Notre espace
Відкрити в Telegram
فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرفهای روزمرهمون رو، با شما به اشتراک میذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot
Показати більше618
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
+530 день
Архів дописів
618
فرض کنیم دو نمایش در حال اجراست و هردو در یک ساعت و یک روز و مخصوصا با هزینهی معقول و یکسان هستند. اولویت شما دیدن کدومه؟
618
+9
شنبه پنجم مهر ۱۴۰۴.
گفتگو با فعالان و اساتید ایرانی و ایتالیایی، برزیلی و صربستانی در خصوص عروسکهای دستکشی.
ابتکار جالب یک دانشجوی نمایش عروسکی که خیمهی پرتابل درست کرد، از دانشجویان استاد پوپک عظیمپور.
618
دو ترم پیش سر کلاس نمایشنامهنویسیِ عروسکی یه طرح با خیمه شب بازی نوشتم. الان ذهنم رو داره قلقلک میده که یه جعبه عروسک نخی و دستکشی درست کنم :)
618
امشب از ته دل برای اونایی که وضعمون رو اینطوری کردن، آرزوی مرگ کردم. مرگ جسم و مرگ تفکرشون.
618
دیر خبردار شدم اما خودمو به برنامه امروز رسوندم. قرار بود جلسات جالب و مفید رو بهتون بگم. هنوز سه روزش پابرجاست. رایگانه و نیاز به رزرو نداره.
618
همون وقتی که خوشحال و امیدوار کاراتو انجام میدی و برنامهی روزهای آیندهات رو مینویسی، اضطراب جنگ و سیل اخبار سراغت میان.
618
البته این بار دومه که درستش میکنم
دفعه اول بردم سر تمرین و یکی از بچهها گفت منم بردارم دیگه؟ گفتم اره. براش کشیدم. خورد باورش نمیشد انقدر خوب شده😭 (در حال پیشرفت)
618
الان یه ویدیو کوتاه از تولد دو سال پیش کیارش دیدم که آواز میخوندیم و دوستمون گیتار میزد و قبلشم کلی عکس خندهدار گرفته بودیم. میخواستیم شام جوجه روی پشتبوم درست کنیم ولی بارون اومد و نشد. توی قابلمه درست کردیم با یه وضعیتی :) اما با همهی اتفاقات عجیب و سختیِ دوری از خانواده، اونموقع خوب بود که کمتر فکر میکردم و بیشتر توی لحظه بودم... کلا هرچی به اواخر کارشناسی نزدیکتر میشم بیشتر نگرانی میاد سراغم :))
618
یکی از کارایی که انجام میدم و میدونمم کار خوبی نیست اما نمیتونم انجام ندم، دیدن فیلم و عکسهای قدیمیه. مخصوصا اونایی که با کیارشه و میبینم وای چقدر ظاهری و بیشتر هم باطنی تغییر کردیم!
«اون دانشآموزای خیلی سرخوشِ دوازدهمیِ سه سال پیش که با علاقه برای کنکور میخوندن کجا رفتن؟» «اون دانشجوهای ترم اولیِ سرمست از دانشجو شدن که به هیچی جز کلاس فرداشون فکر نمیکردن و با ذوق حاضر میشدن تا برن دانشگاه، کجا رفتن؟» حتما بعدا هم میگم «اون دانشجوهای ترم پنجم کارشناسیِ ساکن تهران که باشور و شوق گروه تئاتر تشکیل دادن، چی شدن؟»
انسان همیشه حسرت گذشته رو میخوره و سختیای قبلا رو فراموش میکنه؟ رنج با ما زاده شده و ما رو رها نمیکنه؟
618
شب گریهی مستی، شب عشقِ یه مرده ببین مستیِ چشمات، عجب معرکه کرده...این آهنگ ابی رو قبلا رد میکردم ولی الان برام خیلی معنا داره. @NotreEspace
