number one
Відкрити в Telegram
call it obsession, we call it number one energy ♡︎ @toxicftsbot @bpinkshouse t.me/liascoer
Показати більше2 470
Підписники
-324 години
-257 днів
-14530 день
Архів дописів
2 471
Repost from 𝗅𝗈𝗈𝗉s
بچه ها خواهش میکنم من واقعا شبکه اجتماعی اونقدر بزرگی ندارم که بتونم همچین چیزایی رو پخش کنم ولی لطفا اگر میتونین لحظه ای از کنار این پستا رد نشید و برید که انگار هیچ اهمیتی ندارن یک لحظه فقط خودتونو بزارید جای خانوادشون این کمترین کاریه که از دست ما برمیاد ولی بزرگترین تاثیرو داره خواهش میکنم
2 471
Repost from برف روی کاج ها🌲
۱۲ زندانی پرونده میدان علیخانی جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی فرستاده شدن.
متن برای توییت:
12 prisoners in Iran are reportedly at imminent risk of execution after being transferred to solitary confinement today. Time is running out. We urgently call on the international community, human rights organizations, and governments to act NOW to stop these executions. Every minute matters. #StopExecutionsInIran #NoToExecution #Iran
#ErfanEsfandiari #AmirhosseinSafari #AmirhosseinMaleki #AliDashti #AlirezaSepahi #AbolfazlSepahi #GhaemHosseini #GolMohammadMohammadi #ShervinBagherian #AbolfazlEbrahimi #AlirezaRaeisi #AmirhosseinEbrahimiAnaloucheh2 471
خانومی ها دوست دارید درمورد برند پوما و تاثیر رزی به عنوان سفیر اصلی این برند پست بذارم براتون؟ اگر موافق بودین ری اکشن بوس بدین برم بپزم
2 471
رزی: دقیقاً بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم " چرا وقتی پای بقیه وسطه اینقدر درک کننده و مهربونم، اما وقتی نوبت خودم میرسه اینقدر سخت میگیرم؟ "
فکر میکنم مهمه که خودت رو هم با آغوش باز بپذیری و برای خودت هم ارزش قائل بشی. این روزها سعی میکنم با احساسات و سلیقه های خودم همدلی کنم. مثلاً به خودم بگم " خب من دوستش دارم، که چی؟ چه اشکالی داره؟ " یا " طبیعیه که این موضوع ناراحتم کرده باشه. "
دارم یاد میگیرم همون درک و مهربونیای رو که خیلی راحت نثار بقیه میکنم، به خودم هم بدم، اینکه به احساساتم حق بدم، سلیقه هام رو قضاوت نکنم و با خودم مثل کسی رفتار کنم که واقعاً دوستش دارم، نه مثل کسی که باید مدام ازش ایراد بگیرم.
2 471
💭 برای اینکه واقعاً خودت رو عمیق تر بشناسی، روش یا راه خاصی داری؟
رزی: راستش برای من بیشتر از اینکه اضافه کردن فکر های جدید باشه، رها کردن اون هاست. من آدمی ام که خیلی به خودش سخت میگیره. هر تصمیمی که میگیرم، بلافاصله ده تا فکر، قضاوت و دلیل دیگه پشت سرش صف میکشن. انگار ذهنم هیچوقت متوقف نمیشه.
وقتی این اتفاق میوفته، به جای اینکه دنبال اون فکر ها راه بیوفتم و بیشتر توشون غرق بشم، سعی میکنم آروم از خودم بپرسم " چرا دارم اینطوری فکر میکنم؟ "و واقعاً به جوابی که از درونم میاد گوش بدم.
خیلی میتونم با این حرف ارتباط بگیرم، بارها پیش میاد که با بقیه مهربونیم، اما با خودمون نه.
2 471
رزی: اینقدر اتفاق های مختلف افتاده که واقعاً سخته همه رو تو یه جمله یا حتی یه کلمه خلاصه کنم. خیلی زود به شلوغی و مشغول بودن عادت کردم، اما زندگیم انگار هر هفته یه رنگ جدید به خودش میگرفت، مثل یه رنگین کمون که مدام تغییر میکنه.
