یادداشت های مالی
Відкрити в Telegram
2 489
Підписники
+224 години
+417 днів
+3830 днів
Архів дописів
2 490
امیدنامه عرضه اولیه آنتروپیک
آنتروپیک، سازنده Claude، روز ۲۶ اکتبر امیدنامه عرضه اولیه خود را برای درج در نزدک با نماد ANT ثبت کرد. درآمد ششماهه اول ۲۰۲۶ شرکت ۱۶٫۳ میلیارد دلار بود، در برابر ۱٫۲ میلیارد دلار در دوره مشابه سال قبل، و زیان خالص همین دوره به ۸۰٫۷ میلیارد دلار رسید. بیش از ۹۰ درصد این زیان غیرنقدی است و عمدتاً از تجدید ارزیابی اوراق قابل تبدیل میآید. بنیانگذاران با یک سهم ۵۰٫۱ درصد حق رأی را در اختیار دارند و یک تراست مستقل اکثریت هیئتمدیره را انتخاب میکند.
این گزارش امیدنامه را به زبان فارسی و با تکیه بر نمودار مرور میکند. موضوعات گزارش عبارتاند از: زنجیره ارزش صنعت هوش مصنوعی، محصولات و مدل کسبوکار آنتروپیک، اقتصاد توکن و توان محاسباتی، رقابت با OpenAI و گوگل، صورتهای مالی، تعهدات چندصد میلیارد دلاری خرید توان محاسباتی، ساختار سهامی و ریسکها.
یادداشتهای مالی
@finnota
2 490
اگر بازده این نماد برابر اخزای حدود ۶ ماهه باشد و هر ماه مبلغ مساوی بپردازد، حداکثر چند واحد درصد بازده سالانه کمتر میپذیرید؟
2 490
Repost from فینرو
🔺 مدیرعاملهای سوپراستار | Superstar CEOs
بازخوانی مقالات مهم اقتصاد و مالی
فصل اول — قسمت پنجم
🔹 ۲۶۴ مدیرعامل عنوان «مدیرعامل سال» را از معتبرترین نشریات آمریکا گرفتند و عکسشان روی جلد رفت. برای خودشان اوج بود. برای سهامدارشان چه؟
🔸 اولریکه مالمندیر و جفری تیت برندگان این جوایز را از ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۲ دستی جمع کردند و کنار هر برنده یک «دوقلو» گذاشتند: مدیرعاملی که همانقدر شانس بردن داشت، اما جایزه نگرفت.
🔹 بیشتر ما فکر میکنیم جواب را از قبل میدانیم: یا «نفرین جلد مجله» است، یا بازگشت ساده به میانگین. اما داستان این مقاله دور جای دیگری میچرخد.
🔸 در اسلایدها سراغ کتابهایی رفتهایم که مدیرعاملها نوشتند و هندیکپ گلفشان و سراغ اعدادی که بیش از حد دقیق از آب درآمدند.
🔹 در این مجموعه، هر سهشنبه مقالات برتر حوزه اقتصاد و مالی را بازخوانی میکنیم.
🔸 اگر کارآفرین، مدیر یا متخصص مالی هستید — یا فقط مخاطب کنجکاو ما — این مجموعه را از دست ندهید و با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
🔗 ۲۳ اسلاید
تلخیص و طراحی: مهدی دهقانی
شهریور ۱۴۰۵
🆔 @finrho
2 490
Repost from فینرو
🔺 چه کسی سوت تقلب را میزند؟ | Who Blows the Whistle on Corporate Fraud?
بازخوانی مقالات مهم اقتصاد و مالی
فصل اول: حاکمیت شرکتی — قسمت چهارم
🔹 ۲۱۶ رسوایی بزرگ در شرکتهای آمریکایی از انرون تا ورلدکام. در هر کدام نخستین بار یک نفر حقیقت را گفت. آن یک نفر چه کسی بود؟
🔸 سه اقتصاددان از دانشگاههای شیکاگو و تورنتو برای هر پرونده بهطور میانگین ۸۰۰ مقاله خبری خواندند تا نخستین کاشف تقلب را پیدا کنند.
🔹 کتابهای درسی حاکمیت شرکتی پاسخ آمادهای برای این پرسش دارند. دادههای این مقاله با آن پاسخ جور درنمیآید.
🔸 چرا حسابرسی که تقلب را افشا میکند خودش بازنده میشود؟ و چه اتفاقی افتاد وقتی مدیران انرون به نیویورک پرواز کردند تا یک گزارش منتشر نشود؟
🔹 در این مجموعه، هر سهشنبه مقالات برتر حوزه اقتصاد و مالی را بازخوانی میکنیم.
🔸 اگر کارآفرین، مدیر یا متخصص مالی هستید — یا فقط مخاطب کنجکاو ما — این مجموعه را از دست ندهید و با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
🔗 ۲۵ اسلاید · خوانش ۱۴ دقیقهای
تلخیص و طراحی: مهدی دهقانی
شهریور ۱۴۰۵
🆔 @finrho
2 490
Repost from فینرو
🔺 رسوایی الیمپوس | The Olympus Scandal
بازخوانی مقالات مهم اقتصاد و مالی
فصل اول: حاکمیت شرکتی — قسمت سوم
🔹 چهاردهم اکتبر ۲۰۱۱. هیئتمدیره یکی از محترمترین شرکتهای ژاپن مدیرعامل تازهاش را برکنار میکند. جلسه چند دقیقه طول میکشد. سه هفته بعد معلوم میشود همان شرکت بیست سال است ۱٫۵ میلیارد دلار زیان را پنهان کرده — در دوره سه رئیس پیاپی و بدون آنکه هیئتمدیره یک بار خبردار شود.
🔸 بروس آرونسون که آن سالها در توکیو پژوهش میکرد دنبال پاسخ به این سوال بود که در این ساختار اصلاً چه کسی مأمور بود مدیریت را زیر نظر بگیرد.
🔹 این قسمت را از آخر شروع میکنیم و قدمبهقدم تا سال ۱۹۸۵ عقب میرویم.
🔸 در این مجموعه، هر سهشنبه مقالات برتر حوزه اقتصاد و مالی را بازخوانی میکنیم.
🔹 اگر کارآفرین، مدیر یا متخصص مالی هستید — یا فقط مخاطب کنجکاو ما — این مجموعه را از دست ندهید و با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
🔗 ۳۰ اسلاید · خوانش ۱۷ دقیقهای
تلخیص و طراحی: مهدی دهقانی
شهریور ۱۴۰۵
🆔 @finrho
2 490
Repost from مالی شرکتی کاربردی
📌برای دوستان تازه تر و جوان تر
🗓از قدیم الایام، دانشجویان مالی خواه ناخواه به سمت بازارهای مالی و به طور ویژه بازار سرمایه، بالاخص تحلیل و معامله سهام سوق داده میشدند.
📍اما باید دانست همانطور که بازارهای مالی فقط بازار سهام نیست و بازار مشتقات یکی از محیط های ناب است. خود علم مالی نیز فقط به بازارهای مالی ختم نمیشود و مالی شرکتی یکی از حوزه های ناب مخصوصا در ایران است که کمتر به آن توجه شده است و شرکت های بزرگتر پیشقدم این حوزه شده اند.
📚جایگاه شغلی برنامه ریزی و تحلیل مالی نیز از زیرمجموعه های مالیه شرکتی است که در ذیل تعریف آن را به روایت از انجمن مالیچی های حرفه ای خدمتتان ارائه میدهیم:
"پشتیبانی داده محور از تصمیمات استراتژیک کسب و کار برای تخصیص سرمایه به پربازدهترین کارکرد آن، از طریق برنامهریزی (بودجهها و پیشبینیها)، مدیریت و ارزیابی عملکرد کسب و کار، تجزیه و تحلیل مالی در تمام سطوح عملیاتی."من علی خراسانی فعال حوزه مالی شرکتی به همراه چندتن از فارغ التحصیلان دانشگاه های برتر کشور، در این کانال سعی میکنیم مطالب روز و کاربردی در این شاخه از علم مالی را نشر دهیم.
2 490
Repost from فینرو
🔺 سقوط انرون | The Fall of Enron
بازخوانی مقالات مهم اقتصاد و مالی
فصل اول: حاکمیت شرکتی — قسمت دوم
🔹 محبوبترین شرکت آمریکا طبق نظرسنجی فورچون، در دسامبر ۲۰۰۰ میلادی با ارزش بازار بالای ۶۰ میلیارد دلاری، کمتر از یک سال بعد ورشکسته شد.
🔸 دو استاد حسابداری هاروارد، پل هیلی و کریشنا پالپو، بهجای پرسیدن «چه تقلبی رخ داد؟»، سراغ سؤالی مهمتر رفتند: «طی اینهمه مدت، چطور هیچکس متوجه نشد؟»
🔹 اما پاسخ آنها از دل تقلب یک مدیر یا رشوهخواری یک حسابرس بیرون نیامد — ریشه ماجرا جای دیگری بود.
🔸 در این مجموعه، هر سهشنبه مقالات برتر حوزه اقتصاد و مالی را بازخوانی میکنیم.
🔹 اگر کارآفرین، مدیر یا متخصص مالی هستید — یا فقط مخاطب کنجکاو ما — این مجموعه را از دست ندهید و با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
🔗 ۲۸ اسلاید · خوانش ۱۵ دقیقهای
تلخیص و طراحی: مهدی دهقانی
شهریور ۱۴۰۵
🆔 @finrho
2 490
Repost from مالی شرکتی و خلق ارزش
دوره تخصصی «ارزیابی مالی و اقتصادی پروژه و طرحهای سرمایهگذاری»
مدرس : جسور اسماعیلی فرد
این دوره با تمرکز بر یادگیری عملی در حوزهی مالی و تحلیل طرحهای سرمایهگذاری تدوین شده است.
🔰 یادگیری از صفر مدلسازی با اکسل :
در طراحی و تدوین سرفصل ها و اموزش هدف توانمند سازی شرکت کنندگان در استفاده عملی از مفاهیم مطرح شده است و کابرد مطالب به استفاده از نرم افزار اکسل آموزش داده می شود
مشخصات دوره:
شیوه برگزاری: آفلاین
پشتیبانی آموزشی: از طریق گروه اختصاصی تلگرام
جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص سرفصلها، هزینه و فرآیند ثبتنام، به آیدی زیر پیام ارسال کنید:
@hirman
2 490
Repost from فینرو
🔺 پروازهای خیال | Flights of Fancy
بازخوانی مقالات مهم اقتصاد و مالی
فصل اول: حاکمیت شرکتی — قسمت اول
🔹 یک قلم هزینه سالانه حدود ۵۳ هزار دلاری در شرکتی با میلیاردها دلار فروش؛ رقمی که در صورتهای مالی به چشم نمیآید و کمتر حسابرسی روی آن مکث میکند.
🔸 دیوید یرمک ده سال بیانیههای نمایندگی ۲۳۷ شرکت بزرگ آمریکایی را مطالعه کرد تا همین یک قلم را بیرون بکشد: «هزینه پروازهای شخصی مدیرعامل با جت شرکت».
سپس آن را کنار بازده سهام همان شرکتها گذاشت و آنچه بیرون آمد، او را واداشت دنبال توضیح بگردد.
🔹 از مالکیت مدیرعامل تا سطح حقوق؛ از اندازه هیئتمدیره تا مالکیت نهادی و تعداد پرسنل. هیچکدام کار نکرد. توضیح از جای غیرمنتظرهای آمد — از زندگی شخصی مدیرعامل.
🔸 در این مجموعه، هر سهشنبه مقالات برتر حوزه اقتصاد و مالی را با نگاهی به کاربردشان در ایران بازخوانی میکنیم.
🔹 اگر کارآفرین، مدیر یا متخصص مالی هستید — یا فقط مخاطب کنجکاو ما — این مجموعه را از دست ندهید و با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
🔗 ۱۶ اسلاید، خوانش ۵ دقیقهای
تلخیص و طراحی: مهدی دهقانی
شهریور ۱۴۰۵
🆔 @finrho
2 490
رقابت در بازارهای موازی- قسمت شانزدهم
رویه رایج در بازاریابی صندوق های سرمایه گذاری، مقایسه بازدهی یک سال اخیر با شاخص کل است. این عدد به تاریخ محاسبه بسیار حساس است و طبیعی است که برای تبلیغ، روزی انتخاب شود که بهترین تصویر را می دهد؛ نتیجه آنکه سرمایه گذار به جای عملکرد صندوق، هنر انتخاب تاریخ را می بیند. راهکار جایگزین، محاسبه بازدهی یک ساله در تمام روزهای عمر صندوق (پنجره غلتان) و بررسی توزیع آن است. از مدیر صندوق خود بخواهید!
در مثالی واقعی:
الف) در حدود هفتاد درصد از پنجره هایی که رابطه صندوق و شاخص از نظر آماری معنادار بوده، صندوق از شاخص جلوتر است؛ اما دنباله چپ توزیع در نمودار ۱، جاماندگی های سال ۹۹ را نشان می دهد که در گزارش نقطه ای هرگز دیده نمی شود.
ب) بتای صندوق شاخصی باید نزدیک یک باشد؛ توزیع پهن با مرکز بالای ۱.۲ در نمودار ۲ یعنی تجربه واقعی دارنده، ردیابی شاخص نبوده است.
ج) مطابق نمودار ۳، بخش مهمی از بازدهی مازاد با بتای بالا همراه است؛ یعنی بیش از آنکه از جنس مهارت باشد، از جنس پذیرش ریسک بیشتر است.
د) برتری سال به سال پایدار نیست و تابع رژیم بازار است (نمودار ۴).
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
تفکر طراحی محصول در بازار سرمایه- قسمت سیزدهم (بخش دوم)
عنصر سوم، اقتصاد داده است و این همانجایی است که طراحیهای آرمانی معمولاً زمین میخورند. داده تولیدشده در بازار، هزینه دارد و نهادهای متولی، از فروش آن درآمد. تا وقتی مدل درآمدی این نهادها به انحصار توزیع گره خورده باشد، هر گشایشی در دسترسی، تهدید بودجهای است و انگیزه انحصار، فارغ از هر بخشنامهای، بازتولید میشود. طراحی نو باید این گره را صریح باز کند و الگویش در دنیا آزموده شده: دادۀ پایه — آنچه برای شفافیت و صحت بازار ضروری است — رایگان و آزاد؛ و درآمد، از لایههای افزوده: داده لحظهای با کیفیت تضمینشده، دسترسی پرتوان برای مصرفکنندگان سنگین، و خدمات ارزشافزوده. به بیان طراحی محصول، نهاد متولی داده باید از «فروشنده انحصاری کالای اساسی» به «فروشنده خدمات ممتاز بر بستری آزاد» تغییر مدل دهد — تغییری که اتفاقاً بازارش را بزرگتر میکند، چون هر پلتفرم داخلی جدیدی که بر داده آزاد ساخته شود، مشتری بالقوه لایههای ممتاز است.
و عنصر چهارم: جایگزینی نظام مجوز با نظام ثبت. اما اکنون میتوان آن را دقیقتر از همیشه صورتبندی کرد. مصداق این دروازه پیش چشم ماست: تأسیس شرکت پردازش اطلاعات مالی، امروز نیازمند اخذ مجوز از سازمان بورس است و پس از حدود یک دهه، تعداد دارندگان این مجوز همچنان به انگشتان یک دست نمیرسد؛ کارنامه مالیشان را نیز در یادداشتهای «کارنامه صنعت» مرور کردهایم. موج داده و تحلیل اما تفاوتی با گذشته دارد: این بار دروازه حتی کارکرد بازدارندگی هم ندارد — تیم کوچکی که با ابزارهای امروز پلتفرم تحلیلی میسازد، اصلاً از این در وارد نمیشود که مجوزش را بخواهند؛ دروازه فقط جلوی کسانی میایستد که میخواهند رسمی، بزرگ و پاسخگو باشند. نظارتی که نظارتپذیرها را میراند، علیه غایت خودش کار میکند.
در معماری نو، نظارت از «دروازه ورود» به «صحت خروجی» منتقل میشود: هر که میخواهد بر داده محصول بسازد، ثبت میشود و آزاد است؛ و ناظر، بهجای سنجش صلاحیت پیشینی، بر سه چیز تمرکز میکند که واقعاً از او برمیآید و در قسمتهای قبل ردشان را دیدیم: صحت دادههای عرضهشده، راستیآزماییپذیری ادعاها (همان ثبت کارنامهها با مهر زمانی که در قسمت دوازدهم حلقه مفقودهاش خواندیم — ناظر لازم نیست خودش ممیز باشد؛ کافی است زیرساخت ثبت اثباتپذیر را الزامی کند تا بازارِ ممیزی مستقل، خود شکل بگیرد)، و حمایت از مصرفکننده در برابر فریب. به این ترتیب، نظام ثبت نه شعاری مقرراتزدایانه، که جزئی چفتشده در یک معماری چهارتکه است: نقشهای تفکیکشده، افشای ماشینخوان، اقتصاد داده باز، و نظارت بر خروجی.
آنچه این تمرین طراحی نشان میدهد، این است که مسئولیت سازمان بورس در موج پیش رو، نه دخالت بیشتر است و نه دخالت کمتر؛ دخالت در جای درست است. سه کار هست که هیچ بازیگر خصوصی نمیتواند انجام دهد — الزام استاندارد ماشینخوان و گسترش مرز افشا، باز کردن گره اقتصاد داده، و ساخت زیرساخت راستیآزمایی — و انبوهی کار که بازیگران خصوصی بهتر انجام میدهند، به شرط آنکه دروازهای جلویشان نباشد. معماری فعلی، دقیقاً وارونه است: ناظر در جایی که فقط او میتواند، غایب است و در جایی که دیگران میتوانند، دروازهبان. و هزینه این وارونگی، چنانکه در قسمت دهم گفتیم، دیگر چند محصول نرمافزاری نیست؛ انتخاب میان زمین رسمی و سایه، برای کل زیستبوم بازار سرمایه است.
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
تفکر طراحی محصول در بازار سرمایه- قسمت سیزدهم (بخش اول)
قسمتهای اخیر این سلسلهیادداشت، هر بار از زاویهای به موج هوش مصنوعی نگریست و هر بار، رشته بحث به یک نقطه رسید: در قسمت دهم دیدیم که نهاد ناظر دیگر نمیتواند مانع وقوع این موج شود و تنها میتواند تعیین کند در زمین رسمی رخ دهد یا در سایه؛ و در قسمت دوازدهم، حلقه مفقوده ممیزی مستقل را دیدیم که غیبتش، بازار قضاوت را به بهشت جاعلان بدل کرده. هر دو سرنخ به یکجا میرسند: معماری حکمرانی داده در بازار سرمایه. یادداشت حاضر میخواهد بهجای فهرست کردن گلایهها، تمرینی طراحانه انجام دهد: اگر قرار بود معماری داده این بازار را از نو طراحی کنیم، چه میساختیم؟ و از دل پاسخ، معلوم خواهد شد چه چیزی تنها از دست ناظر برمیآید و مسئولیت او کجاست.
نقطه شروع طراحی، تفکیک سه نقشی است که امروز درهمتنیدهاند: تولید داده، توزیع داده، و تنظیمگری بازار داده. سازمان بورس و نهادهای وابستهاش، امروز هر سه نقش را همزمان بر عهده دارند: هم متولی سامانههایی هستند که داده در آنها تولید و منتشر میشود، هم عملاً توزیعکننده انحصاری آناند، و هم مرجع مجوز کسانی که میخواهند بر همین داده محصول بسازند. این همنشینی، تعارضی ساختاری میسازد: نهادی که خود بازیگر زنجیره داده است، در تنظیمگری همان زنجیره، بیطرف نخواهد بود — نه به دلیل سوءنیت افراد، که به دلیل معماری. هر طراحی سالمی از جداسازی این سه نقش آغاز میشود؛ درست همانطور که در خود بازار سرمایه، معاملهگری و نظارت را در یک نهاد جمع نمیکنیم.
عنصر دوم طراحی، بازتعریف خودِ «انتشار» است. در معماری فعلی، تکلیف قانونی افشا با انتشار سندی انسانخوان ادا میشود: ناشر گزارشش را در قالبی منتشر میکند که برای ورق زدن طراحی شده، و هر استفاده ماشینی از آن، به تعبیر قسمت دهم، محتاج «لولهکشی» است. طراحی نو، تعریف را جابهجا میکند: افشای واقعی، انتشار داده ساختیافته و ماشینخوان است و نسخه انسانخوان، نمایی است بر روی آن — نه برعکس. این همان مسیری است که استانداردهای گزارشگری ماشینخوان در دنیا پیمودهاند و نکته کلیدیاش این است: هیچ بازیگر خصوصی، هرقدر توانمند، نمیتواند هزاران ناشر را به گزارشگری در قالب واحد وادارد؛ این الزام، تنها از دست کسی برمیآید که قدرت قاعدهگذاری دارد. اینجا نخستین مسئولیت غیرقابلواگذاری ناظر است — و اتفاقاً ارزانترینش، چون یک قاعده است، نه یک سامانه.
اما بازتعریف افشا، حرکت دومی هم دارد: هوش مصنوعی نهتنها نحوه مصرف افشای موجود را دگرگون کرده، که مرز خودِ افشا را نیز جابهجا کرده است. پیشتر در یادداشت «ضرورت افشای حداکثری اطلاعات ناشران»، الزام به ضبط و انتشار بدون ویرایش ویدئوی مجامع در کدال پیشنهاد شده بود؛ آن روز، ارزش این پیشنهاد عمدتاً «سندیت» بود — آرشیوی از فایلهای چندساعته که کمتر کسی وقت دیدنش را داشت. امروز اما همان آرشیو، دادهای تحلیلپذیر است: مدلهای زبانی میتوانند صدها ساعت مجمع را پیادهسازی و جستوجوپذیر کنند، لحن مدیران درباره یک طرح را در چند مجمع پیاپی کنار هم بگذارند و وعدههای محققنشده را ردیابی کنند. یعنی مرز افشا دیگر «آنچه در قالب جدول میگنجد» نیست؛ هر ثبت خامی از واقعیت شرکت — ویدئو، صوت، متن پرسشوپاسخ — اکنون خوانندهای ماشینی دارد و مشمول منطق افشاست. این گسترش، یک پیامد صریح هم دارد: بهانه دیرین «هزینه» از معادله حذف شده است. هزینه ضبط و انتشار نزدیک به صفر است و هزینه پردازش بر دوش مصرفکننده؛ و وقتی هزینه کنار برود، مقاومت در برابر افشا تنها یک توضیح باقی میگذارد — قطع صدا در موقعیت حساس مجمع، دیگر «سلیقه اجرایی» نیست؛ خودش علامتی اطلاعاتی است.
ادامه در یادداشت بعدی...
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
تفکر طراحی محصول در بازار سرمایه- قسمت دوازدهم
در دو قسمت گذشته، به لایه راستیآزمایی و اعتماد رسیدیم و دیدیم که پیش از هر تصمیم محصولی، باید معلوم شود کشفِ ارزش به نفع چه کسی خرج میشود: انحصاری یا فعالانه. اکنون نوبت پرسشی است که از ابتدا وعدهاش را داده بودیم: قضاوت را چگونه قیمت میگذارند؟
چرا این پرسش اصلاً دشوار است؟ چون قضاوت با گزارش، یک تفاوت بنیادی دارد: گزارش را میتوان پیش از خرید دید، ورق زد و سنجید؛ اما کیفیت قضاوت، تنها پس از خرید — و گاه سالها پس از آن — معلوم میشود. اقتصاددانان به چنین کالایی، «کالای اعتمادی» (credence good) میگویند: کالایی که خریدار حتی بعد از مصرف هم بهسختی میتواند کیفیتش را ارزیابی کند؛ همانطور که بیمار بهندرت میفهمد جراحیاش واقعاً ضروری بود یا نه. چنین کالایی با قیمتگذاری واحدی سازگار نیست و به همین دلیل، هیچکس «یک ساعت قضاوت» نمیفروشد. آنچه در عمل فروخته میشود، سازوکارهایی است که ریسکِ ندانستن کیفیت را میان خریدار و فروشنده تقسیم میکند. چهار سازوکار اصلی را مرور کنیم.
نخست، اشتراک و حق دسترسی. خریدار نه برای خروجی معین، که برای «دسترسی» به قضاوت در طول زمان پول میدهد. منطق پنهان این الگو ظریف است: چون کیفیت را نمیتوان پیشاپیش سنجید، ریسک روی رابطه بلندمدت پخش میشود و تصمیمِ تمدید سالانه، خودش سازوکار انضباط است — فروشنده میداند که هر سال دوباره محک میخورد. مدل تسهیم منابع که در قسمتهای قبل دیدیم، در همین خانه مینشیند. نقطه ضعف این الگو نیز از همان منطق زاده میشود: وقتی معیار بقا «تمدید شدن» است، انگیزه فروشنده به سمت «بهقدر کافی خوب بودن» میل میکند، نه درخشیدن؛ چون قضاوت جسورانه اگر غلط از آب درآید، تمدید را به خطر میاندازد و اگر درست درآید، سهمی بیش از حق اشتراک نصیب فروشنده نمیکند.
دوم، سهم از عملکرد. در ظاهر، صادقانهترین الگو: پول تنها وقتی که قضاوت درست بوده باشد. اما دو شکاف در آن هست. شکاف اول، تفکیک سهم قضاوت از سهم بازار است؛ در سالی که همهچیز صعودی است، هر قضاوتی «درست» به نظر میرسد و فروشنده برای موج سواری پاداش میگیرد. شکاف دوم خطرناکتر است: اگر فروشنده در سود شریک باشد و در زیان نه، ساختار انگیزشی او به سمت قمار کج میشود — قضاوت پرریسک، برای او گزینهای یکسر برد است. به این دو، محدودیتهای مقرراتی چنین قراردادهایی در بازار ما را هم اضافه کنید تا روشن شود چرا این الگو، بهرغم جذابیت ظاهری، بهندرت بهصورت خالص دیده میشود.
سوم، کمیابی عامدانه و منطق باشگاه: قیمتِ بالا صرفاً بهای خدمت نیست؛ علامت کیفیت و فیلتر ترکیب مشتریان است. ضعفش آشکار است: این علامت جعلشدنی است و بازارِ بیممیز، بهشت خدمات گرانِ بیکیفیتی است که از همین منطق سواری میگیرند.
و چهارم، پاسخ ضعف هر سه: ممیزی مستقل — قضاوت درباره قضاوتکنندگان. بازیگری که خودش توصیه نمیفروشد؛ کارنامه توصیهفروشان را با ثبت مهر زمانی و عملکرد تعدیلشده میسنجد و منتشر میکند. از منظر فنی هیچچیزِ این کار دشوار نیست؛ آنچه غایب است، خودِ نهاد است — و با دوگانه قسمت قبل، ممیزی ماهیتاً محصولی فعالانه است: ارزشش از انتشار میآید و هر کاربر تازه، اعتبارش را بیشتر میکند.
از این چهار سازوکار، سهتای نخست سالهاست در بازار ما آزموده میشوند و ضعفهایشان را دیدهایم؛ چهارمی اما هنوز متولد نشده — و شاید نکته اصلی این قسمت همین باشد: تا وقتی ممیز مستقلی نباشد که کارنامهها را به زبان واحد ترجمه کند، سه سازوکار دیگر نیز درست کار نخواهند کرد؛ اشتراک بیمحک تمدید میشود، عملکرد بیمعیار سنجیده میشود و قیمتِ بالا، بیپشتوانه علامت میدهد. قیمتگذاری قضاوت، پیش از آنکه مسئله هر فروشنده باشد، مسئله زیرساخت بازار است. و اینکه چنین زیرساختی در بازار ما چرا شکل نگرفته و شکلگیریاش به چه گره خورده، پاسخش را باید در معماری حکمرانی داده جست که موضوع قسمت بعد است.
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
تفکر طراحی محصول در بازار سرمایه- قسمت یازدهم
در قسمت پیشین، سه لایهای را شناسایی کردیم که در عصر تحلیل ارزان، ارزش از آن منبعث میشود و درباره لایه سوم — راستیآزمایی و اعتماد — وعده یادداشتی مستقل دادیم. اما پیش از رسیدن به پرسش قیمتگذاری این ارزش، باید به پرسشی بنیادیتر پاسخ داد که مسیر هر مدل کسبوکاری روی این لایه را تعیین میکند: وقتی چیزی در لایههای پنهان یک شرکت یا صنعت کشف میشود — ارزشی نهفته، ریسکی گزارشنشده، یا تقلبی پنهان — این کشف به نفع چه کسی خواهد بود؟
دو پاسخ متفاوت به این پرسش، دو معماری کاملاً متفاوت از کسبوکار میسازد.
پاسخ نخست، رویکرد انحصاری است: کشف، کالایی خصوصی است که به گروهی محدود فروخته میشود و ارزشش دقیقاً از عدمانتشار میآید. این همان منطق «مزیت اطلاعاتی» است که در قسمت هشتم دیدیم؛ خریدار پول میدهد تا چیزی را بداند که دیگران نمیدانند و از این فاصلۀ دانستن، جلوتر از متوسط بازار بایستد. مدل تسهیم منابع، نسخه نهادیشدۀ همین رویکرد بود: واکاوی لایههای پنهان و ساخت دسترسی انحصاری به یافتهها، برای جمعی کوچک. تمام خواصی که پیشتر برشمردیم از همینجا زاده میشود: کمیابی عامدانه، مقیاسپذیری پایین، و آسیبپذیری در برابر انتشار.
پاسخ دوم، رویکرد فعالانه است: کشف، کالایی عمومی یا شبهعمومی است که انتشارش نهتنها ارزش را نمیکشد، بلکه ارزش را محقق میکند. سازوکار خلق ارزش در این رویکرد، جلو افتادن از دیگران نیست؛ اصلاح خودِ واقعیت است — اصلاح قیمتی که غلط کشف شده، یا اصلاح رفتاری که در سایه ادامه یافته. الگوهای جهانی این رویکرد را میشناسیم: از پژوهشهای افشاگرانه که تقلبهای بزرگ را پیش از حسابرسان و ناظران بیرون کشیدند، تا سهامداری فعالانه که با اتکای به همین کشفها، تغییر در حکمرانی شرکتها را پیگیری میکند. در این معماری، هر مخاطب جدید نه رقیبِ ارزش، که تقویتکننده آن است — چون فشار برای اصلاح را بیشتر میکند. به زبان قسمتهای قبل: رویکرد انحصاری ذاتاً کممقیاس است و رویکرد فعالانه ذاتاً پرمقیاس؛ و این تفاوت، پیش از هر تصمیم محصولی، در خودِ پاسخ به پرسش «کشف به نفع چه کسی» تعیین شده است.
اما چرا رویکرد فعالانه در بازار ما تقریباً غایب است، در حالی که مواد اولیهاش — شرکتهایی با حکمرانی ضعیف، گزارشگری مخدوش و ذینفعان خاموش — بیش از هر جای دیگری فراهم است؟ پاسخ را باید در موتور اقتصادی این مدل جست. در بازارهای توسعهیافته، کاشف تقلب از کشفش مستقیماً منتفع میشود: با گرفتن موضع فروش پیش از افشا، اصلاح قیمت را به درآمد تبدیل میکند. در بازاری که ابزار کسب سود از کاهش قیمت عملاً کمعمق و محدود است، این موتور روشن نمیشود؛ کاشف، هزینه و ریسک افشا را میپردازد و منفعتش میان همه سهامداران — که هیچکدام سهمی به او نمیدهند — پخش میشود. مسئله، مسئلۀ کلاسیک کالای عمومی است: همه از راستیآزمایی منتفع میشوند و هیچکس حاضر به پرداخت هزینه آن نیست.
پس نسخه بومی رویکرد فعالانه، باید سازوکار دیگری طراحی کند و اینجاست که به قلمرو طراحی محصول بازمیگردیم. چند مسیر قابل تصور است:
تأمین مالی جمعی راستیآزمایی، که در آن سهامداران خردِ یک شرکت مشکوک، هزینه ممیزی مستقل را با هم تقبل میکنند — هر یک مبلغی کوچک، برای پاسخی که به همه تعلق دارد؛
قرارداد با ذینفعان نهادی اصلاح، یعنی صندوقها و نهادهایی که از حکمرانی بهتر شرکتهای پرتفویشان مستقیماً منتفعاند و میتوانند سفارشدهنده پژوهش فعالانه باشند؛
و سهم از مطالبات، در جایی که کشف تقلب به دعوای حقوقی و استیفای حقوق سهامداران منجر میشود.
نکته پایانی آنکه این دوگانه، به موج تحلیل ارزان که در دو قسمت اخیر بررسی شد، گرهای محکم میخورد. تحلیل ارزان، پنهانکاری را هم ارزان میکند: همان ابزارهایی که گزارش تحلیلی تولید میکنند، گزارشسازی جعلی و روایتپردازی هماهنگ را نیز بیهزینه کردهاند. در جهانی که هم تحلیل انبوه است و هم ضدتحلیل، راستیآزمایی جمعی دیگر صرفاً انتخابی در میان انتخابها نیست؛ پاسخ بازار به خودِ این موج است. و پرسشی که باقی میماند — اینکه هر یک از این دو رویکرد، دسترسی و قضاوت و اعتبار خود را چگونه قیمتگذاری کند — موضوع قسمت بعدی خواهد بود.
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
تفکر طراحی محصول در بازار سرمایه- قسمت دهم (بخش دوم)
لایه سوم، راستیآزمایی و اعتماد است. تحلیل ارزان، یک عارضه جانبی گریزناپذیر دارد: انبوه تحلیل. وقتی تولید گزارش تقریباً رایگان شود، کمیابی از خودِ تحلیل به «اعتماد به تحلیل» منتقل میشود. محصولاتی که صحت داده را تضمین میکنند، عملکرد گذشته توصیهها را مستقل ممیزی میکنند، یا مسیر تحلیل تا اجرا را شفاف میسازند، در جهانی که همه تحلیل دارند، صاحب کمیابترین کالا خواهند بود. این لایه، پرسشهای خاص خود را درباره قیمتگذاری و مدل درآمدی دارد که شایسته یادداشتی مستقل است و در قسمت بعد به آن خواهیم پرداخت.
این سه لایه، با دوگانههای ابتدای این سلسلهیادداشت نیز میخوانند: محصولات لایه داده و اتصال، ذاتاً مقیاسپذیر و از جنس خردهخدمتاند و برخلاف محصولات مدعی مزیت اطلاعاتی، هر مشتری جدید نهتنها از ارزششان نمیکاهد که بر آن میافزاید. به بیان دیگر، مهاجرت ارزش از تحلیل به زیرساخت، مهاجرتی از مدلهای کممقیاس به مدلهای پرمقیاس نیز هست؛ و برای بازیگرانی که بر سر دوراهی «توسعه محصول یا تبدیل به پلتفرم» ایستادهاند، پیام روشنی دارد.
اما لایه داده در بازار ما با مانعی روبروست که در بازارهای دیگر کمرنگتر است: حکمرانی داده. بخشی از ارزشمندترین دادهها در اختیار نهادهایی است که انگیزه، توان یا اجازه عرضه استاندارد آن را ندارند. در گذشته، این مانع عملاً حکم دیوار را داشت و شروع هر کاری، گروگان اصلاح نهادی بود. اما هوش مصنوعی اینجا هم موازنه را تغییر داده است: مدلی که صورت مالی را از دل PDF میخواند، اطلاعیه را استخراج میکند و جدول آشفته را ساختیافته میکند، عملاً بر هر منبع انسانخوان، یک رابط غیررسمی میسازد. هزینه دور زدن ساختارهای فشل، از پروژهای سنگین به کاری روزمره رسیده و دیگر لازم نیست برای دست به کار شدن، بیش از حد انتظار کشید.
با این حال، دور زدن دو حد مشخص دارد. نخست آنکه مشکل «مصرف» را حل میکند، نه مشکل «محصول» را: تیمی که برای استفاده داخلی داده را با این ابزارها ساختیافته میکند، مانعی ندارد؛ اما بازیگری که میخواهد همین را با ضمانت صحت و پایداری به دیگران بفروشد، همچنان به ثبات دسترسی و چارچوب حقوقی نیاز دارد — بر زیرساخت متزلزل، محصول تجاری نمیسازند. دوم آنکه هر دادهای دورزدنی نیست: جریانی که اصلاً منتشر نمیشود را هیچ مدلی نمیتواند بخواند. پس فناوری، «شروع کردن» را از گروگان اصلاح نهادی درآورده، اما «بزرگ شدن» همچنان گروگان است. و همین، موضع قدیمی این یادداشتها — تغییر نظام اعطای مجوز به نظام ثبت و محدود شدن نظارت به صحت دادهها و حمایت از مصرفکننده — را روشنتر از همیشه میکند: نهاد ناظر دیگر نمیتواند مانع وقوع این موج شود؛ تنها میتواند تعیین کند که در زمین رسمی رخ دهد یا در سایه.
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
تفکر طراحی محصول در بازار سرمایه- قسمت دهم (بخش اول)
در یادداشت پیشین دیدیم که ارزان شدن تحلیل، بنیان اقتصادی مدل «تسهیم منابع» را میفرساید: وقتی هر تیم کوچکی میتواند پلتفرم داخلی خودش را بالا بیاورد، دلیلی برای تسهیم هزینه تیم تحلیل دیگران باقی نمیماند. اما هر فرسایشی، روی دیگری هم دارد. اگر موجی میتواند مدلی را زیر آب ببرد، لاجرم کسانی را هم بالا میآورد. یادداشت حاضر به این پرسش میپردازد که از ارزان شدن تحلیل، چه کسی برنده میشود؟
پاسخ شهودی این است که «همه»؛ تحلیل ارزانتر یعنی تصمیم بهتر برای عموم. اما این پاسخ از منظر طراحی محصول چیزی به ما نمیگوید. پرسش دقیقتر این است: وقتی خودِ تحلیل دیگر محصول نیست، محصول بعدی چیست؟ تجربه موجهای فناورانه پیشین، الگوی تکرارشوندهای دارد: هرگاه لایهای از زنجیره ارزش «کالایی» میشود، ارزش به لایههای مجاور آن مهاجرت میکند. وقتی ساخت وبسایت ارزان شد، پول به سمت میزبانی، پرداخت و زیرساخت ابری رفت. در تب طلا هم ثروت پایدار، نه از آنِ جویندگان، که از آنِ فروشندگان بیل و کلنگ بود. اگر قرار است دهها و صدها تیم کوچک، هر یک پلتفرم تحلیلی خودشان را بسازند، همه آنها به مجموعهای از نهادههای مشترک نیاز خواهند داشت — و محصولات نسل بعد، همین نهادهها هستند. سه لایه از این نهادهها قابل تشخیص است.
لایه نخست، داده ماشینخوان است. اینجا لازم است گرهای را باز کنیم: در قسمت چهارم این سلسلهیادداشت گفته بودیم که دسترسی به داده خام، مزیت رقابتی محصولات نخواهد بود؛ چرا که رقبای متعددی آن را هرچند پراکنده ارائه میدهند. آن گزاره درباره دادهای بود که مشتری نهاییاش انسان است؛ انسانی که میتواند از چند منبع پراکنده، با کمی زحمت، نیازش را جمع کند. اما در موج جدید، مشتریِ داده عوض شده است: دیگر انسان نیست، ماشین است. و ماشین با پراکندگی و بیقاعدگی کنار نمیآید؛ داده ساختیافته، پیوسته، دارای رابط استاندارد و ضمانت صحت میخواهد. وضعیت فعلی را همه میشناسیم: کدال با ساختاری که برای خواندن انسان طراحی شده نه ماشین؛
دادههای معاملاتی پراکنده میان منابع رسمی و غیررسمی؛ صورتهای مالی در قالبهایی که هر استخراجی از آنها خود پروژهای مستقل است. هر تیمی که امروز پلتفرم داخلی میسازد، بخش بزرگی از وقتش را نه صرف تحلیل، که صرف همین «لولهکشی داده» میکند — کاری تکراری که به موازات هم، در دهها تیم، بارها انجام میشود. محصولی که این کار را یک بار و درست انجام دهد و از طریق رابط برنامهنویسی (API) استاندارد عرضه کند، دقیقاً همان بیل و کلنگ این عصر است: از رونق همه پلتفرمهای داخلی سود میبرد، بیآنکه با هیچکدام رقابت کند. آنچه دیروز بیمزیت بود، امروز دوباره مزیت شده است؛ نه چون داده تغییر کرده، چون مصرفکنندهاش تغییر کرده است.
لایه دوم، اتصال و دانش بومی بستهبندیشده است. تفاوت است میان «دسترسی به مدل هوش مصنوعی» و «داشتن مدلی که بازار ما را میفهمد»؛ مدلی که کدال را میشناسد، تقویم مجامع را میداند و معنای پدیدههای خاص این بازار — از صف تا حجم مبنا و دامنه نوسان — برایش تعریف شده است. این دانش بومی، که در قالب اتصالدهندهها، جریانهای کاری آماده و ابزارهای تخصصی بستهبندی میشود، محصولی است که ساختش برای بازیگر محلی نیز ممکن است. نکته مهم اینجاست که این مزیت، برخلاف مزیت «تولید تحلیل» که در قسمت قبل فرسایشش را دیدیم، با پیشرفت مدلهای جهانی از بین نمیرود؛ هرچه مدلها تواناتر شوند، ارزش لایهای که آنها را به بستر محلی وصل میکند بیشتر میشود، نه کمتر.
ادامه در یادداشت بعدی...
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
تفکر طراحی محصول در بازار سرمایه- قسمت نهم
در یادداشت پیشین، مدل کسبوکار «تسهیم منابع» با مصداق کیانلایو بررسی شد: تقسیم هزینههای گران تیم تحلیل میان جمعی محدود از مدیران دارایی، با قیمتگذاری بالا و کمیابی عامدانه. اما همانجا به روندی اشاره شد که در قسمتهای قبلی این سلسلهیادداشت نیز دیده بودیم: هوش مصنوعی، فاصله ایده تا اجرا را بهسرعت کوتاه میکند. یادداشت حاضر، به این پرسش اختصاص دارد که این روند، با مزیت رقابتی چنین مدلی چه خواهد کرد.
منطق اقتصادی تسهیم منابع، ساده و محکم بود: نگهداری یک تیم تحلیل جامع — چند تحلیلگر ارشد در خوشههای صنایع، پوشش اقتصاد کلان، زیرساخت داده و مدلسازی — برای اغلب مدیران دارایی توجیه هزینهای ندارد. پس منطقی است که این هزینه ثابت گران، میان چند مشتری تقسیم شود. کل بنای مدل بر یک فرض ایستاده است: تحلیل، گران است.
هوش مصنوعی دقیقاً همین فرض را هدف گرفته است. مدلهای زبانی امروز میتوانند صورتهای مالی را بخوانند و جمعبندی کنند، کدال را رصد کنند، مدل بنیادی بسازند و بهروز نگه دارند، سناریوپردازی کنند و گزارش تحلیلی بنویسند؛ با کیفیتی که هر فصل بهتر میشود و هزینهای که پایینتر میآید. مرز ممکنات با چنان سرعتی در حال جابهجایی است که آنچه قبلا پروژهای چندساله با تیمی چنددهنفره بود، امروز کاری چندهفتهای برای یک تیم دو-سهنفره است.
پیامد مستقیم این مسئله برای مدل تسهیم منابع روشن است: وقتی هر تیم تحلیل کوچکی میتواند «پلتفرم داخلی» خودش را بالا بیاورد — رصدگر خودکار اخبار و صورتهای مالی، موتور مدلسازی، تولیدکننده گزارش — دیگر چرا باید هزینه تیم تحلیل دیگران را تسهیم کند؟ صرفه اقتصادی مقیاس در تولید تحلیل، که علت وجودی این مدل بود، در حال آب رفتن است. و این روند، متوقفشدنی نیست؛ چون نه به تصمیم بازیگران داخلی، که به شیب پیشرفت فناوری در سطح جهانی گره خورده است.
پیش از نتیجهگیری، باید این تفکیک را جدی گرفت:
ارزش پیشنهادی محصولی مانند کیانلایو دو لایه دارد. لایه اول، تولید تحلیل است؛ پایش مستمر، مدلسازی، گزارشنویسی. این همان لایهای است که در معرض مستقیم فرسایش قرار دارد و استدلال بالا درباره آن صادق است. لایه دوم اما جنس دیگری دارد؛ قضاوت در شرایط دادههای ناقص و غیررسمی (که مشخصه بازار ماست)، دسترسی به اطلاعات میدانی و شبکه روابط، و اعتمادی که در جلسات حضوری و رابطه بلندمدت شکل میگیرد. ماشین، دستکم در افق نزدیک، این لایه را بازتولید نمیکند — نه به این دلیل که «نمیفهمد»، بلکه به این دلیل که اصلاً به دادههای آن دسترسی ندارد.
پس صورتبندی دقیقتر مسئله چنین است: هوش مصنوعی، مزیت رقابتی مدل تسهیم منابع را در لایه اول بهسرعت فرسایش میدهد و مالک محصول را وادار میکند کل ارزش پیشنهادی را روی لایه دوم بازتعریف کند. مسئله این است که لایه دوم، بهتنهایی، محصولی متفاوت است: کوچکتر، وابستهتر به افراد کلیدی، و با مقیاسپذیری باز هم پایینتر. مدلی که قیمتش را با «جایگزینی یک واحد تحلیل کامل» توجیه میکرد، وقتی واحد تحلیل ارزان شود، باید قیمتش را با چیز دیگری توجیه کند — و معلوم نیست بازارِ آن «چیز دیگر» به همان بزرگی باشد.
برای مالکان چنین محصولاتی، سه مسیر قابل تصور است:
سناریوی انکار: ادامه مدل فعلی به اتکای برند و رابطه، تا زمانی که مشتریان یکبهیک پلتفرم داخلی خود را بسازند و ریزش آغاز شود. تجربه محصولات دیگر نشان میدهد این ریزش، تدریجی و سپس ناگهانی است.
سناریوی تبدیل به ابزار: پیشدستی در همان موج؛ یعنی خود ارائهدهنده، پلتفرم مبتنی بر هوش مصنوعی را بسازد و به جای «خروجی تحلیل»، «زیرساخت تحلیل» بفروشد. این مسیر مقیاسپذیرتر است، اما ارائهدهنده را وارد رقابتی میکند که در آن مزیتش (تحلیلگران نخبه) دیگر تعیینکننده نیست و رقبای نرمافزاری چابکتر از او هستند.
سناریوی بازتعریف: پذیرش اینکه محصول آینده، «قضاوت، دسترسی و رابطه» است و هوش مصنوعی نه رقیب، که اهرم داخلی کاهش هزینه تولید تحلیل در خدمت همین لایه. در این سناریو تیم تحلیل کوچکتر اما مسلحتر میشود و آنچه به مشتری فروخته میشود، صراحتاً دیگر «گزارش» نیست؛ گفتوگو، دسترسی و موضعگیری است. این مسیر صادقانهترین است، اما مستلزم پذیرش سقف مقیاس پایینتر و بازنگری در قیمتگذاری.
مدل تسهیم منابع، در گذشته پاسخ درستی بود: زمانی که تحلیل، گران بود و تقسیم هزینه آن معنا داشت. اما با پیشرفت سریع هوش مصنوعی، مزیت رقابتی این مدل دستکم در لایه تولید تحلیل، در معرض فرسایش است. برای ناظر بیرونی نیز، سرنوشت کیانلایو در دو-سه سال آینده، یکی از گویاترین آزمونهای اثر هوش مصنوعی بر خدمات دانشمحور در بازار سرمایه خواهد بود.
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
ارزشگذاری به سعیِ داموداران — نسخهی تایپشده
پیشتر، یادداشتهای دستنویسِ خود از دورهی ارزشگذاریِ پروفسور اسوات داموداران را منتشر کرده بودم. اکنون نسخهی تایپشده و تدوینشدهی همان جزوه تقدیم میشود؛ با حفظِ ساختارِ اصلی، اما همراه با توضیحاتِ تکمیلی، فرمولها و جدولهای منظمشده، و تصاویرِ مرتبط.
هدف همچنان همان است: امید میرود این جزوه برایِ علاقهمندانِ جوانتر به حوزهی ارزشگذاری، که در پیِ درکِ مبانیِ نظری در کنارِ مثالهای عملیاند، مفید و اینبار خواناتر باشد.
یادداشت های مالی
@finnota
2 490
ادغام، تملک و اصلاح ساختار: مروری بر تجربیات شرکتهای ایرانی
ادغام و تملک، چتری فراگیر بر مجموعهای از تحلیلها، تصمیمها و اقدامهاست؛ هر مورد، به فراخور موضوع و صنعت، ظرافتهای خاص خود را دارد و درسآموختهای در دل آن نهفته است.
ما مؤلفان در همفکری با ناشر محترم بر آن شدیم که این کتاب را بهصورت عمومی و رایگان در فضای مجازی منتشر کنیم. امید که گامی در راه اعتلای دانش مالی شرکتی در ایران عزیزمان باشد.
از همهٔ کسانی که در نگارش و انتشار این اثر همراهی کردند، صمیمانه سپاسگزاریم و از همهٔ علاقهمندان و متخصصان این حوزه و صاحبان صنایعی که تجربهای در این زمینه دارند، دعوت میکنیم نقدها، نظرها و تجربههای خود را با ما در میان بگذارند.
این اثر تقدیم شده است به مدافعان ایران؛ آنان که در تلاطم دوران، چراغ راه شدند.
یادداشت ویراستار محترم، دکتر عبده تبریزی، دربارهٔ کتاب را از این نشانی بخوانید:
https://t.me/HosseinAbdohTabrizi/1703
یادداشتهای مالی
@finnota
