uk
Feedback
Lyrics Notes

Lyrics Notes

Відкрити в Telegram

ای مطرب آن ترانه‌ی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»

Показати більше
1 690
Підписники
+124 години
+47 днів
+3230 день
Архів дописів
«سکه‌ی ماه» خواننده: مرجان شعر: حسین منزوی ملودی: آرش سزاوار تنظیم: اریک @lyricsnotes

«انتقاد» حد و مرزی ندارد. استثناء‌پذیر هم نیست. این موضوع که کسی به واسطه‌ی عدد سال‌های عمر، جایگاه تخصصی، مدارج و مدارک علمی، نقش تاریخی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، کمیت و کیفیت آثار، خاطره‌سازی و امثال این خصوصیات در ذهن ما بدل به چهره‌ای کاریزماتیک، مقدس، والامقام، قابل احترام، مهم و ... شده است نباید ما را از حضور در حریم نقد او محروم کند. برای نقد هم لزوماً نیازی به جایگاهی هم‌سنگ با او نیست که اگر بود اساساً هیچ نقدی نباید شکل می‌گرفت. می‌شود نقدها را به محک علم و تجربه کشاند اما نمی‌شود منتقد را به هر بهانه‌ای از نقد محروم کرد. اصالت دادن به این محرومیت و تئوریزه کردن آن، بخش مهمی از معنای ایدئولوژیزه شدن تفکر است که بشریت در طول تاریخ، لطمات جبران‌ناپذیری از آن دیده است. @lyricsnotes

