uk
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Відкрити в Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Показати більше
1 956
Підписники
-124 години
+87 днів
+2030 день
Архів дописів
Ólafur Arnalds, Atli Örvarsson, SinfoniaNord - Öldurót.mp310.38 MB

غمت وداع همه کرد و رو به ما آورد وفا که وعده تو کردی، غمت به جا آورد.
غمت وداع همه کرد و رو به ما آورد وفا که وعده تو کردی، غمت به جا آورد.

متاسفم ولیکن این‌روزها بیش از هر زمانِ دیگری، نیازمندِ حقیقی بودن هستم. از ارتباطات‌ مجازی خسته شدم و دوست دارم چیزهایی رو تجربه کنم که در شکلِ مجازی امکانش نیست. مهمانی‌های کوچک، رقصیدن، هم‌خوانیِ یک نوا، گوش سپردن به نواختنِ ساز از نزدیک، بوسیدنِ دست‌ها، دویدن زيرِ باران و هزاران هزار چیز دیگر که متاسفانه با کلمات نمی‌شه تجربه و احساس کرد.

خیلی چیزها فقط در ویترین قشنگ‌اند عزیزکم. گاهی اوقات خیال می‌کنیم آن چیزی را که به نظرمان زیبا می‌آید، باید داشته باشیم، باید متعلق به ما باشد. باید در دستان و انحصار ما باشد. اما حقیقت این است که زیبایی اغلب این خواستنی‌ها، در گرو دور بودنشان است، در گروِ بدست نیاوردن‌شان.

Mohammad Motammedi - Sogand.mp39.31 MB

دلم برای خوابیدن در آشپزخانه خانه مادربزرگ، با صدای همیشگی سماور و بوی کهنگی و نم و ادویه‌های از همه‌جا بی‌خبر تنگ شده است. برای چادرنمازی که رویم می‌کشید تا چرت عصرگاهی را دل‌پذیر کند تنگ شده است. برای وقتی که همه‌ی جهان با من سر عناد داشتند اما حمایت مادربزرگ را داشتم؛ هرچند که من نوه‌ی محبوبش نبودم. دلم برای سق زدن سماق‌های کوچه تنگ شده است. برای کشیدن پوست گردو به دیواره‌ی جوبی که تا بالای زانوی منِ کوچک آب روان داشت، تنگ شده است. برای یک توپ دولایه و چهار تکه آجر تنگ شده است. برای خودم، موهای سیاه پدرم و تماشای شانه شدن موهای مادرم در آفتاب ظهرگاهی تنگ شده است.

Mohammad Motammedi - Sogand.mp39.31 MB

أؤمن بأنَّ القادم سيمحي آثار السَّابق وأنَّ الله سيُعوِّضنا عَمَّا مَرَرْنا بِه. ایمان دارم که آینده، اثر گذشته‌ها را از بین خواهد ‌برد و خدا آن‌چه را که به ما گذشت، جبران خواهد کرد.

امیدوارم ۲۱ سالگی، قشنگ و خاطره انگیز باشه.

21.🎈

بوسه از راه دور هم زیباست…

To Beman.mp38.16 MB

شب‌های بسیاری گمان می‌کردم که در پس این غم‌ها شکوه خواهد بود. گمان می‌کردم هرچقدر آوار ناامیدی‌هایت سهمگین‌تر باشد، جوانه‌ی امیدی که از خاک آن برخواهد خواست سبزتر خواهد بود. اما حالا - با در دست داشتن تمامی این امیدها - می‌بینم که باز هیچ واژه‌ای مثل "شکستگی" برازنده‌ی من نیست و تنها این واژه است که تمام حجم مرا در آغوش می‌گیرد. بعد از این همه سال هنوز به هر نقطه‌ای از قلبم که می‌نگرم زخم‌هایی - که حتی منشأ بسیاری از آن‌ها از خاطرم رفته است - را می‌بینم و هربار، بی‌آنکه بگذارم او متوجه عمق فاجعه‌ی احتمالی شود، آرام از خودم می‌پرسم: چگونه هنوز ادامه می‌دهد؟ هربار که مقابل آینه می‌ایستم به سمت چپ قفسه‌ی سینه‌ام نگاه می‌کنم. و بعد برمی‌گردم. شاید غرور دهانم را بسته باشد اما خوب می‌دانم که ذهنم عاجزانه این سوال همیشگی‌اش را تکرار کرده است که: "کی خسته خواهی شد؟" نمی‌دانم. شاید روزی که حالم بهتر بود آمدم و از آینده‌ی زیبا و سرتاسر لذت پیش‌رو و مرگ مغروق در سعادت نوشتم. اما اکنون فقط به یک چیز اعتقاد دارم. من غمگینم. و غمگین نیز بازخواهم گشت.

خیلی چیزها فقط در ویترین قشنگ‌اند عزیزکم. گاهی اوقات خیال می‌کنیم آن چیزی را که به نظرمان زیبا می‌آید، باید داشته باشیم، باید متعلق به ما باشد. باید در دستان و انحصار ما باشد. اما حقیقت این است که زیبایی اغلب این خواستنی‌ها، در گرو دور بودنشان است، در گروِ بدست نیاوردن‌شان.

Repost from شَهقَة
هر وقت غم بودی و پریشون، یاد حرف تماماً پدرانه و آرامش‌بخشش بیفت و مرور کن که فرمایش می‌کرد؛ «در برابر دنیایی که گرفتاری آن مانند خوابهای پریشان شب می‌گذرد، شکیبا باش.»

کافکا در یکی از نامه‌هایش می‌نویسد: تو چاقویی هستی که من در زخم هایم می چرخانم. همین. هر کلمه‌ای اضافه است.

من از تو غمگینم. و چیزی که بیشتر از واژه‌ی "غمگین" مرا پر اندوه می‌کند، عدم انتظارم از وجود عبارت "از تو" در جمله‌ی مذکور است
من از تو غمگینم. و چیزی که بیشتر از واژه‌ی "غمگین" مرا پر اندوه می‌کند، عدم انتظارم از وجود عبارت "از تو" در جمله‌ی مذکور است.

من از تو غمگینم. و چیزی که بیش‌تر از واژه‌ی "غمگین" مرا پر اندوه می‌کند، عدم انتظارم از وجود عبارت "از تو" در جمله‌ی مذکور اس
من از تو غمگینم. و چیزی که بیش‌تر از واژه‌ی "غمگین" مرا پر اندوه می‌کند، عدم انتظارم از وجود عبارت "از تو" در جمله‌ی مذکور است.

نهادی سر به زانوی عبیدالله و خوش خفتی. چه شد قابل ندانستی پدرجان شانه‌ی ما را؟

Repost from مَحيص.
*[ اعتمادم عصبانيه.]