مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.
Відкрити в Telegram
فرانچسکا، من واقعا فکر میکنم تو وجود داری و تمام این داستانها اتفاق افتاده. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614
Показати більше712
Підписники
-224 години
+27 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
مثل اینکه برنامه دوشنبهها لست آو آس دیدن و گریه کردنه. خدایاشکرت. بینظیره.
Repost from بیگانه
حالا که بالای سر پروژه نشستم و نیمساعت یه بار اسکرول میکنم چون دچار فلج نوشتاری میشم، یه ویدئو دیدم از دختری که چهارزانو نشسته بود روی اپن و لیوان شیشهای رو انداخت و شکست و گفت گوش کن. گوش کن کسی داد نمیزنه. و من توی سرم فلشبک زدم به تمام دادهای ممکنی که مامان زده بود و اون سکوتی که اون من رو دعوت میکرد به تجربه کردن، چیزی بود که شاید توی محیط تجربهاش کنم اما سوالم اینه، آیا هرگز میشه توی سرم هم اتفاق بیفته؟ توی سرم کسی سر من داد نزنه؟ توی سر من کسی ازم جواب نخواد؟ توی سر من، کسی از من بدش نیاد؟
Repost from N/a
حس میکنم زمانی برسه که دیگه از به یادآوردن نترسم. که نگردم دنبال تیکههای خودم توی بقیه. روز و روزهایی میرسه که از شدت اضطراب توی خیابون، دنبال جای مناسبِ ایستادن نباشم برای نفسهای عمیقِ مکرر.
