𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲
Відкрити в Telegram
Elizabeth Fraser is my mother, Chester Bennington is my father. I was raised somewhere between a lullaby and a scream. cinema diary: @Cineglimps بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفتههاست. Talk:http://t.me/BluChtBot?start=61a0a003b1dda3808b41
Показати більше308
Підписники
Немає даних24 години
+67 днів
+2030 днів
Архів дописів
از ساعت یک ظهر بکوب دارم آهنگ Main Theme GTA VI رو گوش میدم، خل شدم.
آلارم هم گذاشتم بلکه از شدت شرطی شدن ازش متنفر بشم.
زندگی این روزها برایم بیش از آنکه زیستن باشد، نوعی تحمل کردن است. گویی هر روز سهمی از سنگینی جهان را بر دوش میکشم؛ مسئولیتها، نگرانیها و واقعیت های اجتنابناپذیری که آرام آرام انسان را فرسوده میکنند. گاهی نمیدانم خستگی من از مسیر است یا از جهانی که هر روز عبور از آن دشوارتر به نظر میرسد.
آدم ها نیز برایم به معمایی پیچیده تبدیل شدهاند. هرچه بیشتر میگذرد، بیشتر به این فکر میکنم که آیا هنوز هم مهربانی بیغرض وجود دارد؟ آیا هنوز هم میشود دردها را به کسی نشان داد، بی آنکه روزی همان زخمها به ابزاری علیه خودت تبدیل شوند؟ شاید ترسناکترین چیز در انسان، توانایی او برای فهمیدن باشد؛ زیرا فهمیدن میتواند مقدمهی همدلی باشد و همانقدر میتواند مقدمهی آسیب زدن.
در این میان، از بسیاری چیزها فاصله گرفته ام. نه از روی نفرت، بلکه از روی خستگی. و این فاصله، برخلاف آنچه تصور میکردم، مرا به خودم نزدیک تر کرد. سکوت گاهی چیزهایی را آشکار میکند که در هیاهوی رابطهها و گفتگوها دیده نمیشوند.
این روزها افسردگی را مثل یک مهمان ناخوانده احساس میکنم؛ حضوری خاموش که همهچیز را کندتر و سنگینتر میکند. اما شاید این هم بخشی از حقیقت بودن باشد. من کامل نیستم، هرگز هم نبودهام. مجموعهای از کمبودها، امیدها، ترسها و تلاشهایی هستم که نامش را "خودم" گذاشتهام.
شاید مهمترین چیزی که آموختهام این باشد که بسیاری از ارزشها پیش از آنکه در جهان وجود داشته باشند، در ذهن ما ساخته میشوند. و رنج از دست دادنشان، در واقع رنج فرو ریختن تصویری است که از آنها ساخته بودیم. با این حال، امیدوارم این فروپاشی بیهوده نباشد؛ امیدوارم از دل آن، نگاهی صادقانهتر به جهان و به خودم متولد شود.
Artist: Coldplay
Album: X&Y
Released: 2005
Genre: Alternative Rock
How can you know it if you don't even try?
