372
Підписники
+224 години
+67 днів
-1030 день
Архів дописів
372
انسان به خودش میاد و میبینه دلش میخواد سنگینیش رو بازگو کنه ,غمش رو جار بزنه, هیچ صورت آشنایی اما جلوی چشمهاش نمیاد وقتی داره به همچین چیزی فکر میکنه.
آدمیزاد اغلب نمیگه؛ چون فکر میکنه گفتن نداره و واقعا هم نداره.
372
بچههای این خاک دونهدونه
یا اعدام میشن
یا کشته میشن
یا خودکشی میکنن
یا به ته خط میرسن و فقط نفس میکشن
372
اگه با نفرین تمام مادران داغدار این سرزمین اتفاقی برای ظالم ها نیوفته، چشمامو روی آخرین باورم یعنی خدا هم میبندم!
372
یه وقتایی با خودم فکر میکنم، ما دقیقا تا کی قراره فقط تحمل کنیم؟ تا کی قراره هر روز با یه نگرانی تازه از خواب بیدار بشیم و شب با همون نگرانی بخوابیم؟ تا کی قراره مدام حساب کنیم که چی رو میشه حذف کرد تا آخر ماه برسیم؟ تا کی قراره به جای زندگی کردن، فقط از پس روزها بربیایم؟ مگه ما چی از بقیه کشورا کم داشتیم که یه تابستون بیدغدغه یه سفر ساده یه خرید بدون حسابوکتاب یا حتی یه نفس راحت شده آرزوی خیلی از ماها؟ عجیبتر از همه اینه که کمکم به این همه فشار عادت میکنیم، به خبرهای بد، به گرونی، به عقب انداختن آرزوها، به این حس که هرچی بیشتر میدویم کمتر میرسیم. شاید دردناکترین بخش ماجرا همین باشه اینکه نسل ما داره به جای خاطره ساختن فقط دوام آوردن رو یاد میگیره. هیچکس برای این همه نگرانی ساخته نشده، آدمها حق دارن فقط زندگی کنن نه اینکه هر روز برای زنده موندن بجنگن.
372
پسر خوب خانواده من بدون محدودیت میزاشتن من زنگ بزنم به زنگوله بعد تو میخوای من به کم قانع باشم ؟ 🤌🏻🎀
372
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه ،من هی گره میزنم ،هی گره میزنم،هی گره میزنم،هی گره میزنم!
