ru
Feedback
Lyrics Notes

Lyrics Notes

Открыть в Telegram

ای مطرب آن ترانه‌ی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»

Больше
1 695
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+930 день
Архив постов
 ترانه‌ی «شانه» با مطلع «بر گیسویت ای جان کم‌تر زن شانه» بارها توسط خوانندگان مختلف اجرا شده است. ملودی این ترانه برگرفته از یک آهنگ معروف فولکلور عربی در مقام «نهاوند» با نام «بنت الشلبیه» یا دختر شلبیه است که معروف‌ترین اجرای آن توسط خواننده‌ی لبنانی به نام «فیروز» با شعر و تنظیم «التراث اللبنانی» بوده است.  کلام فارسی ترانه‌ی شانه، سروده‌ی «ناصر رستگارنژاد» است. این قطعه ابتدا توسط «پوران» اجرا و در آلبوم «اشکم دونه‌دونه» منتشر شد (در این نسخه، «عباس شاپوری» به عنوان آهنگ‌ساز و تنظیم‌کننده و انوشیروان روحانی به عنوان نوازنده‌ی پیانو معرفی شده‌اند) بعدها نسخه‌ی مشهور دوصدایی با «ویگن» نیز اجرا و منتشر شده است. «گوگوش» نیز یک بار در دهه‌ی سی و در نه‌سالگی این ترانه را در فیلم «بیم و امید» و بار دیگر در سال ۵۵ و در بغداد نسخه‌ی عربی آن را اجرا کرده است. «عایشه‌گل» خواننده‌ی ترکیه‌ای که با بازی در فیلم «مطرب» در ایران شناخته شده است هم اخیراً این ترانه را بازخوانی کرده است. @lyricsnotes

«بنت‌الشلبیه» خواننده: فیروز (نُهاد ودیع حداد) ملودی: فولکلور عربی شعر و تنظیم: التراث اللبنانی اجرای دهه‌ی پنجاه میلادی @lyricsnotes

«شانه» خوانندگان: پوران و ویگن ملودی: فولکلور عربی ترانه‌سرا: ناصر رستگارنژاد تنظیم: عباس شاپوری @lyricsnotes

حواشی به وجود آمده پس از انتشار مصاحبه‌ی تصویری من با محمدعلی بهمنی و گفت‌وگوی اینستاگرامی آرش نصیری با شهیار قنبری و واکنش‌های تند علاقه‌مندان این دو شاعر و ترانه‌سرا باعث شد که لازم بدانم نکاتی را به دوستان منتقد «ژورنالیسمِ مطالبه‌گر» یادآوری کنم: تعریف «ژورنالیسم» را نمی‌شود محدود به رسانه‌ای خاص و یا قالبی مشخص کرد. ژورنالیسم یعنی انتشار هر محتوایی با هر فرمی در هر رسانه‌ی فراگیر. مدت‌هاست که شبکه‌های اجتماعی، دست‌رسی عموم مردم را برای تولید محتوا به انواع رسانه بسیار آسان کرده‌اند. هر محتوایی و به هر شکلی که در این رسانه‌ها منتشر می‌شود مصداقی از فعالیت ژورنالیستی است. این که مثلاً در اینستاگرام و توییتر و فیسبوک و کانال‌های تلگرامی و امثالهم، مطالبی در نقد فعالیت‌های ژورنالیستی منتشر کنیم، به شکل شگفت‌انگیزی اجتماع نقیضین است. از طرفی دیگر در گفت‌وگوهای ژورنالیستی، محدودیتی برای پرداختن به موضوعات مختلف نیست. قرار نیست اگر شاعری، در کنش‌های اجتماعی و مسوولیت‌های رسمی و غیررسمی نقاط مبهمی دارد به آن‌ها نپردازیم و گفت‌وگو با شاعر را با فلسفه‌بافی و بازی با کلمات، محدود به شعرهایش کنیم. اصلاً ویژگی برجسته‌ی ژورنالیسم، مطالبه‌گری است. این روزها بسیار دیده‌ایم که کسی تخلفی و منکری را منتشر می‌کند و مسوولین مملکت به جای پیگرد متخلف، عامل انتشار را مورد پیگرد قرار می‌دهند! رویه‌ی عاملِ‌فتنه‌دانستنِ ژورنالیست‌ها در گفت‌وگوهای مذکور به شکل عجیبی دقیقاً هم‌جهت با آن رویه‌ی حکومت است. شگفتا که بسیاری از صاحبان این رویه، در موضوعات دیگر، ژست‌های ضداستبداد به خود می‌گیرند! @lyricsnotes

