uk
Feedback
FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

Відкрити в Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

Показати більше
1 764
Підписники
-224 години
-227 днів
-6830 день
Архів дописів

Repost from N/a
Artorias🖤 @TwinHills
+1
Artorias🖤 @TwinHills

از چشم بسیاری از پلیرها، دراماتیک بودن پدرخوانده سکیرو ابدا به چشم نیومده و اکثرا ممکنه اونو به یک آدم مجنون جاودانگی یا پیر خرفتی که نمیدونه داره چیکار میکنه و از سر اضطراب دست به هرکاری میزنه، و از این قبیل یاد کنند. اما واقعیت چیز دیگه ایه. چیزی که هر انسانی توی وجودش داره، اما برخی اونو تقویت میکنن، برخی کاملا ازش روی برمیگردونن.   نمیخوام راجع به لور جغد (اوول) حرف بزنم. صرفا در همین حد کافیه که بدونید اوول، سکیرو رو از وسط یک قبرستون جنگی برمی‌داره و اونو به فرزند خواندگی میپذیره. اوول آدم سرسختی بود، یک شینوبی حرفه ای که حتی وقت فکر کردن به چیزهای دیگه ای بجز انجام مسئولیت هایی که بهش محول شده و محافظت از اربابش رو نداشت، چه برسه به "تربیت سالم فرزندخوندش".   اما هر چه که بود و شد، سکیرو زیر نظر و تعلیم اوول، تبدیل به یک شینوبی توانمند و شاید حتی به وساطت اوول، به خدمت محافظت از کوچک ترین فرد خاندان اشرافی قبیله هیراتا - کورو - دراومد. پس تقریبا میشه گفت که اونو مثل یک اسلحه ویژه، بزرگ و شکوفا ساخت. همچنین، اینکه اینها همه یک نقشه بلندمدت از جانب اوول بوده یا نه نامشخصه، ولی هرچی که بود و طی سپری شدن یک سری وقایع ناگهانی و عجیب و غریب، کل خاندان و قبیله هیراتا با خاک یکسان میشن و سکیرو در حین محافظت از اربابش، جونش رو از دست میده. نکته کلیدی اینه که همین‌جاست که کورو چند قطره ای از خون خودش رو به سکیرو اهدا میکنه (چطوری؟؟ نمییییدوونم.. :)) سوالای جالب نپرسین! ) و سکیرو رسما جاودانه میشه.    اوول که گویا فقط یک قدم به اتمام نقشه اش (که جاودانه شدنش) مونده بود، ناگهان با پسرش مواجه میشه... پسری که فکر می‌کرد، چیزی بیش تر از یک روبات بی اختیار، بی عقل، باتری تموم کرده و حتی بسیار ضعیف، بیش تر نبود، جلوی چشمش در بالای برج آشینا، استوار... و اکنون دارای قدرت جاودانگی، روبروش ایستاده بود...    _ چی؟؟؟ _ کد شینوبی باید تحت هر شرایطی رعایت بشه... به کورو خیانت کن و از من اطاعت..! _.... نه..! من نمیتونم...    اوول توسط شمشیری که خودش به او تعلیم داده بود، به زمین می‌خورد. شاید اگر او هیچ وقت سکیرو را در زمین قبرستان نبرد نمی‌دید، یا اگر قصد به "کشتن" سکیرو در معبد هیراتا نمیزد، و کلی شاید های دیگه، میتونست چند صباح دیگری رو سپری کنه، اما اینطور پیداست که ما شاهد یک خودکشی غیرغیرغیرمستقیم از ناحیه اوول هستیم. هرچند که اوول دارای مهارت پدری کردن نبود، ولی سکیرو زندگی خود را به او مدیون بود. جدای از اینها، این پیر خرفت داستان، فانتزی هم برای خودش، توی فکر و خیالش درست میکرده!! خب وقتی که شما وارد هیراتای ترکیبی از نود درصد حوادثی که واقعا اتفاق افتاده و ده درصد، مبارزه خیالی اوول و گرگ میشین، میبینین که اونقدر هم بی توجه به سکیرو نبوده. نمیدونم اینو باید جزوی از محبت و توجه حساب کنم یا نه، ولی دلش میخواسته سکیرو روزی اونقدر قوی و ماهر در رزم شینوبی گری بشه، که اوول رو در نبردی مرگبار و افشاگر توانایی های چند ده سال خفته خودش، شکست بده و به هستیش پایان ببخشه... _ شکست.... بوسیله پسر خودم؟؟؟؟ هاهاها هاهاها... اصلا و ابدا حس بدی نیست... جناب...!!! شکست توسط پسر خودش، که بطور کلی اساس اوول را در معبدی با آتش های ابدی و سوزان، و حال و هوایی حماسی در هم می‌شکند، نه تنها برایش معنای بازندگی نداشت، بلکه این بهترین مرگی بود که می‌توانست تصورش را هم بکند... اما واقعیت، جور دیگری رقم می‌خورد. جوری که شورای درون اوول - یا سکیرو - آن را رقم می‌زند. اینجا، بنظر من گرگ اصلی اوول هستش، و سکیرو، بیشتر به یک سگ باوفا و باوقار میمونه، تا یک گرگ... گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر هرکه از گرگش خورد دائم شکست گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست در جوانى جان گرگت را بگیر واى اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیرى گرکه باشى همچو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر.... @FromSoftware

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست برراستی بال نظر کرد و چنین گفت امروز همه روی زمین زیر پر ماست
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست برراستی بال نظر کرد و چنین گفت امروز همه روی زمین زیر پر ماست بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید بنگر که ازین چرخ جفا بیشه چه برخاست.. بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست گفتا عجبست این که ز چوبست و ز آهن! این تیزی و تندی پریدنش کجا خاست؟ چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید گفتا ز که نالیم، که از ماست که بر ماست... ناصر خسرو #Art by : Stephen Surya / Facebook

رستگاری در باور یک شینوبی... بخش اول : از ماست که بر ماست ...
رستگاری در باور یک شینوبی... بخش اول : از ماست که بر ماست ...

