uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

Відкрити в Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

Показати більше
1 702
Підписники
Немає даних24 години
-87 днів
-2030 днів
Архів дописів
Capra Demon #Art @FromSoftware
Capra Demon #Art @FromSoftware

در ادامه مطلب قبلی مرتبط با تئوری درباره لور گاردین ایپ، باید بگم که این دفعه به اطلاعات و تئوری های حتی عجیبتری، تا به اینجای کار رسیدم. بهتره که قبل از شروع یخورده ویژگی های ظاهری و کلی این ایپ (که بهتره بگم میمون) رو مد نظر قرار بدیم : * جمجمه اش بسیار غیر معمولی و کمتر شبیه به یک ایپ یا اصلا یک میمونه. چرا؟ به این موارد توجه کنین لطفا : _ به دماغِ بیشتر انسانی شکلش تا میمون شکلش (همونطور که میدونین میمونا دماغای پهنی دارن که رو قسمت صورتشون پهن شده و مثه انسان، قلمی و ورقلمبیده نیست ولی این میمون جور دیگه ایه) _ دندوناش که تیزه و فقط میمون های عادی دارای چنین دندون هایی هستن و ایپ و اورانگوتان ها و... فاقدش هستند. این متناقض بودن اسم و ظاهر باس رو دوچندان میکنه _ لبخند احمقانه ای که همیشه رو صورتشه و انگار لب نداره تا اونارو بپوشونه _ آقا دقت کنید. ناموسا میمون یا اصلا اگه بگیم بر فرض محال ایپ، یکم مو، پشم... روی کله و پیشونیشون هست و قیافه فابریک یک میمون رو دارن؛ این در حالیه که این باس، انگار صورتش مثل یک انسان کم موئه و اندکی، موهای پیشونی و فرق سرش ریخته و فقط موهای اطراف سرش مونده باشه و به قول معروف پرپشته! _ یه نکته جزئی و نظری دیگه اینکه جمجمه صورت این میمون واقعا تفاوت داره با هر میمون دیگه. با یه مقایسه کلی با استخوان جمجمه میمون میتونین این تفاوت (هرچند بسیار جزئی و کم) رو مشاهده و مد نظر قرار بدین. حالا ویژگی های کلی و رفتاری این میمون : _ همونطور که میدونین در حین فاز یک، به سمتتون جیش بدش رو پرتاب میکنه (همونطوری که میمون ها در واقعیتم اینکارو میکنن و میمش رو هم براتون گذاشتم چنل) _ اعمال و حرکاتش کاملا میمون طوره. بالا پایین پریدنش، طریقه نشستن و ایستادنش، حتی نعره ای که میکشه و از این قبیل، اینا همه کاملا طبیعیه (برخلاف اون لیست قبلی که نوشتم و جزئیات ظاهریش بود) بذارین وارد جزئیات و ویژگی های فاز دو نشم و اونارو یه وقت دیگه توضیح بدم چون ممکنه از فضا و موضوع متن یخورده دور بشیم... حالا می‌رسیم سر بحث اصلی. اینکه گاردین ایپ، واقعا چه موجودیه؟ آیا لوری مشابه لور انشنت دراگن داره؟ یا نه صرفا به قول یکی از دوستان (It's Just an Angry MONKE) ؟ در ضمن موضوعات مرتبط دیگه ای که میخواستم مطرح کنم، این هاست : _ لکه ها خون توی منطقه (Guardian Ape's Burrow) و همچنین نزدیکی اون محل به اولین منطقه نبرد با همین میمون مذکور (Bodhisattva Valley) _ آب خوردن کاملا مشهود این میمون، قبل از رویارویی با او در محل دوم تقابل _ وجود اسکلت یک میمون بزرگ و از قضا با پوستی قهوه ای در بالای غار همین لانه گاردین ایپ گایز، از اونجایی که من دارم داستان این بازی رو مینویسم، پرداختن به جزئیات و دونستن تک تک لور های این بازی، چه از افسانه الهام گرفته باشه، چه از سنت های معمول موجود در لور بقیه سری بازی‌های سولز بورن، و چه یک موضوع نوین باشه، برای من بسیار حائز اهمیته و تسلط بروی دانش و بک استوری هرچیزی یک امر طبیعیه و البته لازمهِ نوشتن و یا تعریف داستان بلند و پر جزئیات از اون بازیه. حالا... یه مشکل پیش میاد. میدونم ممکنه به ذهن خودتون هم تئوری هایی رسیده باشه. تئوری هایی درباره (چگگووونگی) روند ایجاد یه همچین موجودی، چگونگی تبدیل شدنش به یک موجود نامیرا و اصلا چگونگی حرکت و جابجاییش از محلی به محل دیگه. من فعلا جواب درست و حسابی براش پیدا نکردم چون بازی، اطلاعات زیادی از اون چیزی که از عمق بک استوری این میمون (یا بهتره بگم میمون نما) بهمون نگفته و حتی با اطلاعاتی که از ژاپن توی متنی قبلی بدست آوردین، سعی در گول زدنمون با اسم ایپ داره، به این نتیجه رسیدم که بازی یجورایی داره به ما رکب میزنه و قضیه خععععلی پیچیده تر از اونیه که ما فکرشو میکنیم (Angry MONKE) حالا. نمیخوام تئوری هامو بگم چون داستان (روایت یک گرگ تک دست) براتون اسپویل میشه ولی، دو تا تئوری من درباره این باس دارم. یکی از اونا درباره روند طبیعی زندگی این حیوونه و چگونگی آلوده شدنش و مرگ شریکش و... یک تئوری دیگه، راجع به داستان عمیق و فوق درام دو دوست قدیمیه که یکی از اون ها به اون یکی دیگه (که خیلی هم توی بازی آشناست و می‌شناسیدش) خیانت میکنه و اون یکی مجبور میشه که... اومدم این متنو نوشتم: یک اینکه در جریان لور و تئوری ها باشین. و دو، دلیل اینکه امشب یه صفحه جدید از کتابو ننوشتم همین بود و خواستم تا یادم نرفته، اینو در اختیارتون قرار بدم. اااره... هرچند، قراره یه متن تئوری سومی هم بنویسم که مربوط به فاز دو (Headless Ape) که معلوم نیست کی بنویسمش. بستگی به معلومات و اطلاعاتی داره که تا اون موقع نصیبم میشه. @FromSoftware

