Misaghsdiary
Відкрити в Telegram
1 549
Підписники
+824 години
+327 днів
+4730 днів
Архів дописів
1 549
درود
چون گفتی فقط دو تا از آثار بکمن رو خوندی پیشنهاد میکنم تریلوژی “شهر خرس”رو بخونی
جلد هاش به ترتیب شامل ( شهر خرس، ما در برابر شما، برندگان ) هست
یک پیشنهاد دیگه ای که دارم اینه که این تریلوژی رو اواخر پاییز شروعکنی و تا قبل از بهار به اتمام برسونی، خیلی حس قشنگی داره💙
1 549
ترس عجيبی كه من جديداً باهاش مواجه شدم ترس از اميدواريه.
مى ترسم به چیزی اميدوار بشم و نشه.
اون نشدن انقد تكرار شده كه لذت امیدواری در یک سرى موارد رو هم ازم گرفته.
1 549
هیچوقت چیزهای کوچک و دوستداشتنیِ زندگیتون رو با کسی قسمت نکنید. نذارید آدمها به گوشههای دنجِ دنیاتون راه پیدا کنن؛ به همون دلبستگیهای کوچیکی که شاید تنها دلخوشیهاتون باشن، تا روزی که برن و حتی لذتِ دوست داشتنشون رو هم با خودشون ببرن.
این رو منی میگم که عاشق پاستا بودم و حالا به یاد نمیارم آخرین بار کی خوردمش. دیگه حتی دلم نمیخواد به سراغ کتاب و سریال موردعلاقهم برم؛ چون روزی، تکههایی از خودم رو در اونها پیدا کرده بودم و بعد، با کسی شریکشون شدم که حالا نبودنش، شیرینیِ دوباره تجربه کردنشون رو هم ازم گرفته.
1 549
سلام عزیز دلم...منم دخترم ولی...فرقی که داریم اینه که هیچوقت با کسی وارد رابطه نشدم...و فکر نکنم هیچوقت بشم...
من اگه جای تو بودم اون برنامه رو ثبت نام نمی کردم چون من آدم به شدتتت وابسته ایم و با یه تلنگر دوباره برمی گردم به ورژن دلتنگ و عصبی و داغون خودم...
و اینکه اگه آدمی هستی که برعکس منی و اگه اون پسره برگرده و دوباره قربون صدقه ات بره که برگرد و درستش کنیم و اینا...و تو قبول نمی کنی برو و ثبت نام کن...
و اینکه اگه خواستی دوباره برگردی یاد این بیفت که...تو نفر سوم یه رابطه بودی و امکان داره دوباره اون همچین کاری رو تکرار کنه..
باز هم بستگی به خودت داره.
و امیدوارم همیشه ی همیشه حالت خوب باشه عزیزمممم💋🫠
1 549
میثاق سلام
میدونم خودت به اندازه کافی مشغله داری
ولی دوست داشتم نظر خودت و بچها رو بدونم
من تو زمستون با یه فردی تو شهرکتاب اشنا شدم (کارکن ثابت نیست و فقط در هفته یکروز برای چند ساعت اونجاس، وقت های دیگه همینطوری ممکنه سر بزنه)
ما یک ماه و خوردهای در ارتباط بودیم و نزدیک شدیم حسابی
همه چیز سلیقه من بود
ولی خب بحثم داشتیم و قبل عید تموم شد همه چیز
من اواخر بهار برای همون چیزی که مسئولشه پیام دادم بهش
ولی رسمی حرف زدم
اولش میگفت بهتره نیای و فلان
منم خیلی زدم تو برجکش و فهموندم بخاطر تو نمیام
قرار شد ثبت نام کنم و برم
یکم بعد پیام داد گفت فقط یچیز میگم و دیگه حرفی نمیزنم باهات که اذیت نشی
خلاصه بگم طومار نوشته بود چرا اون موقع همه چیز رو خراب کرد و رفت و نموند درست کنیم
منم اون موقع هنوز دوستش داشتم ولی عصبانی هم بودم
چندین ساعت چت کردیم و اون از یجا به بعد مدام گفت فرصت بده حداقل بهت توضیح بدم و منم خیلی مقاومت داشتم
اخرش چند بار با حرفام ناراحت شد و حرصش در اومد(البته بگم من از قصد چیزایی میگفتم که میدونستم هر ادمی باشه کم و بیش ناراحت میشه)
فکر میکرد با حرفهای احساسیش چیزی عوض میشه
دو طرفه پاک کرد
فرداش پیام داد و معذرت خواست باز
و اصرار کرد حداقل نیم ساعت حضوری حرف بزنه باهام
خلاصه من قبول کردم و رفتیم حرف زدیم
من خیلی ناراحت، عصبانی و تحت فشار بودم
بعد چند ساعت حرف زدن ارتباط دیگه شکرآب نبود و کم کم رابطمون باز شروع شد
با دفعه قبل فرق داشت و خیلی بهتر بود
طولانی نخوام کنم اینه که دوباره این بارم گیر داد به دو تا مسئله چرت و کاری کرد رابطمون باز تموم بشه
من دفعه قبل که تموم شد بخاطر اون، نرفتم اون چیزی که تو شهرکتاب مسئولشه
ولی دفعه اخری که هم رو دیدیم تموم کنیم گفتم این بار میخوام بیام
باز مخالفت کرد و بعدش فهمید من ترجیح میدم روز قبلش برم و روزی که این هست نرم ناراحت و عصبانی شد
فکر میکرد من ازش خواستم همرو برای بار آخر ببینیم برای درست کردن چیزیه
ولی من رفتم حرفامو زدم چندتا چیز بهش پس دادم و گفتم شماره کارت بده تا شرکت کنم
بعد اینکه همه چیز تموم شد
تقریبا هفتهای یکبار دیدمش
بیشتر تو همون شهرکتاب
با هم حرف نزدیم اصلا
مگر اینکه کسی بود و برای حفظ ظاهر یه سلام داده باشیم
اوایل سختم بود ببینمش
الان عادی شده برام
مرسی تا اینجا خوندی و سوالم اینه که بنظرتون من برای پاییز دوباره این برنامه رو شرکت کنم یا نه؟
دیگه اندازه قبل بهش حس ندارم
نه دوست داشتن، نه خشم، نه تنفر و کینه
بیشتر مرحله مووآن کردن رو طی کردم و اتفاقات قبل خیلی تو نظرم دور میاد
انگار که هیچ وقت اتفاقی نیفتاده
الان که متنت رو خوندم دو دل شدم برم یا نه
چون اون اونجا هستش و من با رفتنم اونجا کم و بیش ارتباطم میمونه با اون
خصوصا که برای ثبت نامم باید بهش پیام بدم
(چند هفته پیش فهمیدم دفعه اولی که ارتباطمون شروع شد از قبل دوست دختر داشته و من نفر سوم رابطهای شدم که خبر نداشتم با من به یکی دیگه خیانت کرد و این مورد بیشتر از همه چیز منو به فروپاشی رسوند)