چند سال پیش در جریان پروژه‌ای برای «فریدون فروغی» با آرش سزاوار (ترانه‌سرای «غم تنهایی») نیز دیدار کردم. در اولین دیدار قرار شد به پاس همکاری ایشان، مجموعه ترانه‌هایشان را که خودشان جمع‌آوری کرده بودند در قالب کتابی حاوی گفت‌وگو و اسناد، تدوین و منتشر کنیم. چندین جلسه و ساعت‌ها با ایشان انواع گفت‌وگوهای صوتی و تصویری انجام دادیم و به موازات این گفت‌وگوها و با همراهی یاشار هاشم‌زاده و آرش قاسمی به تحقیق در مورد ترانه‌ها پرداختیم. حمید بهمنیاری عزیز یکی از دوستان قدیمی من است که بی‌شک از پرکارترین و شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران حوزه‌ی ترانه و موسیقی در فضای مجازی بوده و علاقه‌مندان، احتمالاً با وبلاگ‌های ایشان موسیقی در مجلات قدیمی و دلواره‌ها و صفحه‌ی فیسبوک ایشان آشنایند. حمید عزیز در این پروسه، اسنادی ارائه کرد که انتساب برخی از ترانه‌ها را به آقای سزاوار رد می‌کرد. از مهم‌ترین آن ترانه‌ها هم «زندون دل/ فریدون فروغی/ ویلیام خنو» و «حسود/ داریوش/ ایرج رزم‌جو/ پرویز مقصدی» بودند. این موضوع باعث برآشفته‌شدن جناب سزاوار و انصراف من از تدوین کتاب ایشان شد. یاشار هم به همین دلیل کتاب آماده را از دور انتشار خارج کرد. ترانه‌ی «سکه‌ی ماه» یکی از آن ترانه‌های مورد مناقشه است. آرش سزاوار نام مجموعه‌اش را هم «سکه‌ی ماه» انتخاب کرده بود! هر چند ظاهراً این اواخر ایشان پذیرفته است که از غزل حسین منزوی استفاده کرده اما اسنادی که حمید بهمنیاری از مطبوعات زمان انتشار این ترانه ارائه کرده، نکات جالبی را نشان می‌دهند. گویا منزوی همان زمان شکایتی تنظیم کرده است: ««چندی پیش به نواری گوش می‌دادم، ناگهان از زبان خانم مرجان، یکی از غزل‌های خود را درهم‌ریخته و تحریف‌شده شنیدم که نامش «سکه‌ی ماه» بود. این غزل مربوط به کتاب «حنجره‌ی زخمی تغزل» می‌باشد که مدت‌ها پیش انتشار یافته … و آقایی به نام «آرش» ... این شعر را با آهنگی به نام خود به خانم مرجان داده … من بلافاصله شکایتی تنظیم و تسلیم دادیار شعبه‌ی چهار تحقیق کردم … امیدوارم به حق قانونی خود برسم و آبروی چندساله‌ی من در زمینه‌ی شاعری این‌چنین به باد نرود.»»  و مرجان هم مدعی شده است که: ««من شعر و آهنگ را از آرش خریدم و مدارکی نیز موجود است»» رعایت حقوق مؤلفین و مصنفین، چالشی است که سال‌هاست در حوزه‌ی فرهنگ با آن روبه روییم و برای دفاع از حقوق پدیدآورندگان، چاره‌ای جز اشاره‌ی مستقیم به مصادیق نداریم. بسیاری از خاطره‌آفرینان هم فارغ از جایگاه و کیفیت آثارشان، هم در دسته‌ی ناقضین این قانون و‌ هم در گروه قربانیان قرار دارند و لازم است بدون حب و بغض و در نظر گرفتن نام‌ها، این مسائل عنوان شود تا دست‌کم قبح این تخلفات ریخته نشود. @lyricsnotes

