uk
Feedback
حَ نَ نَ

حَ نَ نَ

Відкрити в Telegram

ميشه نقش اول داستان من باشم؟! IG: hanaapic @hananevis_bot

Показати більше
259
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
اگه صبح موقع بیرون اومدن از خونه بهم می‌گفتن ناهار ابگوشت با آقای مردانی‌آذر می‌خوری باور نمی‌کردم. مردانی‌آذرشو شاید تصور می‌کردم ولی ابگوشت هرگز.

پارسال تمام «گوشه‌های دنج» و «آغوشِ دیدار های پس از فاصله طولانی» رو برات آرزو کردم. آرزو کرده بودم تورو آزاد ببینم. امسال آرزو می‌کنم دوباره ببینمت. سابقاً رها و جسور. تو خالق خوشیِ هر لحظه‌ای که توش حضور داشتی بودی. چیزهای متعلق به تو، فقط در دایره‌ی تملک تو و مهرِ تو بودن. هیچ عاریه‌ای وجود نداشت. هنوز هم همه‌ی اینها هستی اما آرزو می‌کنم دوباره تماما در قامت خودت ببینمت🤍

اگر دولت است، می‌گذرد و اگر محنت است می‌گذرد.
اگر دولت است، می‌گذرد و اگر محنت است می‌گذرد.

فردا صبح زود که بیدار شدم، خلوت شهر رو که قدم زدم، پا که روی خیسیِ بارون امشب گذاشتم، صدای نفس‌هامو که تنها شنیدم، فردا که نمِ این هوا نشست روی جلد صورتم، دیگه حالم خوب شده.

وضعیت؟ همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر

photo content

Can Atilla - Hıçkırıklar-[AudioTrimmer.com].mp38.03 MB

مهرِ پربرکتی باش.

photo content
+2

وضعیت: لایعقل و تُرد و سست.

-گام‌های ما چه‌قدر محکم و آزاد بود؛ وقتی که تنها گام بر می‌داشتیم. بی‌پایان؛ در شهر.

می‌خوام وقتی بزرگ شدم محسن چاوشی شم.

یک آنگستروم حقیقت
یک آنگستروم حقیقت

خیلی گذشت تا بفهمم نمی‌شه از آدم‌ها بخوام که برای همیشه پیشم بمونن و آدم‌ها هم نمی‌تونن این رو از من بخوان.

دقیقا از چه روزی، از کدوم سال بابا دیگه تا مدرسه، تا اردو، تا خونه دنبالم نیومد؟ کِی به بابا گفتن من بزرگ شدم؟ که تنها هر مسیر و جاده‌ای رو طی کنم و ریز و درشت زندگیم جز من، مسئولی نداشته باشه.

Repost from 🦕 Veníce
این هم از خصوصیات توضیح ناپذیر انسان است: ‏«حتی ترک کردن یک خانه ی بد، دلتنگی می آورد»

بود؛ دیگر هرگز نخواهد بود. به خاطر بسپار! -سارتر

همیشه چیز قوی‌تری هم هست؛ عادت.

photo content
+1

Repost from Sideliner
نبودی هفت گاو چاق، اهلِ شهر را خوردند! نیا بیرون! کسی چشم انتظارت نیست در کنعان