uk
Feedback
اقامتگاه کاج و ابر

اقامتگاه کاج و ابر

Відкрити в Telegram

  ֪    🌲🍵⛰️ @pinescloudbot

Показати більше
1 233
Підписники
-124 години
Немає даних7 днів
+3030 день
Архів дописів
امروز بالاخره آسمون تمیز‌و‌ دیدیم :)
+2
امروز بالاخره آسمون تمیز‌و‌ دیدیم :)

بیاین با این ویدیوی pomodoro 30/10 درس بخونیم 🫕

کتاب “سووشون‌” تموم شد و داستان زندگی زری و یوسف‌ تا همیشه در قلبم پررنگ می‌مونه‌‌. باغ خونه‌ی اون‌ها با جزئیات در ذهنم نقش بسته و همین حالا که کتاب رو بستم، به صفحات پایانی فکر می‌کنم. عاشق کتاب‌هایی‌ هستم که نشون می‌دن‌ “روح عشاق به همدیگه متصله” و در سووشون‌ غمِ زری، دردِ یوسف بود و رنجی هم که یوسف‌ می‌کشید‌ اول در قلب زری احساس می‌شد‌… شاید برای من عاشقانه‌‌ی داستان جاودان‌تر بود تا روزهای پرتلاطم مردم شهر. مهم نبود چه اتفاقی میوفته‌، با علاقه کتاب رو می‌خوندم‌ تا به بخش‌هایی برسم که یوسف زری رو می‌پرستید. و زری به شجاعتی که می‌خواست‌ رسید، همون حسی که یوسف‌ بهش یاد داد... اگر عاشق حس و حال کتاب‌های‌ ایرانی قدیمی هستین، سووشون‌ رو بخونین و مهمونِ قصه‌ی ازدواج زری و یوسف باشین. #معرفی‌کتاب

1|4 - Rock N Roll - New West (320).mp38.54 MB

هرچه انسان کمتر برای ارتباط با دیگران احساس نیاز کند، پایان بهتری در انتظارش است.

photo content
+2

🫕
+3
🫕

+1
Taylor-Swift-The-Fate-of-Ophelia-192.mp35.27 MB

photo content

photo content

شروع کردن کم‌جیرا تا اینجا، بهترین تصمیم عمرم بوده. چون باروم نمیشه یه سریال تونسته تو ده دقیقه خودشو تو دلم جا کنه.

