uk
Feedback
شاید بعداً گفتم

شاید بعداً گفتم

Закритий канал

بعدا میام میگم. وقتی آزاد شدیم

Показати більше
662
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-2530 день
Архів дописів
خیلی نزدیکه

انقجار

دوباره سمت کارگاه رو زدن😭😭😭😭

وااای اصلا گوشی هم دست نمیگیره الان داره خر و پف میکنه😭😭😭

خواهرم شبا زود می‌خوابه و من از استرس و ترس حتی یک لحظه نمیتونم بخوابم. دو تا قرص خوردم، سه شبانه روزه در حد ۲،۳ ساعت خوابیدم اونم هوشیار، باز هم الان خوابم نمیبره. حتی اگه تو جنگ کشته نشم، احتمالا از استرس میمیرم!

دقیقا داشتم به همین فکر میکردم!

Repost from نیوشا
نمیدونم از این سکوت خوشحال باشم یا بترسم

بچه‌های سمت اسلامشهر خوبین؟؟

دقیقا انفجاره 😭 تهران قشنگ من😭 نمیتونم تصور کنم حتی یه گوشه ازت خراب بشه😭

Repost from نیوشا
پدافند نیست اینا ، انفجاره

وای شروع شد

توی بروجرد اومدن موشک‌ها رو از پادگان مهندسی آوردن توی خودروسازی که شب بزنن، همون لحظه خودروسازی رو زدن و کلی کشته داده!

سمت ما شروع شد

ایشالا که برای مردم اتفاقی نیفته🫂

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ دقیقا. خدا بخیر کنه🩵🥲😭

وای آجی 😭🫂 خود شهرک صنعتی ترس ندارها‌ اما لامصبا تو هر کارگاهی دارن بمب و موشک و پهباد می‌سازند! انقدر جون مردم براشون بی اهمیته که علنی کنار مردم دارن می‌سازند!

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ وای راز میفهممت... منم شهرک صنعتی کار میکنم و خیلی میترسم واقعا نمیدونم فردا چه جوری باید برم سرکار

من هنوز تو شوک دیشبم. کارگاه بغلی ما، کلاهک موشک می‌ساخت، دیشب اینو زدن، کارگاه ما و ۴تای دیگه هم آتیش می‌گیرن. ما روز چهارشنبه کل وسایل رو آوردیم و کلید رو تحویل دادیم. اما هنوز هم تو شوکم که اگر پامو تو یه کفش نکرده بودم و اوستا الان اونجا بود زندگی منم تموم میشد. قلبم درد می‌کنه و حالم بده😭

باورم نمیشه دیشب تو همچین جهنمی بودیم.

حتی این شب سیاه هم صبح شد...