Repost from N/a
💔 @TwinHills 🔳🔲
+1
💔 @TwinHills 🔳🔲

Artorias vs Manus @Fromsoftware
Artorias vs Manus @Fromsoftware

خوشگله
+1
خوشگله

به هر قیمتی که شده...    اصولا اساس دنیا خیلی شگفت انگیزه! درباره ویژگی های طبیعی و اتفاقات فصلی و ایناها حرف نمیزنم، در واقع هدف از گفتن این موضوع، چیزیه که دیده نمیشه اما مثل نور تابان واضح و آشکاره و بقیه - گاهی اوقات عمدا - بهش توجه نمیکنن....      عشق بیش از حد و شیفته یک چیزی بودن، آدم و عزت نفسش رو، خورد خورد، از بین می‌بره. حالا این شیدایی می‌تونه راجع به هر چیزی باشه. پول، خونه زیبا و بزرگ تو بهترین جای شهر، معشوقه دختر یا پسر، ترقی تو محل کار.... یا هر چیز دیگه ای از این قبیل که قطططعا هر کسی تو زندگیش داره. بی شک!     اما طبق معمول این ژاپنی ها هستند که میان در قالب بازی و افسانه، این درس زندگی و معنوی بسیار زیبا رو منتقل می‌کنند - چیزی که من صدها میلیون بار آرزو میکنم توی کشور ما هم رخ می‌داد و بده، اما اگرم باشه چنین محصولاتی، تعدادش شاید نهایتا انگشت شمار باشه...      مانک های واقع در منطقه (Fountainhead Palace) در بازی سکیرو، این مطلب رو به وضوح و قشنگی هر چه تمام تر به ما نشون میدن. این ها کسایی بودن که مثلا باید راه و روش ('بودا') رو به مردم توصیه و آموزش می‌دادن، اما در عوض به همه - همه که چه عرض کنم، بهتره بگیم فقط سکیرو - سستی و پلیدی ابدی درونی خودشون رو به نمایش گذاشتن که نه تنها از مردم و اعتمادشون سوء استفاده کردن، بلکه مثل راه پله ازشون بالا رفتن تا به اینجا رسیدن... وقتی تو بازی باهاشون برخورد می‌کنیم، چیزی بجز موجوداتی کرم مانند و چندش نیستن و به قدری ضعیف و ناتوان شدن که حتی به زور میتونن راه برن! این که میگم از مردم بالا رفتن، بخاطر اینه که توی معبد به اون بزرگی، هیچ فرد عادی پیدا نمی‌کنید، و حتی طبق لور پیچیده و طولانی مربوط به باس (Corrupted Monk) و ماهی بزرگ منطقه آخر بازی(1)، این مانک ها و پریست ها، سر این مردم ضد خِرَد و تفکر رو شیره می‌مالیدن تا به اهداف شوم خودشون برسند. موضوعی بسیار کلاسیک در عناوین سولزبورن....      اما، نکته اینجاست که چقدر دردناک و ناراحت کننده ست. وقتی سرانجام، توی اون اتاق تاریک، بدبو و ویران پریست اصلی واقع در کنار بزرگ ترین آبشار منطقه آخر بازی، همون تعداد اندک پریست ها به این پی میبرن که : ما این زندگی رو نمی‌خواستیم. زندگی جاودانه ای که بخواد تا آخر عمر - که شما صرفا این تیکه رو بصورت کنایی برداشت کنین چون آخر عمری براشون وجود نداره :) - به این فلاکت سپری بشه، همون بهتر که نباشه. پس عده ای از اون ها یا به احتمال زیاد سپوکو انجام دادن - که شدیدا غیر قابل تایید بنظر میرسه راستشو بخواین - یا پریست های دیگه چون دیدن فرد دیگه ای نیست که از جوونیش بمکن تا زنده بمونن، به بقیه پریست های توی اتاق رو آوردن، که البته هیچ فایده ای نداشت متاسفانه. جالب اینجاست که کارما، بلایی که سر مردم روستای میبو آوردن رو عینا سر خودشون درآورد... (2)      نکته کاملا متضاد این ماجرا، خود شخصیت سکیروئه. میدونین، ایشون مثل یک آدم فوق العاده (Chad) صرفا برای نگهداری و محافظت از ارباب جوانش، زندگی سگی و پر از رنج خودش رو پشت سر می‌گذاشت. تا اینکه بطور کاملا ناخواسته و تصادفی، جاودانه شد...     این بنظرم بسیار زیباست. میازاکی میخواد به ما بفهمونه، اگه در جستجوی عشق و شهوت و چیزهای چرت و پرت باشیم، آخر عاقبت خوبی در پی نخواهیم داشت. ولی اگر مثل یک انسان درست، به وظایفمون عمل کنیم و با عقل و شعور رفتار کنیم و از این دو عنصر پیروی، پس قطعا جلال و عزت در انتظارمونه حتی اگه به ذهنمون هم خطور نکنه که از کجا و چطوری قراره برامون پیش بیاد... ممنون بابت وقتی که گذاشتید :) شب خوش ❤️ پ. ن : 1-2 : این که به این لور ها اشاره کردم و هنوز مفصل تو چنل توضیح ندادم رو می‌بخشید، سعی میکنیم در اسرع وقت، یا خودم یا بقیه ادمینا در خدمتتون قرارش بدیم. ممنون از همراهیتون 🙏❤️ @FromSoftware