بعد از منتشر شدن آلبوم rosie هم زندگیم تغییرات زیادی کرد. فعالیت های سولوم که تموم شد، نوبت کامبک و تور بلکپینک رسید و همه این اتفاق ها برای من مثل یه نعمت بزرگ بودن. اون دوره برای من فرصتی بود که دوباره بفهمم جایگاهم توی بلکپینک چیه و چه نقشی توی این گروه دارم. همینطور این فرصت رو داشتم که ببینم وقتی کنار اعضا هستم چطور بهترین نسخه خودم شکوفا میشه و اون بخش از شخصیت من چطور پررنگ تر و قوی تر میشه.
از سن کم کارآموزی رو شروع کردم و سال ها به عنوان یه آرتیست سخت تلاش کردم، برای همین فکر میکردم تصویر کاملاً روشنی از " رزیِ بلکپینک " دارم، اما بعد از فعالیت های سولوم، حس میکنم حتی بیشتر از قبل خودم رو شناختم.
بعد از اینکه تور تموم شد، بیشتر وقتم رو به تنهایی گذروندم و مدام از خودم پرسیدم " الان دقیقاً کی هستم؟ " اون دختری که با بلکپینک دبیو کرد، کسی که دو سال پیش روی آلبوم سولوش کار میکرد و کسی که الان اینجا نشسته، هر کدوم آدم های متفاوتی هستن. شاید چون هنوز توی دهه بیست زندگیم هستم، اما حس میکنم همچنان توی مسیر شناختن خودمم. انگار هنوز دارم لایه های مختلف خودم رو کشف میکنم و هر بار با نسخه جدیدی از خودم رو به رو میشم.
2 471
💭 توی حدود یک سال گذشته اتفاق های خیلی زیادی برات افتاد، از اولین آلبوم سولو گرفته تا تور جهانی، مراسم های بزرگ و جوایز و کلی اتفاق دیگه، حالا که اون طوفان یه کم آروم تر شده و فرصت کردی نفسی تازه کنی، وقتی به اون دوران نگاه میکنی چه حسی داری؟
2 471
رزی: برای یه مدت خیلی طولانی، یکی از بزرگترین چالش هام این بود که به افکار و احساسات خودم اعتماد کنم. مدام با خودم فکر میکردم " واقعاً درباره این موضوع حق با منه؟ " و دائماً خودم رو زیر سؤال میبردم، اما چند وقت پیش یه شخصی یه حرفی بهم زد که توی ذهنم موند. گفت وقتی نسبت به خودت مطمئن نیستی، بعضی وقت ها باید اول باورش کنی و بر همون اساس جلو بری. کم کم خودت به اون اعتماد به نفس میرسی و درش رشد میکنی.
برای همین این روز ها وقتی توی استودیو روی آلبومم کار میکنم، سعی میکنم با همین طرز فکر جلو برم. چون قراره این موسیقی در نهایت با آدم های زیادی به اشتراک گذاشته بشه، طبیعیه که بیش از حد به همه چیز فکر کنم. اما به جای اینکه ذهنم درگیر واکنش بقیه بشه، سعی میکنم روی این تمرکز کنم که دقیقاً چه حسی دارم و چه چیزی توی ذهنم میگذره.
در نهایت من هم یکی از همین آدم هام. بخشی از همین جامعه ام. اگر بتونم چیزی رو صادقانه برای خودم درک کنم و بیانش کنم، احتمالاً آدم های دیگه هم میتونن باهاش ارتباط بگیرن.
این روزها یه تلاش آگاهانه هم میکنم که به سلیقه های بقیه احترام بذارم و کنار آدم ها از چیزهایی که دوست دارن لذت ببرم. جالبه که دقیقاً همونجا، یه حس واقعی از آزادی و رهایی پیدا کردم. انگار هرچی بیشتر دست از قضاوت کردن برداشتم و اجازه دادم آدمها خودشون باشن، خودم هم آزاد تر شدم.