#هممممممممم... نگاه به قیافه چندش و ترسناکم نکن... یه لور اسمی و پیچیده ای دارم که دهن هر گیمری رو سرویس میکنه... مسئله لور م
#هممممممممم... نگاه به قیافه چندش و ترسناکم نکن... یه لور اسمی و پیچیده ای دارم که دهن هر گیمری رو سرویس میکنه... مسئله لور مرموز گاردین ایپ (بخش دوم) @FromSoftware

هرچند بهتر بود امروز نمیذاشتم اینو عیده چون 😐 ولی خب... لذذذذذت ببرین

https://youtu.be/L3kphGsxEBg #هممممممممم...

یه سال دیگه اومد و رد شد. حالا کار ندارم چه سختی‌هایی داشت و بیماری هایی از قبیل (Dragonrot) بین مردم منتشر شد متاسفانه... ول
یه سال دیگه اومد و رد شد. حالا کار ندارم چه سختی‌هایی داشت و بیماری هایی از قبیل (Dragonrot) بین مردم منتشر شد متاسفانه... ولی امیدوارم امسال : به زیبایی بلادبورن... به شکوه دارک سولز 3... به تنوع و پرنعمتی دارک سولز 2... به اسمی بودن سکیرو... به پر معنایی و عمق دارک سولز 1... و... دیمنز سولز ریمیک بگیرین اگه ندارین 😑 به هر حال.. امیدوارم همونطوری که توی این بازی‌ها در مقابل شکست خوردن و تسلیم شدن مقاوم و مستحکم هستین، با مشکلات و موانع سر راهی و موقت زندگی هم کنار بیاین و سرسختانه در مقابلشون بایستید و سرانجام، کلی سولز و پاداش حسابی گیرتون بیاد.. ممنونم که توی این سه سال چنل رو همراهی کردین و به ما انگیزه و انرژی دادین. در ادامه امیدوارم که امسال (اگه راه اصلی زندگی تون رو پیدا نکردین) توی مسیر درست و همونی که میدونین درسته و راسته کار خودتونه بیافتین و اگه در حال حاضر در اون هستین و وسطای راهین، امیدوارم همینطور پر قدرت به مسیر رشد و پیشرفتتون - حالا هرچی که هست که امیدوارم راه خوب و باحالی باشه - ادامه بدین.. با تشکر از همراهی همتون با چنل ❤️🙏 (از طرف تیم فرامسافتور) @FromSoftware

#هممممممممم... هرچند فردا عیده, ولی گفتم مثه بقیه یه پیشاپیش تبریک گفته باشم عید باستانی نوروز را (از طرف خودم و بقیه ادمینای
#هممممممممم... هرچند فردا عیده, ولی گفتم مثه بقیه یه پیشاپیش تبریک گفته باشم عید باستانی نوروز را (از طرف خودم و بقیه ادمینای اسمی چنل)

