𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋
Відкрити в Telegram
874
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
874
Repost from N/a
زندگیم شده مثل یه فیلم که هزار بار دیدمش
همون قدر تکراری
همون قدر حوصله سر بر
صبح بیدار میشم به امید اینکه شب بشه و شب میخوابم به امید اینکه صبح بیدار نشم
اگه این دوران بهترین دوران زندگیمونه
بقیش چیه؟
874
Repost from N/a
اگه بعنوان فردی بودم که کورِرنگی داشت؛
قطعا میومدم دنیای خاکستریم رو طبقهبندی میکردم و برای هر رنگش اسم میذاشتم!
خاکستری صدفی، خاکستری همرنگ دریا، خاکستری ماه، خاکستری زغالی،خاکستری کوسهای، خاکستری نقرهای! ،خاکستری روشن، خاکستری تیره و مشکی و...
و ترجیح میدادم تو دنیای تیره و تارِ خودم بمونم و هیچوقت رنگِ روشنایی مختلف نبینم!
چون اینجوری اگه یکلحظه احساس تنهایی میکردمُ نبودی، نابود میشدم.
874
Repost from N/a
+چرا موهاتو زدی؟
-شاهزاده ها چه زمانی موهاشون میزنن؟
+زمانی که خودشون متعهد به کسی بدونن؟
-موهامو زدم تا ثابت کنم تو مال منی..تا ثابت کنم به شخص دیگه ای تعهد دارم..
874
Repost from ᷂سمفـــونـی ᷂مردگــان؛
وجودتمثلسیگاره
مضریولیلذتبخش
بدنتمثلدودیکهازبینلبامخارجمیشه
رویکمرممیرقصهوصفحهتماشایمقابلمروزیباترمیکنه
_
874
Repost from N/a
اگر فقط میتونستم به گذشته برگردم؛
هرگز دوباره باهات حرف نمیزدم.
بلکه مستقیم توی چشم هات زل میزدم؛
از کنارت رد میشدم.
874
Repost from 北の月
من صبر کردم!
خیلی ام صبر کردم؛ اونقدر که زندگی داره بهم میگه دیگه روزای اخرعمرته، تمومش کن این انتظارو. ۲۰ سال تموم انتظار کشیدم به امید اینکه دوباره بیای و بهم بگی من همیشه مراقبتم و کنارتم. دوباره روز تولدم برسه و بگی باهم بریم یه تولد دونفره بگیریم، شبا دوتایی توی پارک قدم بزنیم. روزای زیادی رو تو تنهایی به سر بردم. یادته اوایل از تنهایی میترسیدم؟ بعد از رفتنت به تنهایی بدجور عادت کردم. روزایی که میترسیدم و گریه میکردم. فقط من بودم و یه تنهایی بزرگ که بغلم میکرد. تو قول داده بودی برمیگردی نگو که این سرنوشت مزخرف من و تو رو برای همیشه برای هم تموم کرده. نگو ک صبر کردنم الکی بوده. همینطوری که به گوی برفی توی دستش خیره شده بود و باخودش حرف میزد صدایی از درون قلبش بهش گفت:
ما همیشه برای هم هستیم جسیکا ،هیچ چیز نمیتونه مارو اینجا از هم جدا کنه ،من تو این دنیا همچنان منتظر اغوش گرم تو هستم♡