Repost from سبز بمان.
photo content
+1

Repost from midnight tales
اشراف‌‌زادگانی که باور داشتند از شیشه ساخته شدند 🫗
در اواخر قرون وسطی‌ و اوایل اروپای مدرن‌، زمانی که عقل و خرافه هنوز مرزی روشن نداشتند، ترسی آرام و بی‌صدا در ذهن برخی انسان‌ها ریشه دواند؛ اغلب‌ افراد باور داشتند که از شیشه ساخته شدند و خرد می‌شوند! این وضعیت روانی که امروز با نام Glass Delusion یا Glass Madness شناخته می‌شود، از قرن چهاردهم تا هفدهم میلادی در اروپا ثبت شده؛ پدیده‌ای نادر اما واقعی که بیشتر از همه، نه در میان فقرا، بلکه در میان اشراف‌زادگان، روشنفکران و درباریان دیده می‌شد. افرادی که به این توهم دچار بودند، عمیقاً باور داشتند بدنشان یا بخشی از آن، مانند پاها، بازوها یا حتی سرشان از شیشه‌ای ظریف ساخته شده. شیشه‌ای که با کوچک‌ترین ضربه می‌شکند، خرد می‌شود و دیگر هرگز قابل ترمیم نیست. آن‌ها از نشستن پرهیز می‌کردند تا مبادا بدنشان ترک بردارد. برخی بالشت‌های ضخیم به خود می‌بستند، برخی دیگر ساعت‌ها بی‌حرکت می‌ایستادند و عده‌ای حتی از تماس انسانی می‌گریختند چون لمس شدن، مساوی با شکستن بود. در میان شناخته‌شده‌ترین مبتلایان، نام چارلز‌ ششم فرانسه‌‌ دیده می‌شود؛ پادشاهی که در اواخر قرن چهاردهم حکومت می‌کرد. او نه‌تنها باور داشت بدنش شیشه‌ای است، بلکه برای محافظت از خود لباس‌هایی با میله‌های آهنی می‌پوشید تا در صورت سقوط، نشکند. روایت‌ها می‌گویند گاهی ساعت‌ها بی‌حرکت می‌نشست و به اطرافیانش دستور می‌داد‌ حتی به او نزدیک نشوند. جزو اولین افرادی در تاریخ بود که با این اختلال ثبت شد. پزشکان آن دوره نیز موارد متعددی را ثبت کردند: قاضیانی که از نشستن پشت میز دادگاه امتناع می‌کردند. دانشمندانی که شب‌ها ایستاده می‌خوابیدند. اشراف‌زادگانی که خدمتکاران را وادار می‌کردند با فاصله‌ای دقیق راه بروند. بنابراین در میان اشراف اروپایی، “توهم شیشه‌ای” فقط یک ترس ساده نبود؛ باوری بود که می‌توانست زندگی، قدرت و حتی سرنوشت سیاسی افراد را نابود کند. پرنسس الکساندرا از باواریا یکی از عجیب‌ترین نمونه‌هاست. او باور داشت که در کودکی به‌طور تصادفی یک پیانوی شیشه‌ای را بلعیده. نه قطعه‌ای کوچک، بلکه سازی کامل! از آن لحظه به بعد، پرنسس با این وحشت زندگی کرد که آن پیانوی شیشه‌ای هنوز درون بدنش است. حرکاتش محدود بود، نشستن و خم شدن برایش اضطراب‌آور، و هر درد کوچک را نشانه‌ای از ترک خوردن شیشه در درون اندام‌هایش می‌دانست. او می‌ترسید اگر آن شیشه بشکند، بدنش از درون پاره شود و هیچ پزشکی نتوانست این باور را از ذهنش بیرون بکشد. در دربار، همه می‌دانستند که این یک توهم است اما برای خود الکساندرا این یک واقعیت جسمی بود. واقعیتی که هیچ‌کس نمی‌توانست لمسش کند، اما او هر روز با آن زندگی می‌کرد. او نویسنده نیز بود. هرگز ازدواج نکرد و سرانجام‌ در سن ۴۹ سالگی فوت کرد. منابع تاریخی توضیح می‌دهند که شیشه در آن دوران، ماده‌ای نوظهور، گران‌قیمت و نماد ظرافت، ثروت و شکنندگی بود. شیشه نه مثل چوب قابل ترمیم بود و نه مثل فلز مقاوم. شکستن آن، مساوی با پایان بود. برای ذهن اشرافی که زیر بار فشار قدرت، مسئولیت، و نگاه دائمی جامعه قرار داشت، شیشه بهترین استعاره برای وجودشان بود، اما این استعاره به واقعیت روانی بدل شد. در واقع بسیاری از تاریخ‌پژوهان معتقدند Glass Delusion بازتابی از اضطراب عمیق اجتماعی آن دوران است: ترس از فروپاشی جایگاه و رسوایی. پزشکان قرون وسطی این بیماران را نه دیوانه، بلکه “بیش از حد حساس” می‌دانستند. درمان‌ها اغلب شامل گفت‌وگو، تلقین، یا حتی تلاش برای قانع کردن بیمار بود که بدنش از شیشه نیست. با گذر زمان و تغییر نمادهای فرهنگی، این توهم کمرنگ شد. اما نمونه‌ای‌ دیگر از این اختلال مربوط به دنیای مدرن است، زمانی که جورجیوس هاتزیانستیس، افسر ارشد ارتش یونان در جنگ یونان–ترکیه (۱۹۲۲)، باور داشت که پاهایش از شیشه ساخته شدند. او از حرکت می‌ترسید. از جابه‌جایی، ایستادن، تصمیم‌گیری‌های فوری در میدان جنگ. در زمانی که ارتش به واکنش سریع نیاز داشت، فرمانده‌اش ترسی بود که تنها خودش آن را واقعی می‌دانست. وقتی “تهاجم بزرگ” آغاز شد و نیروهای ترک پیشروی کردند، نتوانست پاسخ مناسبی بدهد. نه به‌خاطر نداشتن دانش نظامی، بلکه به‌خاطر وحشتی عمیق از شکستن بدنش. پس از شکست او به اعدام محکوم شد؛ نه به‌عنوان بیماری روانی، بلکه به‌عنوان خائن.

-سوگلیِ پاییز؛ آذر🍁
+1
-سوگلیِ پاییز؛ آذر🍁

Repost from آرورالند
“Do you always think this much?" “Is that bad?” I just wanted someone to tell me the truth. “Not necessarily. It's just that sometimes people use thought to not participate in life.”
ᅠೀ     The Perks of Being a Wallflower

My tiny sweet little lego:(((💘⭐️
+1
My tiny sweet little lego:(((💘⭐️