«شهیار قنبری» یک آرتیست به تمام معناست. جز هنر بی‌بدیل ترانه‌سرایی و تجربه‌هایش در سینما و هنرهای نمایشی، در طی سالیان گذشته تا امروز اجراها و برنامه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی از او شنیده و دیده‌ایم و از این جهت، گفت‌وگوی زنده‌ی اینستاگرامی «آرش نصیری» با شهیار قنبری یک تجربه‌ی عادی برای شهیار در نمایش چهره‌ای رسانه‌ای از او محسوب می‌شد. آرش نصیری عزیز به گمان من به شکلی هوش‌مندانه توانست فرمان گفت‌وگو را به دست بگیرد. گزیری هم از برخی ابرازنظرهای شهیارپسند نداشت. شهیار قنبری در بخش‌هایی از گفته‌هایش که از خاطره‌ها و فراز و نشیب زندگی هنری‌اش می‌گفت و یا در جایی که توصیه‌های تجربی و آگاهی‌مدارانه و مفیدش را برای درک هنری بهتر به مخاطب ارائه می‌کرد در جایگاه درست یک هنرمند مؤلف، تأثیرگذار و جریان‌ساز نشسته بود. اما وقتی که سخن از ترانه‌ی داخلی، نقشش در ترانه‌ی نوین، تلقی‌اش از نقد، نحوه‌ی ظهورش در ترانه و هنر و بسیاری مواردی این‌چنین به میان می‌آمد، روی متبخترانه و نگاه خودمحورش را نمایان می‌کرد. شهیار قنبری مانند همیشه به شکلی عجیب تلاش می‌کند از خود چهره‌ای به نمایش بگذارد که گویی مانند خدایان، هیچ اشتباهی در مسیر هنری مرتکب نشده و هیچ خدشه‌ای بر این مسیر و آثارش وارد نیست. او که از ستون‌های اصلی ترانه‌ی نوین است تلاش می‌کند به شکلی غیرمنطقی، خود را مبدأ و بیگ‌بنگ آفرینش جهان ترانه‌ی نوین معرفی کند. فارغ از بخش‌های مفید سخنان شهیار قنبری که بسیار ارزش‌مند است اما باید چند نکته‌ی مهم در پیوست با سخنان ایشان مورد توجه قرار بگیرد: این که ترانه‌ی نوین مشخصاً با ترانه‌ی «دوماهی» آغاز شده است ادعایی بسیار مبهم و غیر علمی و گزاف است. با هر متر و معیاری برای ترانه‌ی نوین قطعاً آثار موجه‌تر و قابل‌اعتناتری پیش از دوماهی خلق شده است. همه‌ی هنرمندان خودشان را کشف کرده‌اند. مشکل آن‌هایی که دیده نشده‌اند، نرسیدن به مرحله‌ی ایجاد روابط لازم برای رشد اجتماعی است. مگر می‌شود کسی پدرش «حمید قنبری» باشد و از نوجوانی با این پشتوانه به «ر.اعتمادی» و «معینی کرمانشاهی» و دیگر بزرگان و مراجع معرفی شود و به موقعیت‌های مختلف هنری و رسانه‌ای برسد و باز هم ادعا کند خودش خودش را کشف کرده است؟ «تقلید» در آغاز مسیر هنری نه‌تنها بد نیست که بسیار لازم و طبیعی است. استفاده از تعابیر و مضامین و موضوعات و فرم‌های دیگران هم همان اندازه طبیعی است. اشکالی ندارد که ما Sunday bloody Sunday را بشنویم و آن را ایرانیزه کنیم و بگوییم: «جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه» اما شهیارِ رطب خورده این رطب‌خوردن را از دیگران نمی‌پذیرد. بدیهی است که ایشان از قربانیان بزرگ بایکوت و سانسور هنرمندان است و در سیستم امروز فرهنگی بسیار به ایشان ظلم شده است اما کارورزان و علاقه‌مندان ترانه و موسیقی و اهالی رسانه‌های مستقل همیشه و همه جا قدر ایشان را دانسته و بر صدرشان نشانده‌اند و حسابشان از سیستم جداست. با این حال ایشان برای قرار گرفتن در جایگاه یک مظلوم مطلق، همه را به یک چوب می‌رانند و چشم بر حمایت‌های خارج از سیستم می‌بندند. ایشان از سانسور می‌نالند اما کاش آرش نصیری از تجربه‌ی عضویت ایشان در شورای سانسور رادیوی پیش از انقلاب می‌پرسید. ایشان می‌فرمایند که به جای نام ایشان سه‌نقطه می‌گذاشته‌اند و نمی‌گویند به ازای هر سه‌نقطه ده‌ها بار در رسانه‌ها از ایشان نام برده و تمجید و حمایت شده است. (جوابیه‌ی من به ادعایی مشابه که سال‌ها پیش از سوی ایشان مطرح شد را این‌جا بخوانید) ایشان می‌فرمایند که منصور ملودی‌هایی که سیاه‌مشق‌ها و معرهایی به عنوان ترانه داشته را از کارورزان داخلی ترانه به ایشان سپرده تا ترانه‌های نابشان را جایگزین بفرمایند! حال این که فارغ از این فرآیند سرکوب‌گرانه‌ی ترانه‌ی جوانان داخل و تحقیر ترانه‌ی آنان (با سیاه‌مشق و معرخواندنشان) و حذف آن ترانه‌ها، ترانه‌هایی نه‌چندان قابل دفاع بر روی آن ملودی‌ها جایگزین می‌کنند و «نگاه پدرانه» به ترانه‌ی داخلی را کاملاً معنا می‌فرمایند. (مطلب مرتبطی را از من این‌جا بخوانید) ایشان نقد را در ایران دچار افراط و تفریط می‌دانند اما همه‌ می‌دانیم که نه‌تنها خودشان منتقدی دچار افراط و تفریط‌اند بلکه متعادل‌ترین نقدها بر خود را هم برنمی‌تابند و البته نوچه‌پروری هم جای بحث و ارائه‌ی مصادیق مشخص دارد و جایش این جا نیست. اما از همه‌ی این‌ها خارق‌العاده‌تر انکار ترانه‌ی داخلی است. این که هیچ اتفاقی پس از دوران ایشان و مشخصاً شخص خودشان در ترانه نیافتاده هم تکلیف بسیاری از خصوصیات شخصیتی ایشان را مشخص می‌کند. تصور کنید شخصی با جایگاه هنری ایشان و این نگاه به هنر و مشخصا ترانه، در ایران صاحب قدرتی شود. باور کنید آن زمان باید چراغ برداریم و دنبال بهمنی‌ها بگردیم. @lyricsnotes

گفت‌وگوی لایو اینستاگرامی آرش نصیری با شهیار قنبری @lyricsnotes
گفت‌وگوی لایو اینستاگرامی آرش نصیری با شهیار قنبری @lyricsnotes

شراره دولت‌آبادی، آندره آرزومانیان @lyricsnotes
شراره دولت‌آبادی، آندره آرزومانیان @lyricsnotes

«با تو بودن» خواننده: شراره دولت‌آبادی آهنگ و تنظیم: آندره آرزومانیان ترانه‌سرا: فریدون علی‌خانی @lyricsnotes