«سکه‌ی ماه» خواننده: مرجان شعر: حسین منزوی ملودی: آرش سزاوار تنظیم: اریک @lyricsnotes

«انتقاد» حد و مرزی ندارد. استثناء‌پذیر هم نیست. این موضوع که کسی به واسطه‌ی عدد سال‌های عمر، جایگاه تخصصی، مدارج و مدارک علمی، نقش تاریخی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، کمیت و کیفیت آثار، خاطره‌سازی و امثال این خصوصیات در ذهن ما بدل به چهره‌ای کاریزماتیک، مقدس، والامقام، قابل احترام، مهم و ... شده است نباید ما را از حضور در حریم نقد او محروم کند. برای نقد هم لزوماً نیازی به جایگاهی هم‌سنگ با او نیست که اگر بود اساساً هیچ نقدی نباید شکل می‌گرفت. می‌شود نقدها را به محک علم و تجربه کشاند اما نمی‌شود منتقد را به هر بهانه‌ای از نقد محروم کرد. اصالت دادن به این محرومیت و تئوریزه کردن آن، بخش مهمی از معنای ایدئولوژیزه شدن تفکر است که بشریت در طول تاریخ، لطمات جبران‌ناپذیری از آن دیده است. @lyricsnotes

«شهیار قنبری» یک آرتیست به تمام معناست. جز هنر بی‌بدیل ترانه‌سرایی و تجربه‌هایش در سینما و هنرهای نمایشی، در طی سالیان گذشته تا امروز اجراها و برنامه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی از او شنیده و دیده‌ایم و از این جهت، گفت‌وگوی زنده‌ی اینستاگرامی «آرش نصیری» با شهیار قنبری یک تجربه‌ی عادی برای شهیار در نمایش چهره‌ای رسانه‌ای از او محسوب می‌شد. آرش نصیری عزیز به گمان من به شکلی هوش‌مندانه توانست فرمان گفت‌وگو را به دست بگیرد. گزیری هم از برخی ابرازنظرهای شهیارپسند نداشت. شهیار قنبری در بخش‌هایی از گفته‌هایش که از خاطره‌ها و فراز و نشیب زندگی هنری‌اش می‌گفت و یا در جایی که توصیه‌های تجربی و آگاهی‌مدارانه و مفیدش را برای درک هنری بهتر به مخاطب ارائه می‌کرد در جایگاه درست یک هنرمند مؤلف، تأثیرگذار و جریان‌ساز نشسته بود. اما وقتی که سخن از ترانه‌ی داخلی، نقشش در ترانه‌ی نوین، تلقی‌اش از نقد، نحوه‌ی ظهورش در ترانه و هنر و بسیاری مواردی این‌چنین به میان می‌آمد، روی متبخترانه و نگاه خودمحورش را نمایان می‌کرد. شهیار قنبری مانند همیشه به شکلی عجیب تلاش می‌کند از خود چهره‌ای به نمایش بگذارد که گویی مانند خدایان، هیچ اشتباهی در مسیر هنری مرتکب نشده و هیچ خدشه‌ای بر این مسیر و آثارش وارد نیست. او که از ستون‌های اصلی ترانه‌ی نوین است تلاش می‌کند به شکلی غیرمنطقی، خود را مبدأ و بیگ‌بنگ آفرینش جهان ترانه‌ی نوین معرفی کند. فارغ از بخش‌های مفید سخنان شهیار قنبری که بسیار ارزش‌مند است اما باید چند نکته‌ی مهم در پیوست با سخنان ایشان مورد توجه قرار بگیرد: این که ترانه‌ی نوین مشخصاً با ترانه‌ی «دوماهی» آغاز شده است ادعایی بسیار مبهم و غیر علمی و گزاف است. با هر متر و معیاری برای ترانه‌ی نوین قطعاً آثار موجه‌تر و قابل‌اعتناتری پیش از دوماهی خلق شده است. همه‌ی هنرمندان خودشان را کشف کرده‌اند. مشکل آن‌هایی که دیده نشده‌اند، نرسیدن به مرحله‌ی ایجاد روابط لازم برای رشد اجتماعی است. مگر می‌شود کسی پدرش «حمید قنبری» باشد و از نوجوانی با این پشتوانه به «ر.