ru
Feedback
Notre espace

Notre espace

Открыть в Telegram

فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرف‌های روزمره‌مون رو، با‌ شما به اشتراک می‌ذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot

Больше
618
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
+530 день
Архив постов
Видеосообщение00:40

برنامه امروز، روز آخر و نمایش سایه.
برنامه امروز، روز آخر و نمایش سایه.

فرض کنیم دو نمایش در حال اجراست و هردو در یک ساعت و یک روز و مخصوصا با هزینه‌ی معقول و یکسان هستند. اولویت شما دیدن کدومه؟
Anonymous voting

شنبه پنجم مهر ۱۴۰۴. گفتگو با فعالان و اساتید ایرانی و ایتالیایی، برزیلی و صربستانی در خصوص عروسک‌های دستکشی. ابتکار جالب یک د
+9
شنبه پنجم مهر ۱۴۰۴. گفتگو با فعالان و اساتید ایرانی و ایتالیایی، برزیلی و صربستانی در خصوص عروسک‌های دستکشی. ابتکار جالب یک دانشجوی نمایش عروسکی که خیمه‌ی پرتابل درست کرد، از دانشجویان استاد پوپک عظیم‌‌پور.

دو ترم پیش سر کلاس نمایشنامه‌نویسیِ عروسکی یه طرح با خیمه شب بازی نوشتم. الان ذهنم رو داره قلقلک میده که یه جعبه عروسک نخی و دستکشی درست کنم :)

انقدر تا اینجا جالب بود که دارم فکر میکنم ارشد برم عروسکی بخونم.

امشب از ته دل برای اونایی که وضع‌مون رو اینطوری کردن، آرزوی مرگ کردم. مرگ جسم و مرگ تفکرشون.

برای شرمندگی برای بی‌پولی برای حسرت یک زندگی معمولی برای این اقتصاد دستوری...

دیر خبردار شدم اما خودمو به برنامه امروز رسوندم. قرار بود جلسات جالب و مفید رو بهتون بگم. هنوز سه روزش پابرجاست. رایگانه و نی
دیر خبردار شدم اما خودمو به برنامه امروز رسوندم. قرار بود جلسات جالب و مفید رو بهتون بگم. هنوز سه روزش پابرجاست. رایگانه و نیاز به رزرو نداره.

Голосовое сообщение01:16

اون موقع که شاید به خواسته‌ی الان‌مون برسیم، مثل همین امروز براش ذوق می‌کنیم؟

همون وقتی که خوشحال و امیدوار کاراتو انجام می‌دی و برنامه‌‌ی روزهای آینده‌ات رو می‌نویسی، اضطراب جنگ و سیل اخبار سراغت میان.

البته این بار دومه که درستش میکنم دفعه اول بردم سر تمرین و یکی از بچه‌ها گفت منم بردارم دیگه؟ گفتم اره. براش کشیدم. خورد باورش نمیشد انقدر خوب شده😭 (در حال پیشرفت)

#همچنان‌‌غذا‌پختن این قسمت: مرغ تیکه‌ای آغشته به پیازداغ و رب :)
#همچنان‌‌غذا‌پختن این قسمت: مرغ تیکه‌ای آغشته به پیازداغ و رب :)

الان یه ویدیو کوتاه از تولد دو سال پیش کیارش دیدم که آواز می‌خوندیم و دوستمون گیتار می‌زد و قبلشم کلی عکس خنده‌دار گرفته بودیم. می‌خواستیم شام جوجه روی پشت‌بوم درست کنیم ولی بارون اومد و نشد. توی قابلمه درست کردیم با یه وضعیتی :) اما با همه‌ی اتفاقات عجیب و سختیِ دوری از خانواده، اون‌موقع خوب بود که کمتر فکر می‌کردم و بیشتر توی لحظه بودم... کلا هرچی به اواخر کارشناسی نزدیک‌تر میشم بیشتر نگرانی میاد سراغم :))

یکی از کارایی که انجام میدم و میدونمم کار خوبی نیست اما نمیتونم انجام ندم، دیدن فیلم و عکس‌های قدیمیه. مخصوصا اونایی که با کیارشه و می‌بینم وای چقدر ظاهری و بیشتر هم باطنی تغییر کردیم! «اون دانش‌آموزای خیلی سرخوشِ دوازدهمیِ سه سال پیش که با علاقه برای کنکور می‌خوندن کجا رفتن؟» «اون دانشجوهای ترم اولیِ سرمست از دانشجو شدن که به هیچی جز کلاس فرداشون فکر نمی‌کردن و با ذوق حاضر می‌شدن تا برن دانشگاه، کجا رفتن؟» حتما بعدا هم میگم «اون دانشجوهای ترم پنجم کارشناسیِ ساکن تهران که باشور و شوق گروه تئاتر تشکیل دادن، چی شدن؟» انسان همیشه حسرت گذشته رو می‌خوره و سختیای قبلا رو فراموش می‌کنه؟ رنج با ما زاده شده و ما رو رها نمیکنه؟

شب گریه‌ی مستی، شب عشقِ یه مرده ببین مستیِ چشمات، عجب معرکه کرده...
این آهنگ ابی رو قبلا رد میکردم ولی الان برام خیلی معنا داره. @NotreEspace

photo content

وا این همه آدم تا حالا یه بارم تئاتر ندیدن؟