«آندره آرزومانیان» بدون شک یکی از بهترین نوازندگان پیانو در تاریخ موسیقی ماست. موسیقی‌دانی که هیچ‌گاه به اندازه‌ی هنرش قدر و منزلتش شناخته نشد. او از یکی دو سال پیش از انقلاب شروع به هنرنمایی کرد و آثار ماندگاری در حوزه‌های نوازندگی، آهنگ‌سازی و تنظیم، خلق کرد. بخش عمده‌ی موفقیت آلبوم «پاییز طلایی» که با نام ملودی‌ساز آن «فریبرز لاچینی» شناخته می‌شود، مرهون نوازندگی چیره‌دستانه‌ی آرزومانیان است. در خلق موسیقی فیلم بسیار پرکار بود، تنظیم‌هایش امضای خاص خود را داشت و در آهنگ‌سازی موسیقی پاپ هم از پیشروهای پس از انقلاب بود. «شراره دولت‌آبادی» بازیگر سینما، همسر آندره آرزومانیان است و آندره برای او چندین ترانه را آهنگ‌سازی و تنظیم کرده است. آثاری که تا کنون منتشر نشده‌اند و در این‌جا برای اولین بار یکی از این ترانه‌ها را خواهید شنید: @lyricsnotes

«پاییز طلایی» موسیقی: فریبرز لاچینی پیانو سولیست: آندره آرزومانیان @lyricsnotes

برای این که نگاهتان به معنای «سانسور» و عوارض آن وسیع‌تر شود یک مثال جالب برایتان می‌آورم: احتمالاً در شرایط طبیعی، خیلی‌هایمان تصورمان از موسیقی شهری مثل «مشهد»، گرایش عمده‌ی اهالی موسیقی این شهر به موسیقی سنتی، محلی، تعزیه، مرثیه، مداحی و شاخه‌های مذهبی موسیقی پاپ است. ممنوعیت اجراهای صحنه‌ای موسیقی در مشهد اما باعث تغییر این روند طبیعی مورد انتظار شده است. تولیدات و کنسرت‌های زیرزمینی رونق عجیبی پیدا کرده‌اند و از آن‌جا که در خارج از دایره‌ی ممنوعیت نزدیک به مطلق، نوعی آزادی نزدیک به مطلق هم شکل گرفته، گرایش به انواع موسیقی راک و آلترناتیو و رپ هم زیاد شده است. نتیجه این که بخش مهمی از آن انرژی که در حالت عادی می‌تواند در امتداد پیشینه‌ی درخشان این شهر در موسیقی سنتی و در مسیر فولکلور غنی این منطقه مصرف شود، خرج ارتقای کمّی و کیفی موسیقی‌های ممنوعه‌ی سیستم شده است. مشهد در بیست سال اخیر بدل به کانون اصلی موسیقی راک و آلترناتیو و رپ در ایران شده است و آن اندازه که در این سبک‌ها رشد داشته در انواع موسیقی ریشه‌دار خود که دهه‌های متمادی در حال ارتقای پتانسیل‌های آن‌ها بوده، پیشرفت نکرده است. چهره‌هایی مانند هادی پاکزاد، کاوه آفاق، 25band، محسن نامجو، علی باغفر، هومن اژدری، عبدی بهروانفر و گروه‌های برجسته و مختلف راک و آلترناتیو و تلفیقی در بیست سال گذشته در همین فضای ممنوعیت گسترده‌ی موسیقی در مشهد بالیده‌اند. این نمونه‌ای از تغییر روند طبیعی رشد استعدادها در سیستم سانسور است. تغییری که هر چه‌قدر ظاهراً به نفع برخی از انواع موسیقی در ایران است قطعاً به نفع استعداد غنی موسیقی سنتی و فولکور و قابلیت‌های طبیعی، گسترده و ریشه‌دارتر این شهر نیست. @lyricsnotes

