تمام ابعاد ریز و درشت نارضایتی مردمی بسازی خودش یه اراده عظیمی می‌خواد‌

دانشجوی شهر دور و خوابگاهی بودن تو ایران ریسکی‌ترین انتخاب زندگیم بود. نوبت عمل می‌گیری تو اون شهر لعنتی. نوبت دکتر می‌گیری. کار پیدا می‌کنی و قرارداد می‌بندی. هزارجور طرح درمانی که نیاز به مداومت داره برات تجویز می‌شه. کارورزی و درسای عملیت رو می‌خوای پی بگیری. ارتباطات دوستانه/ کاری/ احساسی می‌سازی. در نهایت برنامه می‌ریزی برای یه زندگی فوق‌العاده عادی و بعد می‌شی ملعبه‌ی دست یه‌عده مفت‌خور بی‌مسئولیت که شب می‌خوابن صبح پا می‌شن تصمیم می‌گیرن هفته‌ای هفت‌بار تصمیماتشون رو تغییر بدن و حرف خودشون رو هم نقض می‌کنن.