並行死
Відкрити в Telegram
به راستی آیا من واقعی ام؟ https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-811131-MdeI3jJ ناشناس @chisai_sakka
Показати більше276
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
276
قلبم را دیده ای؟ یخ کرده.شاید از گرما ذوب شده باشد اگرنه ممکن است به سنگ تبدیل شده باشد. هر چه هست احساساتی در آن نیست.
انگار از بدو تولد از همان لحظه ای که خونین و گریان پا به این دنیای بی مفهوم گذاشته ام این پوچی در قلب و روح من جوانه زده بود و حالا که زندگی ام سزاوار مرگ است پوچی به سراغم امده از چاله های قلبم گذشته و گریبان گیر من شده. انگار می خواهد بگوید پایان تو مثل اغازت خونین و گریان رقم می خورد بدون هیچ رحمی.
ساعت ها فکر کردن فقط مغزم را فاسد می کند. ساعت ها نوشتن صرفا حرام کردن وقت و کاغذ تلقی می شود و ساعت ها گریه کردن به مانند اشکی کردن چشم هایم بی مفهوم اتفاق می افتد.
انچه نامش را روزهای خوش نهاده ایم ذره ذره مانند مخدر مصرف شده و در گذشته ای دور به پایام رسیده و حال نه کسی فروشنده مخدر را می شناسد و نه قادر به پرداخت بهای آن شادی هاست.
شادی در گذر زمان جامانده و انچه باقیست تنها روز های معلق،بی معنی، سیاه و تاریک اینده است.
من تلاش خودم را کردم تا از این گرداب کسافت بار بیرون بیایم اما هر چه بیشتر سعی میکردم بیشتر غرق روح و درون او می شدم.
هرگز آن ارامش وصف ناپذیر ناشی از رقیصدن زیر باران و نگاه های او به من را پیدا نکردم.
فکر نمیکنم دیگر تا قبل از نابودی کاملم بتوانم روح سراسر غم و تنهایی اورا ملاقات کنم و هرگز فرصت بستن زخم های کهنه ی اورا نخواهم داشت.
حالا من چیزی جز اشک های بی دلیل شبانه توام با نور مهتاب و تماشای درخشش نقره فام ماه ندارم.
عاجزانه تلاش می کنم باور کنم اینده لذت بخش تر از امروز خواهد بود و روزی من وجود پر از غم و تنهایی تورا فراموش خواهم کرد.
276
خودت را با آنچه آزارت میدهد بدون خواسته قلبی خفه نکن.
دست غم و ناراحتی را با خواست خودت یا اجبار دور زندگی ات حلقه نکن خودکشی احساسات از گرفتن جانت هم بدتر است دردناک تر سخت تر.
واقعیت هر چه تلخ باشد در نوسان است قابل تغییر است نادیده اش نگیر در رویای لجن_ بار غیر واقعی غرق نشو اما صرفا هرچه به نظر واقعی می آید واقعی نیست.
گاه دروغ ها جای واقعیت قالب میشوند. دروغ هارا باور میکنی زیرا افکارت و باورت میگوید این واقعیت است این خیال.
آنگاه شک خواهیم کرد مغزت درست میگوید؟ یا که نه گولت میزند سرت شیره میمالد.
میدانی چه میگویم؟ واقعیت ممکن است به چشم تو واقعی به نظر بیاید اما امکان آن هست که فقط مشتی دروغ خاک اره ای و پودر ذغالی باشد و بس.
276
خب سناریوم این بود:فردا یه ساله که این چنلو دارم از 25 مارچ پارسال یا فردا بمیرم یا چنلو دیلیت کنم.
276
چرا انقدر دارم احساس میکنم قلبم تو دهنمه و قراره بمیرم؟ یه حسی قوی ای دارم که امشب صب نمیشه و من قرار نیست فردا وجود داشته باشم.
276
وای باز دوباره بی خوابی زده به سرم.
اخه احمق کی دو شب انرژی زا میخوره و بعد روش نوشیدنی کافیین دار؟
276
آه پسر تو حتی اسم هم نداری اما جوری که از همین الان عاشقتم.
تو دیدار اول میپرسی:تاحالا جنازه دیدی؟ چطوری بود.
چطور عاشقت نشم؟
اما مشخصا کسی نمیدونه قاتل واقعی تویی یا من.
276
من عاشق توصیف قتلم.
عاشق اینم که لحظه لحظه مردن یک انسان رو با جزییات بنویسم.
از جایی که چاقو رگ رو میبره و بعد خون بیرون میپاچه. از واکنش مقتول تا وقتی به زمین میفته و جون میده و بعدش تا یخ و سفت شدن جنازه.
میخام تک تک لحظات رو بنویسم.
کی میخاد جلو رو بگیره. شاید نتونم واقعا ادم بکشم. اما میتونم بنویسمش.
میتونم یه اتاق سبز اروم و ملایم داشته باشم.
میتونم یه ادم احساسیه نسبتا مهربون که میخاد بقیه رو خوشحال کنه باشم.
میتونم موهام رو خرگوشی ببندم و میکاپ کره ای کنم.
میتونم همه اینا باشم اما صحنه ی قتل را با جزییات طوری توصیف کنم که انگار خودم تجربش کردم.