این که ما آثار خوبی در همین فضای سانسور و ممیزی داریم و اگر کارمان را بلد باشیم در همین فضا هم آثار خوبی خلق می‌کنیم و اصلاً خیلی از شاهکارهای تاریخ زیر سایه‌ی سانسور و اختناق فرهنگی و سیاسی حکومت‌ها خلق شده هم از آن مغلطه‌های ماوراء‌بنفش برای توجیه سیستم معیوب و فاسد و توتالیتر است. بدیهی است که در همین فضا کارهای خوبی تولید می‌شود، اما بدیهی‌تر این است که در شرایط آزادی نسبی، قواعد بازی عوض می‌شود و افرادی شروع به تولید آثار خوب می‌کنند که در محدودیت‌های سانسور اصلاً حذف شده‌اند. بدیهی است که در فقدان ممنوعیت‌ها به تنوع بالایی از موضوعات و مضامین خواهیم رسید. و نهایتاً بدیهی است که در شرایط آزادی، کمیت و کیفیت آثار خوب بسیار بالاتر خواهد بود. با کم‌رنگ‌شدن سانسور، سوپراستارهای امروز به احتمال زیاد و حتی خوش‌بینانه، کارورزانی عادی خواهند بود و حتی ممکن است در فضای معمولِ کارورزی فرهنگی هم امثال بنده به جای این جا و آن‌جا نوشتن، سراغ کار مفیدتری برای خودمان و دیگران برویم؛ زیرا بسیارانی بهتر از ما وارد عرصه خواهند شد. تفاوت در قواعد آزادی بیان، روش ما را در پیگیری قابلیت‌های خود و دیگران هم بسیار متفاوت خواهد کرد. سانسور، سرکوب روند طبیعی رشد استعدادهای جامعه است. @lyricsnotes

آغوش من و عشق تو و لحظه‌ی دیدار رؤیای قشنگی‌ست و اما شدنی نیست این بیتِ «آغوش‌دار» به نام جناب بهمنی در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود اما اخیراً ایشان انتساب این سروده به خود را تکذیب کرده‌اند. با این حال ایشان در مصاحبه‌ی جدیدشان با خبرگزاری «ایبنا» در توجیه تناقض اشعار آغوش‌دار خود با نظریه‌ی ضدآغوش کذایی‌ فرموده‌اند: «استفاده کردم؛ اما نوع بیان متفاوت است»!! در ضمن ایشان در مورد بخشی از مصاحبه با من که بهانه‌ی انتقادات از ایشان و همین جوابیه شده، گفته‌اند: «کاش با دیدن یک تکه‌ از حرف‌هایم قضاوت نمی‌شدم» اما بعد برای تبیین نظرشان در مورد ممنوعیت واژه‌ی آغوش می‌فرمایند: «کلمه‌ی آغوش برای مادر و پدر استفاده می‌شود و یک حرمتی دارد؛ اما وقتی در یک ترانه و در یک تصویر مبتذل برای خانمی‌ می‌آید؛ این توهین به حرمت زن است. آقای ترانه‌سرا! آن خانم انسان است، درست یکی مثل شما و نباید نگاه ابزاری به آن داشت. ترانه‌سرا باید کلمات را از لابی‌ها عبور دهد و تصویری زیبا خلق کند، نه این‌که به شکل مبتذل به تصویر بکشد» جل‌الخالق! این که بدتر از آن شد! این جمله‌ی ایشان بیش از آن که آن تکه‌ی بریده‌شده از مصاحبه را نفی یا تصحیح کند، بر آن تأکید می‌کند، آن هم با شدتی بیشتر! با این حال متن کامل گفت‌وگوی من با جناب بهمنی در صفحه‌ی یوتوب موزیک‌نووا موجود است. دیدنش را توصیه می‌کنم زیرا به نظرم مصاحبه‌ی خوبی شده است وگرنه چیزی به توضیحات جدید جناب بهمنی در موضوع آغوش، نخواهد افزود. @lyricsnotes

http://www.ibna.ir/fa/longint/289438 یک دقیقه از مصاحبه را بریدند و قضاوت کردند/ شعرهای محسن چاوشی سخیف است | ایبنا

