1 510
Подписчики
-124 часа
+127 дней
+1530 дней
Архив постов
1 511
میدونی با وجود تمام رنجش هایی که جود تو زندگیش داشت ، همش موقع خوندش به این فکر میکردم هنوز آدم های امنی داشت که بهش اهمیت بدن و دوستش داشته باشن .
اگه آدم تو زندگیش هیچکس رو نداشته باشه چی ؟
1 511
سلام😭✨ ببخشید که مزاحمت میشم میدونم خیلی فکرت درگیره و ..-اصلا جوابمم ندیییی مهم نیست-فقط این چپتر نحس و زشت از کمیزندگی رو خوندم و کسیو نداشتم که خونده باشتش😭😭😭
وقتی کمیزندگی رو شروع کردم اینجوری بودم که وا چرا همش میگن که خیلی غمه!! اینکه چیزی نیست!😭 بعد الان واقعا نمیدونم..انقد کل چپترو تو بغض و گریه بودم حالم خراب، همش این تصور و دارم که وقتی یه کرکتر میمیره احتمالا غمگین ترین بخش داستانه ولی زندگی جود یطوریه که مرگ مثل معجزس(که همونم نذاشتن😭)
این وسط از شدت تنهایی رفتم با چاتی پاتی راجبش گریه کنم پایانشو اسپویل کرد و دارم سعی میکنم فراموش کنم که چی گفت!😭
ببخشید از بد لفظیم ولی برادر لوک کصپدرت😭😭😭
احساس میکنم همینجا باید خوندنش رو متوقف کنم چپترای بعدی خوب بنظر نمیان😭😭😭
1 511
میثاق عزیز
منم جزو افرادی هستم ک نشخوار فکری شدید دارم
خیلی پیش میاد ک حس کنم دارم توسط افکارم بلعیده میشم و ساعت ها خیره به دیوار در حال غرق شدن توسط شون باشم
اما تنها چیزی که میتونم بگم به عنوان تسکین اینه ک چ ما دچار فکرهامون باشیم چ نه
چ ترس از واقعی شدن شون رو داشته باشیم چ نه
زندگی ادامه پیدا میکنه و میره جلو
چ با فکر های من چ بدون شون
و این یکم کمکم میکنه ک بپذیرم شون
و شاید رد شم ازشون
1 511
من خیلی تلاش میکنم که بتونم حالم رو خوب کنم و بیشتر فعالیت کنم ولی نمیتونم . ببخشید .
1 511
نشانهها همیشه آنقدر واضحاند که نمیشود ندیدشان؛این ماییم که گاهی، از ترسِ پذیرفتن حقیقت، چشمهایمان را میبندیم.
وقتی کسی آرامآرام از گفتوگوهایت محو میشود، وقتی دیگر جایی برای شروع کردن یک مکالمه ندارد،
وقتی پاسخها دیرتر میرسند و فاصلهها، بیآنکه نامی داشته باشند، بیشتر میشوند،
شاید دیگر چیزی برای نجات دادن باقی نمانده باشد.
ما اما اصرار داریم برای هر رفتنی دلیلی پیدا کنیم؛
انگار اگر چراییِ نبودنشان را بفهمیم، میتوانیم نبودنشان را هم بپذیریم.
اما بعضی پایانها توضیحی ندارند؛ فقط اتفاق میافتند و تمام میشوند.
باید پذیرفت که گاهی سکوت، خودش کاملترین پاسخ است.
و بعد، بدون آنکه تمام راه را پشت سرمان نگاه کنیم، از چیزی که تمام شده عبور کنیم و برویم.
1 511
طبیعیه که بعضی دقت ها دلت نخواد کتاب بخونی چون زندگی جنبه های مهم دیگه ای هم داره . بعضی وقت ها حتی ذهنت همراهی نمیکنه پس نیاز نیست به خودت سخت بگیری
1 511
سلامم
امیدوارم حال خودت و حال دلت خوب باشه✨
نمیدونستم اینو به کی بگم...
راستش من آدمی بودم که روزاشو بدون کتاب خوندن نمیتونست بگذرونه
ولی الان دو ماه شده نمیره سمت کتاب
دلم تنگ زمانی شده که کتاب جز روتین روزانه ام بود
ولی الان با اینکه وقت اضافی دارم نمیرم کتاب بخونم
ته دلم واقعا میخوام ولی به خودم میام میبینم واقعا حالش رو ندارم
البته این فقط راجع به کتاب خوندنم صدق نمیکنه یه جورایی همه سرگرمی هام
ولی نمیخوام کتاب خوندن هم مثل بقیه برای همیشه کنار گذاشته باشه...
از نظرت دوباره خوب میشه؟
1 511
میثاق یه روزی خیلی وقت پیش نزدیک دوسال پیش تقریبا ، اومدم یه پیام بلند بالا برات نوشتم از یه سری حسام و عشقی که نمیتونستم فراموشش کنم و چیزایی که از ته قلبم میخواستم به یکی بگم که قضاوتم نکنه و نمیدونم چرا فکر میکنم فقط به خاطر حس خوبیه که به بقیه میدی من اومدم اونارو به تو گفتم و تو پیاممو گزاشتی تو چنلت و خیلی رندوم امروز دوباره اون پیامو خودندم و فهمیدم که دیگه خیلی کمتر به آدمایی که بهم آسیب زدن فکر میکنم به چیزی کع خودمم میدونستم تهش هیچ اتفاقی قرار نبود بیفته و فقط داشتم داغون و داغون تر میشدم
میخواستم بگم که من تونستم گذر کنم با اینکه فکر میکردم هیچ وقت تموم نمیشه و فقط میخوام برای همه بچه ها و حتی خودت آرزو کنم که اگه یه روزی یه چیزی انقدر اذیتتون کرد بتونین گذر کنین ازش
اینکه بعد دوسال اون حسایی که فقط برای تو نوشته بودمو و حتی تو یه دفترم ننوشته بودمشونو دیدم واقعا عجیب بود برام ،
شاید خودت ندونی میثاق ولی این وایبی که میدی باعث میشه محرم اسرار خیلی هایی بشی که حرفشونو به هیچ کس نتونستن بزنن
ممنون که هستی🤍
1 511
قشنگترین حسی که یه انسان میتونه تجربهاش کنه، حس آزادی بعد از رها کردن چیزی که فکر میکرد هرگز نمیتونه رهاش کنه.