اعتمادی» و «معینی کرمانشاهی» و دیگر بزرگان و مراجع معرفی شود و به موقعیت‌های مختلف هنری و رسانه‌ای برسد و باز هم ادعا کند خودش خودش را کشف کرده است؟ «تقلید» در آغاز مسیر هنری نه‌تنها بد نیست که بسیار لازم و طبیعی است. استفاده از تعابیر و مضامین و موضوعات و فرم‌های دیگران هم همان اندازه طبیعی است. اشکالی ندارد که ما Sunday bloody Sunday را بشنویم و آن را ایرانیزه کنیم و بگوییم: «جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه» اما شهیارِ رطب خورده این رطب‌خوردن را از دیگران نمی‌پذیرد. بدیهی است که ایشان از قربانیان بزرگ بایکوت و سانسور هنرمندان است و در سیستم امروز فرهنگی بسیار به ایشان ظلم شده است اما کارورزان و علاقه‌مندان ترانه و موسیقی و اهالی رسانه‌های مستقل همیشه و همه جا قدر ایشان را دانسته و بر صدرشان نشانده‌اند و حسابشان از سیستم جداست. با این حال ایشان برای قرار گرفتن در جایگاه یک مظلوم مطلق، همه را به یک چوب می‌رانند و چشم بر حمایت‌های خارج از سیستم می‌بندند. ایشان از سانسور می‌نالند اما کاش آرش نصیری از تجربه‌ی عضویت ایشان در شورای سانسور رادیوی پیش از انقلاب می‌پرسید. ایشان می‌فرمایند که به جای نام ایشان سه‌نقطه می‌گذاشته‌اند و نمی‌گویند به ازای هر سه‌نقطه ده‌ها بار در رسانه‌ها از ایشان نام برده و تمجید و حمایت شده است. (جوابیه‌ی من به ادعایی مشابه که سال‌ها پیش از سوی ایشان مطرح شد را این‌جا بخوانید) ایشان می‌فرمایند که منصور ملودی‌هایی که سیاه‌مشق‌ها و معرهایی به عنوان ترانه داشته را از کارورزان داخلی ترانه به ایشان سپرده تا ترانه‌های نابشان را جایگزین بفرمایند! حال این که فارغ از این فرآیند سرکوب‌گرانه‌ی ترانه‌ی جوانان داخل و تحقیر ترانه‌ی آنان (با سیاه‌مشق و معرخواندنشان) و حذف آن ترانه‌ها، ترانه‌هایی نه‌چندان قابل دفاع بر روی آن ملودی‌ها جایگزین می‌کنند و «نگاه پدرانه» به ترانه‌ی داخلی را کاملاً معنا می‌فرمایند. (مطلب مرتبطی را از من این‌جا بخوانید) ایشان نقد را در ایران دچار افراط و تفریط می‌دانند اما همه‌ می‌دانیم که نه‌تنها خودشان منتقدی دچار افراط و تفریط‌اند بلکه متعادل‌ترین نقدها بر خود را هم برنمی‌تابند و البته نوچه‌پروری هم جای بحث و ارائه‌ی مصادیق مشخص دارد و جایش این جا نیست. اما از همه‌ی این‌ها خارق‌العاده‌تر انکار ترانه‌ی داخلی است. این که هیچ اتفاقی پس از دوران ایشان و مشخصاً شخص خودشان در ترانه نیافتاده هم تکلیف بسیاری از خصوصیات شخصیتی ایشان را مشخص می‌کند. تصور کنید شخصی با جایگاه هنری ایشان و این نگاه به هنر و مشخصا ترانه، در ایران صاحب قدرتی شود. باور کنید آن زمان باید چراغ برداریم و دنبال بهمنی‌ها بگردیم. @lyricsnotes