_ سولزبورن پلیر : خوبه حالا هرچی که هست، سکیرو برخلاف عناوین دیگه سولزبورن، توش از عناصر منشوری و مثبت 18 استفاده نشده.. _ می
_ سولزبورن پلیر : خوبه حالا هرچی که هست، سکیرو برخلاف عناوین دیگه سولزبورن، توش از عناصر منشوری و مثبت 18 استفاده نشده.. _ میازاکی : #Fun @FromSoftware

گیل که قاعدتا عضو پایه تیمه سول اف سیندر و نیملس کینگم که مثه همن و انتخابشون سلیقه ایه #هممممممممم... این وسط نمدونم چرا دنس
گیل که قاعدتا عضو پایه تیمه سول اف سیندر و نیملس کینگم که مثه همن و انتخابشون سلیقه ایه #هممممممممم... این وسط نمدونم چرا دنسر بدبخت اینقد کم طرفداره... @FromSoftware

خون بازی یک هجو گویی درباره خون است ... ، پوچ و تو خالی ام پدر ، من خدای این زمین مرده ام من از خون خوشم میاد بهم آرامش میده ، خدا مرده ، خون بازی اولین تجربه فیلمسازی دریمر با احترام و الهام از بلاد بورن @cobliboy امیدوارم دوست داشته باشید ❤️

#Ost #Soundtrack #Sekiro @FromSoftware

در خطه ای رویایی و عجیب که آن را مقدس می‌دانستند، سکیرو با موجودی خارق‌العاده و محصور در درخت ساکورایی عظیم، روبرو می‌شود...
در خطه ای رویایی و عجیب که آن را مقدس می‌دانستند، سکیرو با موجودی خارق‌العاده و محصور در درخت ساکورایی عظیم، روبرو می‌شود... موجودی که یکی از چهاردستش را از دست داده بود... هرچند، مهم و اصل این بود که در آخر، مراد و مرید، به یکدیگر پیوسته و یکی شده بودند... آن موجود، اژدهای الهی نام داشت... #Art by : Omer Tunec @FromSoftware

#هممممممممم... البته این نکته رو هم باید در نظر داشته باشیم که یورم، راحت (Stun) میشه و دمیج ایوری کینگم، کم الکی و پایین نیس
#هممممممممم... البته این نکته رو هم باید در نظر داشته باشیم که یورم، راحت (Stun) میشه و دمیج ایوری کینگم، کم الکی و پایین نیست... @FromSoftware

#Fun?... @FromSoftware
#Fun?... @FromSoftware

92 به پشت سرش نگاه می‌کند. هیچکس در حیاط بغلی و در تاریکی نمیجنبید. بدترین حس دنیا وقتی است که درست در مواقع لازمی که باید به خودت اعتماد کنی و مثلا بگویی : "حواس من هیچوقت اشتباه نمی‌کنند.." ناگهان به خودت بیایی و به تمام اشتباهات و کارهای ابلهانه و غیر حرفه ای و غیر مسئولیت پذیرانه ای که متداوم - هرچند ناخواسته و یا از سر بدشانسی و از این قبیل - انجام دادی پی ببری و همان لحظه است که از خودت کاملا ناامید میشوی. ناگهان گرگ سیاه از پشت دیوار خانه بیرون می‌آید. _ << یک موجود پست و حیف نون، که نه تنها ارزش پُست و جایگاهی که در آن است را نداشته، بلکه حتی لیاقت زنده بودن را هم ندارد! چه برسد به اینکه یک شینوبی با آن حجم عظیم از بار مسئولیت بروی دوشش هم باشد. هرچند... تمام اینها چیزهایی است که دیگران سرش آورده بودند و خود، در اکثر مواقع و در روند تبدیل شدن به آن موجود نفرت انگیز و بی دست و پا، بی‌گناه بوده و کاری از دستش بجز صبر و پیشروی برنمی‌آمده... >> اما علی رغم تمام آن افکار منفی که داشت، اگر مبارزه و ایستادگی نمی‌کرد، وضعش از آن همانی هم که بود بدتر میشد. شاید اصلا اینجا نمی‌بود و تا الان کشته شده و هیچ وقت هم خون اژدها را دریافت نمی‌کرد. با تمام اینها باید ایستادگی می‌کرد و جلو میرفت چراکه تمام زندگی اش مشغول انجام آن بوده.. _ (برای لحظه ای صدای لِخ لِخ کفش بروی سنگریزه در پشت سرش شنیده نمی‌شود.) سکیرو آرام می‌ماند. نگاهش را بروی اجساد متمرکز می‌کند که مثلا مشغول انجام کاری است و ناگهان، با سرعتی رعد آسا، شوریکن را به پشت سرش پرتاب و بعد از برداشتن قدمی بزرگ به سمت راهزن، خراشی عمیق و طولانی بروی قفسه سینه اش ایجاد و او را می‌کشد. هرچند بابت اختراع فن جدیدش که چندی پیش در حین ورودش به هیراتا آن را ساخته و اکنون نیز دوباره آن را بکار برده بود کمی از حالت ناراحتی اش کم شده بود، ولی نکته مهمتری که ذهنش را به خود اختصاص داد این بود که او براستی و از همان اول، درست تشخیص داده بود که شخصی درون سایه های اطراف خانه حیاط بغلی پرسه میزد، ولی با این اوصاف به خود اجازه داده بود تا تمرکزش به آسانی منحرف شود و تقریبا خود را به کشتن دهد. از اینکه آنقدر نرم خو شده بود و از هر کار و عمل خود میرنجید متنفر بود. جدیدا اینطور شده بود. باید روی خودش کار می‌کرد و این رفتار و عادتش را کنار می‌گذاشت. اکنون که آن حس و توجه ناراحت کننده از روی او برداشته شده بود، به سمت گنیجنه مقدس معبد حرکت می‌کند. آن معبد، در واقع محراب تقریباً کوچکی بود که تزئینات سنگی و طرح خمیده جالبی - درست شبیه یک پاگودای ده برابر کوچک تر را - داشت که دو درب کوچک نیز بروی آن تعبیه شده بود. سکیرو درب ها را باز می‌کند و سرانجام، چشمش به " تبر شینوبی گری میمون " می‌افتد. آن را از درون محراب برمی‌دارد و در دست چپش براندازش می‌کند. با دست چپش جنسش را حس نمی‌کرد اما یقین داشت که پایه آن از چوب و تیغه پهن و لبه نسبتاً قطورش از آهن است. آن تبر، بنظرش سلاح مناسبی بود. لااقل وزن سنگین آن چنین چیزی میگفت! هرچند، برای سکیرو سوال بود که چرا چنین اسمی روی آن بود؟ آیا واقعا یک میمون آن را حمل میکرده؟ چطور ممکن است که یک میمون بتواند سلاحی را حمل کند؟ با تمام چیزهایی که پشت سر گذاشته بود، اگر به یک میمون شینوبی برمی‌خورد که بعدا جلوی او را می‌گرفت و از او طلب تبر غصب شده اش را می‌کرد، چندان غافلگیر نمیشد. از صبح آن روز تا آن لحظه، وقایعی برایش رخ داده بود که بعد از آن حتی عجیب ترین چیز ها هم برایش عادی جلوی می‌کرد. به هر حال تبر را زیر کمربندش، در زیر روپوشش جاساز می‌کند و براه می‌افتد. از آن حیاط خارج می‌شود و اکنون می‌بایست در طی آن مسیر طویل پیشروی می‌کرد. با خودش به این فکر می‌کرد که آیا زمان در این رویا تاثیری داشت؟ یعنی اگر بنا به این بود که او به واقعیت برگردد، آیا همچنان زمان و اتفاقات جانبی که در آن می‌افتاد در آینده نیز تاثیر داشت؟ به تبع همین حدس و گمان ها، تصمیم می‌گیرد تا هر ابزار و یا وسیله مهمی که دم دستش می‌آید را دریافت و از آن در بدست آوردن هدف والای برآورده کردن آرزوی اربابش، استفاده کند. اکنون از نبش آن کوچه تنگی که آن سامورایی، آنجا بر اثر جراحات بسیار جان داده بود رد می‌شود. او را چه صدا زده بود؟ درست یادش نمی‌آمد، همین‌قدر می‌دانست که اسمی که او را با آن صدا زد بسیار شبیه لقب خودش بود. لااقل بکار رفتن کرکتر (سکی) در آن کلمه را خوب یادش بود. سکیرو به دو ملک دیگر می‌رسد. بنظرش آن مسیر، یک نوع بازار طویل و سر راهی بود که به چهاربخش عمده تقسیم شده و در هرکدام، نوع خاصی از مغازه ها و فروشگاه ها قرار داشتند. هرچند این باز هم حدس خودش بود.. ... @FromSoftware

کدوم؟ anonymous poll PLIN PLAN PLON – 75 👍👍👍👍👍👍👍 74% فداکاری سکیرو... – 26 👍👍 26% 👥 101 people voted so far.