@hyperfemininity
Their story begins after the First Crusadeایده شکلگیری تمپلارها بعد از جنگ صلیبی اول مطرح شد. در آن دوره، مسیحیان اروپایی توانسته بودند شهر اورشلیم را تصرف کنند و تعداد زیادی زائر از اروپا به سمت سرزمین مقدس حرکت میکردند. اما مسیرهای منتهی به اورشلیم بسیار ناامن بود؛ راهزنان، گروههای مسلح محلی و درگیریهای پراکنده، جان زائران را تهدید میکرد. در چنین شرایطی، گروهی از شوالیههای مسیحی تصمیم گرفتند مسئولیت حفاظت از این مسیرها را بر عهده بگیرند. هدف اصلی آنها ایجاد امنیت برای زائران و محافظت از اماکن مقدس مسیحی بود، نه صرفا جنگیدن در جنگ ها. اسم رسمی این گروه در ابتدا بسیار طولانی بود: "نظام شوالیههای مسکین مسیح و معبد سلیمان". در لاتین به آنها Poor Fellow-Soldiers of Christ and of the Temple of Solomon گفته میشد. بخش "معبد سلیمان" به محل استقرار اولیه آنها در شهر اورشلیم اشاره داشت. آنها مقر خود را در نزدیکی محلی بنا کردند که مسیحیان آن را معبد سلیمان میدانستند؛ مکانی مقدس که اهمیت مذهبی زیادی داشت. همین ارتباط با آن مکان باعث شد به مرور زمان به آنها "شوالیههای معبد" گفته شود و در نهایت نام "تمپلارها" از همین واژه Temple شکل گرفت. تمپلارها بهتدریج از یک گروه کوچک محافظ، به یک سازمان بسیار ساختارمند و بینالمللی تبدیل شدند. آنها قوانین داخلی سخت گیرانهای داشتند و اعضا باید سوگندهایی مانند فقر، اطاعت و پاکدامنی میخوردند. این قوانین باعث میشد وابستگی شخصی و دنیوی در میان اعضا کاهش پیدا کند و تمرکز کامل بر مأموریت های نظامی و مذهبی باشد. همین نظم شدید یکی از دلایل اصلی قدرت گرفتن سریع آنها بود. با گذشت زمان، شبکه گستردهای از مقرها و پایگاهها در اروپا و خاورمیانه ایجاد کردند و نقششان فقط به محافظت محدود نماند. اما در اساس، دلیل شکلگیری آنها همچنان یک چیز بود: پاسخ به نیاز فوری برای حفاظت از زائران مسیحی و تثبیت حضور مسیحیان در سرزمین مقدس پس از جنگهای صلیبی.
Artist: Tesseract
Album: Sonder
Released: 2018
Genre: Progressive Metal (Djent), Atmospheric Metal
I've been dreaming
Love is not an endless thing
Anxious to ignore our feelings.
@hyperfemininity
Artist: Gergana Dimitrova & Lisa Gerrard
Released: 2026
Genre: Ethereal Ambient Neoclassical, Middle Eastern, influenced Cinematic
@hyperfemininity
میدونید جدیدا دارم خودمو با ژانر فانتزی و سای فای و ویدئو گیم خفه میکنم، حالا چند نکته ای وجود داره که فکر میکنم خیلی قابل توجهه.
1. مغز انسان بهطور طبیعی به دنبال کشف الگوها، محیطهای جدید و یادگیری چیزهای ناشناختهست. به همین دلیل افرادی که درگیر جهانهای داستانی، فناوری یا بازیها میشن، اغلب احساس ذهنی پویاتری دارن و کمتر دچار یکنواختی میشن.
2. در روانشناسی شخصیت، افرادی که در صفت "گشودگی به تجربه" (Openness to Experience) نمره بالاتری دارن، معمولا جذب ایدههای نو، جهانهای خیالی، فناوری، فلسفه، هنر و مفاهیم انتزاعی میشن. این افراد از مواجهه با ناشناختهها انرژی میگیرن، نه اینکه ازشون بترسن.
3. در روانشناسی یه نظریه معروف به اسم Self-Determination Theory وجود داره که میگه انسان سه نیاز روانی پایه داره: حس شایستگی، ارتباط، خودمختاری.
و خب گیم هر سه تای اینارو تأمین میکنه.
4. وقتی درحال عبور از یه باس فایت هستین درواقع مغز مَگولتون داره فرضیه میسازه😭، نتیجه رو پیش بینی میکنه، از اشتباهاتش درس میگیره، استراتژی عوض میکنه.
و اینا همون کارهایی ان که در یادگیری و رشد شناختی انجام میدیم.
و درنهایت
وقتی یه رمان میخونی، شاهد ماجرایی.
وقتی یه فیلم میبینی، ناظر ماجرایی.
اما وقتی بازی میکنی، بخشی از ماجرایی.
میخوام شروع کنم که بخونمش، اگه نخوندید و دوست داشتید شما هم شروع کنید.
پی دی اف هم خواستید بگید بهم.
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
که کس نبود که دستی از این دغا ببرد
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو
مباد کآتش محرومی آب ما ببرد
دل ضعیفم از آن میکشد به طرف چمن
که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد
طبیب عشق منم باده ده که این معجون
فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت
مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
Artist: O-Hum
Album: Aloodeh
Released: 2005
Genre: Persian Fusion Rock
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو
مباد کآتش محرومی آب ما ببرد.
@hyperfemininity
