466
Підписники
+124 години
+97 днів
+3130 день
Архів дописів
برای اینکه ساعت زودتر یازده شود.
کسی را دارید که برایش شعر بخوانید؟ یا برای شما شعر بخواند؟
http://t.me/HidenChat_Bot?start=328826783
منتظرم ساعت یازده شود تا چند فیلم خوب دانلود کنم. شما هم وقت منتظر چیزی هستید، زمان برای تان کند میگذرد؟
Repost from N/a
سمفونی مردگان تقابل سنت و مدرنیته، پدری که دنیا را همواره از دید سنتی اش میبیند و پسری که دوست دارد بیاموزد، بنویسد، شعر بگوید و شعر بخواند. از آنطرف برادری که فکر میکند وجود برادرش به نفع او نیست و باید از شر او خلاص شود.
زنان همانند دیگر جوامع سنتی در این داستان بازهم همان نقش منفعل را بازی میکنند، نقشی که باید در خانه باشند، از اظهار نظر پرهیز کنند و باید زندگی مشترک نابود شده خود را تا پای جان ادامه دهند.
برای من خواندن سمفونی مردگان تجربه شگفت انگیزی بود، روایت، زاویه دیدهای متفاوتی دارد و نویسنده احساسات شخصیت ها را هم در داستان گنجانده است.
بعد از خواندن کتاب با خودم میگویم:« مگر میشود سرنوشت یک خانواده اینقدر تلخ باشد؟»
بلافاصله، با توجه به تجربههای عینیای که در جامعه خودمان دیدهام، خودم پاسخ این سؤال را میدهم.
به وقت اکنون: ساعت پنج و پنجاهوپنج دقیقهی روز پنجم ماه پنجم سال هزار و چهارصدوپنج.
هر انسان فهیم و تربیتشدهی عصر ما، بزدل و بردهصفت است و باید هم چنین باشد؛ این وضعیت عادی اوست. من عمیقا به این قضیه ایمان دارم... در همهی دورهها انسانِ دانا و مترقی باید بزدل و برده باشد. این قانونِ طبیعت برای همهی انسانهای متمدن و فهمیدهی روی زمین است.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب
نوشتن؛ راستی که انگار برای خودش کاری است.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب
من واقعا با نوشتن آرامش پیدا میکنم.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب
انسان حتما به خودش دروغ میگوید.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب
در خاطرات هر کسی، چیزهایی است که به هیچکس نمیگوید، فقط برای دوستانش بازگو میکند. مسائلی هم هست که حتا به دوستان نمیشود گفت و آدم فقط برای خودش میتواند بازگو کند؛ عین راز است. اما سرانجام چیزهایی هم هست که انسان حتی میترسد برای خودش هم آشکار کند. هر انسان شایستهای به قدر کفایت از این دست مسائل دارد.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب
اگر به ۱۴۰۶/۰۶/۰۶ رسیدیم به این تاریخ ۱۴۰۵/۰۵/۰۵ و این روزها افسوس خواهیم خورد. آدمی همین است.
شاید این فرفریها یادآوری کوچکی باشد که زیباترین چیزها همیشه صاف و ساده نیستند؛ بعضی زیباییها در همان پیچیدگیها، در همان تفاوتها و در همان بینظمیهای دلنشین پنهان شده!https://t.me/badbadake_abiii
امروز حین رفتن سمت پارک، از مسیری میگذشتیم که این دو عکس را از آنجا برداشتهام. داکتر دوبار به من گوشزد کرد که در محلهای شلوغ و دارای دوربین امنیتی، عکاسی نکنم. او از فردی نام برد کرد که چندی پیش دیدن دوستش میرفته و وقتی به محل قرار میرسد، عکسی از خودش گرفته و به دوستش ارسال میکند. در همین یک عضو جالبان از راه میرسد، موبایل او را گرفته و شروع میکند به بازرسی محتوای آن. او را بازداشت کرده و با خود به حوزه میبرد و بعد از یک شبانه روز و پس از لتوکوب مفصل رهایش میکند.
دانش و آگاهی، بزرگترین بدبختی بشر است، اما خوب میدانم که بشر آن را دوست دارد و به هیچ سرگرمی و رضایتمندی دیگری عوضش نمیکند.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب
آدمیزاد از رنج واقعی، یعنی از تخریب هرجومرج هرگز روگردان نیست. آخر رنج، یگانه دلیل ساختن است.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب
صرفا خیر و سعادت را دوست داشتن، حتا به نوعی بیشخصیتی و بیلیاقتی است. چه خوب و چه بد، گاهی درهمشکستن چیزی بسیار هم خوشایند است.
یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی ترجمهی حمیدرضا آتش برآب
