uk
Feedback
مَندیر˘˘

مَندیر˘˘

Відкрити в Telegram

خانه‌ی محبوبِ چیزهای غایب ۱:۲۰ همه چی و هیچی! https://telegram.me/man_dir_bot?start

Показати більше
325
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-230 день
Архів дописів
اللهم إنه بذل مهجته في سبيل إعلاء دينك، والدفاع عن المظلومين من عبادك. اللهم إنه نزل بك شهيدًا مضرَّجًا بدمائه، مُقبِلًا غير مُدبِر

زخمِ هجران دوا نخواهد شد شب‌بخیر ای طبیب! ما مُردیم...

عزیزِ دلم پریشونم و به زیبایی تو فکر می‌کنم...
عزیزِ دلم پریشونم و به زیبایی تو فکر می‌کنم...

از لاتِ محلّه سینه‌زن می‌سازی ای یار صبور، یا اباعبدالله(ع)!

لبخند می‌زنم تو ولی غم حساب کن اصلاً غم مرا غمِ عالم حساب کن من گاه‌گاه گریه‌کنت بوده‌ام؛ ولی هر قدر هم که گریه نکردم حساب کن روی سیاه و پیرهن مشکی مرا با هم ببین عزیزم و در هم حساب کن این تشنگی که در رمضان خواب مانده را با اشک‌های ماه محرم حساب کن گفتم که ناامیدم از این شعرهای هیچ فرمود روی کمتر از این هم حساب کن... "محمّد خادم" گفت.

سلام عزیزان. این بار فراقمون خیلی طولانی شد:) این هم لینک کانال مَندیر در بله. منتظرتونم🤍

کاش دو تا بودم یکیش همیشه می‌موند پیش مامان.

و رهایی سرگردانی بود؛ کاش دست‌هایت نزدیک بودند... "رسول یونان" گفت.

نیست بالاتر ز طاقِ آن دو ابرویِ بلند بر زبانِ عشقبازانِ تو سوگندی دگر... "فغانی شیرازی" گفت.

باز ماهِ رمضان آمد و بر بامِ فلک می‌زند بانگِ منادی که گنه‌کار کجاست؟ "ژولیده نیشابوری" گفت. "الْحَمْدُلِلّٰهِ الَّذِى أَكْرَمَنا بِكَ أَيُّهَا الشَّهْرُ الْمُبارَكُ"

خدای عزیزم! اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ خیلی ممنونم♡

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ

این فیلم برای یک ماه پیشه ولی مثل تمااام روزهایی که برای ایران راه رفتیم و الله اکبر گفتیم قشنگه.

وسط سینه‌ی سه رنگ تنت لاله روییده بس‌که خون دادیم کم نذاشتیم و کم نمی‌ذاریم پای عشقت همیشه ایستادیم! "محسن ناصحی" گفت.

اگر برای وطن کاری نمی‌کنی، لااقل آن را به بیگانه نفروش. منتسب به "میرزا تقی‌خان امیرکبیر"

این روزها چقدر بیشتر دوستت دارم! جمهوری عزیز اسلامی محترم ایران جان.

کشور همسایه گفته بود علت عدم حمله ترامپ جمعیت ۲۲ دی بود. ۲۲ بهمن از همیشه مهمتر است. مردم در خیابان باشند ناوها از مرز آبی ایران دورتر یا بی اثر می شوند.

از اشک‌ها، از خنده‌ها، از ما خبر داری هر لحظه از اندوهِ آدم‌ها خبر داری از کاسه‌های خالی از باران نخلستان از تشنگی، از قحطی خرما خبر داری می‌روید از خاکِ یمن هر شب عقیقی سرخ از کودکانِ زخمی صنعا خبر داری شاید در آغوشِ تو حالا کودکی تنها با گریه می‌پرسد که «از بابا خبر داری؟» شهری گرسنه در کنار کوهی از الماس از دزد معدن‌های اِفریقا خبر داری شاید نمازِ صبح‌گاهی در فلسطینی از رازهای سور‌ه‌ی اسرا خبر داری دیوارهایش را نوازش می‌کند دستت از غصه‌های مسجدالاقصی خبر داری از مرگِ گندم‌زار زیر چکمه‌ی دشمن از جنگ، از سوغاتِ آمریکا خبر داری تنها نه از ما شیعه‌ها، از آهِ آن هندو وقتی توسل کرد بر بودا خبر داری شاید تو را نشناسد اما درد دل کرده شاید نمی‌بیند تو را، اما خبر داری یکشنبه‌ها ناقوس با شوق تو می‌خواند از معبدی متروکه و تنها خبر داری هر صبح گنجشکان شکایت می‌کنند از ما از شکوه‌ی گنجشک‌ها حتی خبر داری تنها دلیل دلخوشی‌های منی وقتی می‌دانم از حالم همین حالا خبر داری شمشیر صیقل می‌دهی در خیمه‌ات یعنی آری خبر داری! تو از فردا خبر داری...! از شوق تو شعرم ردیفی تازه می‌خواهد آن صبح زیبا ذوالفقارت را که برداری... "فائزه امجدیان" گفت.

السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی وَ تَقْنُتُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُدُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُهَلِّلُ وَ تُکَبِّرُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ، السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِی السَّلامُ عَلَیْکَ فِی اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى