uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺

𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺

Відкрити в Telegram

در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f

Показати більше
1 364
Підписники
-124 години
-27 днів
-2530 днів
Архів дописів
تمایل زیادی به خلوت و سکوت دارم. کاش یه ستاره توی آسمونِ شب بودم که از روی زمین هم دیده نمیشد.

Repost from .
"Life is such a great teacher that when you don't learn a lesson, it will repeat it."

«چون که سه سال گذشت»
+1
«چون که سه سال گذشت»

وایبی که این عکس میده>>

ساکت و بی سروصدا گوشه‌ای نشسته‌ای اما دنیا پایش را روی خرخره‌ات می‌گذارد و تا توان داردفشار می‌دهد و تو در تنهایی با خود حس می‌کنی که بلاتکلیفی همچون انگلی سیری ناپذیر ریشه های سیاهش را در گوشتت فرو برده است و شیره وجودت را می‌مکد و رشد میکند.آنگاه حس می‌کنی از جایگاه اشرف مخلوقات سقوط کرده‌ای به غذای این انگل پر ولع مبدل گشته‌ای تا از گوشتت بخورد و بیاشامد و تا حد ممکن اسراف کند و به زودی فرزندانش را خوشه خوشه به رگ‌هایت بسپارد تا در رگ‌های تنت زاد و ولد کند.

همیشه فکر می کردم این منم که باید سعی کنم توی زندگی با بقیه هماهنگ بشم چون توی این دنیا تعداد کسایی که می تونن بشنون از تعداد اونایی که نمی تونن بیشتره، ولی از بین این همه آدم...یه نفر اومد سمتم و اول سلام کرد.اون گفت: که از دوباره دیدن من خوشحاله!و بعد گفتن چیزی که برای گفتن آماده کرده بود، لبخند زد.انگار داشت می گفت "فقط یه سلام گفتم، انقدر فکر نکن" و داشت لبخند میزد!

tell me that you love me
tell me that you love me

چنل شکیبـا روح آدمو جلا میده، من نقاشی‌های رنگی رنگیشو هم واقعا دوست دارم.🎨🧋'

Repost from Darcy’s life
I call her Dorothea.🌱🌧
+1
I call her Dorothea.🌱🌧

You're on parade For daily battles
F

معمولاً کسی که با یک کبریت آتیش میگیره، با یک قطره هم خاموش میشه.

من حس عجیبی دارم!دیگه محتوایی که تولید میکنم خوشحالم نمیکنه!حس میکنم انقدر درگیر رضایت ممبر‌ها از محتوا شدم که یادم رفته چی من رو خوشحال می‌کنه!چی به من حس خوبی میده، میدونی!

همیشه که نمیشه قدر داشته‌ها رو دونست،ایندفعه قدر نداشته هات رو بدون قدر نبودن‌ها، قدردان نبودن آدمای سمی باش که حالا بدون اونها مسیر زندگیت روشن تر و پر نور تره.

انگار بزرگتر که میشی برمیگردی به چیزهایی که همیشه ازشون فرارمیکردی!انگار همه اون کارا گذر گاهی میشن برای رهایی، تسلی بخشیدن به خودت! مبدل میشن به راه گریز.این روزا ذهنم که مشغول میشه دائم مشغول کار کردن میشم.به خودم میام میبینم دارم درس میخونم،ظرف می‌شورم، آب و جارو میکنم.دیگه هیچ غُری بابت انجام دادنشون نمیزنم بلکه خیلی آگاهانه به سمتشون کشیده میشم! حالا میفهمم چرا وقتی مامان بیشتر می‌رفت تو فکر بیشتر کار میکرد.فقط اینجوری بود که میتونست بین خودش،فضایی که توش بود و هزار و یک اتفاق ممتمد فاصله بندازه و توی ذهنش بره یه جای دور. خیلی خیلی دور.

درگذر درگذر آسمانی پیدا نیست احتمالاً ، احتمالاً قهرمانی درکار نیست! F

باید بگذری، باید رد بشی و اهمیتی ندی فکر کن که ناشنوایی،تنها قوه فعالت بیناییه،فقط رو به روت رو ببین و برو جلو، بزرگ که میشی همه میخوان بهت بگن چطور گیلیمت رو از آب بکشی بیرون، دقیقا همونایی که هنوز گلیم خودشون تو آب مونده و پوسیده!خودت رو با خودت قیاس کن که این ترازوی مقایسه آدما وزنه‌هاش پر از نابرابریه،که اشتباهاتت رو با بیشترین وزنه و پیروزی‌هات رو با کم ترین وزنه اندازه میکنن! بیخیال بقیه خودت که دیدی، خودت که چشیدی و خودت بودی که زندگیش کردی، گوشهات رو ببند و به مسیر خودت برس، که جز خودت دستی برای نجات پیدا نمیشه.

موضوع مهم دوام آوردنه ، دوام آوردن و ادامه دادن.

چای نوشیدیم و سیگار کشیدیم و شب‌ را با عرقی سرد صبح کردیم ما سرپناهی نداشتیم تخت‌مان زمین بود و ملافه‌مان آسمان. چه می‌گفتیم وقتی زمستان در قلب‌مان خانه کرده بود؟