گفت‌وگوی لایو اینستاگرامی آرش نصیری با شهیار قنبری @lyricsnotes
گفت‌وگوی لایو اینستاگرامی آرش نصیری با شهیار قنبری @lyricsnotes

شراره دولت‌آبادی، آندره آرزومانیان @lyricsnotes
شراره دولت‌آبادی، آندره آرزومانیان @lyricsnotes

«با تو بودن» خواننده: شراره دولت‌آبادی آهنگ و تنظیم: آندره آرزومانیان ترانه‌سرا: فریدون علی‌خانی @lyricsnotes

«آندره آرزومانیان» بدون شک یکی از بهترین نوازندگان پیانو در تاریخ موسیقی ماست. موسیقی‌دانی که هیچ‌گاه به اندازه‌ی هنرش قدر و منزلتش شناخته نشد. او از یکی دو سال پیش از انقلاب شروع به هنرنمایی کرد و آثار ماندگاری در حوزه‌های نوازندگی، آهنگ‌سازی و تنظیم، خلق کرد. بخش عمده‌ی موفقیت آلبوم «پاییز طلایی» که با نام ملودی‌ساز آن «فریبرز لاچینی» شناخته می‌شود، مرهون نوازندگی چیره‌دستانه‌ی آرزومانیان است. در خلق موسیقی فیلم بسیار پرکار بود، تنظیم‌هایش امضای خاص خود را داشت و در آهنگ‌سازی موسیقی پاپ هم از پیشروهای پس از انقلاب بود. «شراره دولت‌آبادی» بازیگر سینما، همسر آندره آرزومانیان است و آندره برای او چندین ترانه را آهنگ‌سازی و تنظیم کرده است. آثاری که تا کنون منتشر نشده‌اند و در این‌جا برای اولین بار یکی از این ترانه‌ها را خواهید شنید: @lyricsnotes