نمک‌نشناس نباشیم و خدمتی که سیستم فرهنگی مملکت با ممنوعیت موسیقی بانوان به آن کرده است را فراموش نکنیم. شما ببینید همین خانم گوگوش در این بحران کرونا با تعطیلی کنسرت‌هایش به چه ضرر هنگفتی رسید! اگر ایران بود و ممنوع بود آیا حالا چنین خسرانی را متحمل می‌شد؟ تازه ببینید امثال «اَدل» و «سلین دیون» به چه خسرالدنیایی رسیده‌اند! و حالا قطعاً اگر عاقل باشند برای زندگی به ایران می‌آیند تا هم راه را بر تکرار خطر ببندند و هم بیش از این خسرالآخره نشوند. نفرمایید که این توجیه، مضحک است. کمی تلویزیون تماشا بفرمایید و کیهان بخوانید و ببینید که کارشناسان رنگارنگ اقتصادی معتقدند نکته‌ی مثبت تحریم‌های نفتی آمریکا این بوده که در بحران اقتصادی و کاهش فروش نفت، رقبای نفتی ما کرورکرور ضرر می‌دهند و ما یک ریال هم ضرر نمی‌کنیم و به ریششان می‌خندیم. چون نفتمان تحریم است. زیرا نفتی نمی‌توانیم بفروشیم. با این اوصاف نباید بانوان کارورز موسیقی ایران شکرگزار دستگاه فرهنگی کشور باشند آیا؟ از دست و زبان که برآید کز عهده‌ی شکرش به‌درآید؟! @lyricsnotes

بخشی از گفت‌وگوی «محمدعلی بهمنی» و «حمید ناصحی» و توضیحات در مورد ممیزی در ترانه و مشخصاً ممنوعیت واژه‌ی «آغوش» که از زمان مدیریت ایشان در شورای شعر و ترانه‌ی ارشاد اعمال می‌شود. @lyricsnotes

«اعتراض» خواننده: شهرزاد سپانلو ترانه‌سرا: زویا زاکاریان موسیقی: فرزین فرهادی @lyricsnotes

یکی از معضلات ترانه‌ی امروز، تکرار کلیشه‌ها در فرم و ساختمان ترانه‌هاست. معضلی که هم در کلام و هم در ملودی حاضر است و مضمون و محتوای ترانه‌ها هم به تبعیت از این تکرارهای فرمی، مکرر شده است. ترانه‌ی فارسی (خصوصاً نوع داخلی‌اش) هیچ‌گاه مانند امروز اسیر چنین تکرارهایی نبوده است. ملودی‌سازی بر روی اشعاری با اوزان و قوالب مشخص و محدود، یکی از دلایل این معضل است. نه این که این سبک از ترانه‌سازی اتفاقی جدید باشد! اتفاقاً موسیقی و شعر ایرانی در طول تاریخ همیشه در حال ممزوج شدن و ارائه‌ی موسیقی باکلام بوده‌اند اما نکته‌ی مهم این است که هم کلیشه نشده بودند و هم ترانه مملو از فرم‌های متفاوت و متنوع بود. در صد سال اخیر هم هیچ‌گاه ترانه، همانند سالیان اخیر اسیر ورطه‌ی تکرار نبوده است. تصانیف سنتی و کلاسیک و ترانه‌های محلی، در فرم‌های متعدد ملودیک عرضه می‌شدند. یکی از دلایل این تنوع فرمی هم اصرار اهالی موسیقی و ترانه بر ترانه‌سازی به شیوه‌ی نشاندن کلام بر ملودی بوده است. حتی در دهه‌ی پنجاه و اوج ترانه‌ی نوین، باز هم ترانه‌ها به نسبت امروز اسیر اوزان و قوالب و موضوعات و محتواهای تکراری نشدند. اتفاقا بسیاری از ترانه‌های نوآور در ساختمان کلامی و‌ ملودیک، حاصل آن سال‌های طلایی‌اند. ترانه‌هایی با قالب نیمایی مانند «کودکانه/شهیار قنبری» و‌ یا حتی سپید، مانند «خلیج فارس/ عادل حسنی» مربوط به بیش از چهل سال پیش‌اند. ضمن این که بخش عمده‌ی بهترین ترانه‌هایی که بر روی آهنگ نوشته شده‌اند هم متعلق به همان سال‌ها و یا ترانه‌سرایان همان نسل است که از آن زمان تا امروز، قابلیت‌های خود را در تنوع دادن به فرم‌های سرایش ترانه عرضه می‌کنند. در سال‌های اخیر، ترانه‌ی فارسی اسیر چارپاره‌نویسی است. رواج انتشار کتاب‌های ترانه‌های منتشر نشده و آسان‌تر بودن این قالب در زبان فارسی برای ترکیب با فرم‌های مختلف ملودیک احتمالاً یکی از مهم‌ترین دلایل تکرار افراطی این کلیشه است. کار به جایی رسیده که ملودی‌سازان هم عمدتاً ملودی‌هایی می‌نویسند که اگر کلام هم بر روی آن‌ها قرار بگیرد، نتیجه، چارپاره و یا چیزی بسیار شبیه آن خواهد بود. راه برون‌رفت از این تکرار هم بالا بردن کمیت ترانه‌هایی که بر روی ملودی سروده می‌شوند، استفاده از قواعد ساختمان ترانه در زبان‌های دیگر، توجه به دیگر قوالب شعر و نظم و حتی سپیدسرایی و هر ترفند دیگری است که که می‌تواند به تنوع ملودیک و به تبع آن، به گونه‌گونی معنا و‌ محتوا در ترانه بیانجامد. ترانه‌ی «اعتراض» سروده‌ی «زویا زاکاریان» یکی از بهترین نمونه‌های ترانه‌ی فارغ از کلیشه‌های مرسوم است. ترانه‌ای که سپیدسرایی و گریز از قوالب را با تکیه بر خصوصیات کیفی و فرمی شعر و ترانه‌ی فارسی ارائه کرده و با همراهی یک ملودی مناسب و اجرای خوب به بهترین شکل توانسته است محتوای مورد نظر را به مخاطب منتقل کند. @lyricsnotes

گاهی برخی از دوستان مخاطب کانال، لینک‌هایی از منابع مختلف، خصوصاً کانال‌های ترانه و موسیقی برای من می‌فرستند که بخشی یا تمامی یک مطلب از این کانال را بدون ذکر منبع و یا به نام خود منتشر کرده‌اند. مسئله این است که فعلاً در جنگل مجازی کاری از ما برای جلوگیری از این آماده‌خوری‌ها برنمی‌آید. اتفاقاً بسیاری از امثال ما در این موضوع به پوست‌کلفتی عجیبی رسیده‌ایم. جدا از مقاله‌سازها و کارشناس‌نماها شاید «کتاب‌سازها» و «مستندسازها» بیش از همه از زحمات دیگران بهره‌های رایگان می‌برند. من در سالیان گذشته ده‌‌ها گفت‌وگو با اهالی موسیقی در رسانه‌های مختلف منتشر کرده‌ام. ده‌ها نقد نظری و عملی از من منتشر شده است و چندین پرونده‌ی مفصل با موضوعات مختلف در مجلات تهیه کرده‌ام. گاهی که برای تحقیق در موضوعی سراغ رسانه یا کتابی می‌روم متوجه می‌شوم که بخش‌هایی از گفت‌وگوها، یادداشت‌ها و یا پرونده‌ها را بدون ذکر نام من یا حتی به نام خود منتشر کرده‌اند. در مواردی حتی با جزئیات می‌توانم اثبات کنم که عمده‌ی یک کتاب با استفاده از یکی از آن پرونده‌ها بسته شده و یا عمده‌ی یک مقاله، رونویسی از یادداشت من است. با این حال هیچ گاه به این ماجراها نپرداخته‌ام چون انرژی پرداختن به این ماجراها می‌تواند موتور محرک ترانه‌، یادداشت، پژوهش و یا هر چیز بهتر دیگری شود. کتاب‌سازها سرافکندگان تاریخ‌اند. پس به تاریخ می‌سپاریمشان. بارها دوستان به من گفته‌اند که مجموعه‌ای از یادداشت‌ها یا گفت‌وگوها یا هر یک از پرونده‌ها را می‌توان در قالب کتابی عرضه کرد. حتماً می‌شود، اما زمانی باید سراغ تدوین کتاب رفت که در آن موضوع دیگر مجال ادامه نباشد. من این مجال‌ها را هنوز دارم و می‌خواهم از مجال‌هایم بیشترین بهره را ببرم. ما در مسابقه‌ی کتاب‌سازی نیستیم. @lyricsnotes

گفت‌وگوی زنده‌یاد «همایون خسروی» با «حمید ناصحی» پیرامون نقش ارامنه در تاریخ موسیقی و هنر ایران با اشاره به جایگاه «ویگن داوودی». این ویدئو بخشی از یک گفت‌وگوی مفصل تصویری است که به زودی منتشر خواهد شد. @vigendavoodi

بخشی از گفت‌وگوی «حمید ناصحی» و «سیامک عباسی» در برنامه‌ی «موزیک‌نووا». شانزدهم فروردین‌ماه، زادروز سیامک عباسی است. @lyricsnotes

«گل‌های داوودی» موسیقی متن فیلم آهنگ‌ساز: کامبیز روشن‌روان ویولنسل: همایون خسروی @vigendavoodi