«پاییز طلایی» موسیقی: فریبرز لاچینی پیانو سولیست: آندره آرزومانیان @lyricsnotes

برای این که نگاهتان به معنای «سانسور» و عوارض آن وسیع‌تر شود یک مثال جالب برایتان می‌آورم: احتمالاً در شرایط طبیعی، خیلی‌هایمان تصورمان از موسیقی شهری مثل «مشهد»، گرایش عمده‌ی اهالی موسیقی این شهر به موسیقی سنتی، محلی، تعزیه، مرثیه، مداحی و شاخه‌های مذهبی موسیقی پاپ است. ممنوعیت اجراهای صحنه‌ای موسیقی در مشهد اما باعث تغییر این روند طبیعی مورد انتظار شده است. تولیدات و کنسرت‌های زیرزمینی رونق عجیبی پیدا کرده‌اند و از آن‌جا که در خارج از دایره‌ی ممنوعیت نزدیک به مطلق، نوعی آزادی نزدیک به مطلق هم شکل گرفته، گرایش به انواع موسیقی راک و آلترناتیو و رپ هم زیاد شده است. نتیجه این که بخش مهمی از آن انرژی که در حالت عادی می‌تواند در امتداد پیشینه‌ی درخشان این شهر در موسیقی سنتی و در مسیر فولکلور غنی این منطقه مصرف شود، خرج ارتقای کمّی و کیفی موسیقی‌های ممنوعه‌ی سیستم شده است. مشهد در بیست سال اخیر بدل به کانون اصلی موسیقی راک و آلترناتیو و رپ در ایران شده است و آن اندازه که در این سبک‌ها رشد داشته در انواع موسیقی ریشه‌دار خود که دهه‌های متمادی در حال ارتقای پتانسیل‌های آن‌ها بوده، پیشرفت نکرده است. چهره‌هایی مانند هادی پاکزاد، کاوه آفاق، 25band، محسن نامجو، علی باغفر، هومن اژدری، عبدی بهروانفر و گروه‌های برجسته و مختلف راک و آلترناتیو و تلفیقی در بیست سال گذشته در همین فضای ممنوعیت گسترده‌ی موسیقی در مشهد بالیده‌اند. این نمونه‌ای از تغییر روند طبیعی رشد استعدادها در سیستم سانسور است. تغییری که هر چه‌قدر ظاهراً به نفع برخی از انواع موسیقی در ایران است قطعاً به نفع استعداد غنی موسیقی سنتی و فولکور و قابلیت‌های طبیعی، گسترده و ریشه‌دارتر این شهر نیست. @lyricsnotes

این که ما آثار خوبی در همین فضای سانسور و ممیزی داریم و اگر کارمان را بلد باشیم در همین فضا هم آثار خوبی خلق می‌کنیم و اصلاً خیلی از شاهکارهای تاریخ زیر سایه‌ی سانسور و اختناق فرهنگی و سیاسی حکومت‌ها خلق شده هم از آن مغلطه‌های ماوراء‌بنفش برای توجیه سیستم معیوب و فاسد و توتالیتر است. بدیهی است که در همین فضا کارهای خوبی تولید می‌شود، اما بدیهی‌تر این است که در شرایط آزادی نسبی، قواعد بازی عوض می‌شود و افرادی شروع به تولید آثار خوب می‌کنند که در محدودیت‌های سانسور اصلاً حذف شده‌اند. بدیهی است که در فقدان ممنوعیت‌ها به تنوع بالایی از موضوعات و مضامین خواهیم رسید. و نهایتاً بدیهی است که در شرایط آزادی، کمیت و کیفیت آثار خوب بسیار بالاتر خواهد بود. با کم‌رنگ‌شدن سانسور، سوپراستارهای امروز به احتمال زیاد و حتی خوش‌بینانه، کارورزانی عادی خواهند بود و حتی ممکن است در فضای معمولِ کارورزی فرهنگی هم امثال بنده به جای این جا و آن‌جا نوشتن، سراغ کار مفیدتری برای خودمان و دیگران برویم؛ زیرا بسیارانی بهتر از ما وارد عرصه خواهند شد. تفاوت در قواعد آزادی بیان، روش ما را در پیگیری قابلیت‌های خود و دیگران هم بسیار متفاوت خواهد کرد. سانسور، سرکوب روند طبیعی رشد استعدادهای جامعه است. @lyricsnotes

آغوش من و عشق تو و لحظه‌ی دیدار رؤیای قشنگی‌ست و اما شدنی نیست این بیتِ «آغوش‌دار» به نام جناب بهمنی در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود اما اخیراً ایشان انتساب این سروده به خود را تکذیب کرده‌اند. با این حال ایشان در مصاحبه‌ی جدیدشان با خبرگزاری «ایبنا» در توجیه تناقض اشعار آغوش‌دار خود با نظریه‌ی ضدآغوش کذایی‌ فرموده‌اند: «استفاده کردم؛ اما نوع بیان متفاوت است»!! در ضمن ایشان در مورد بخشی از مصاحبه با من که بهانه‌ی انتقادات از ایشان و همین جوابیه شده، گفته‌اند: «کاش با دیدن یک تکه‌ از حرف‌هایم قضاوت نمی‌شدم» اما بعد برای تبیین نظرشان در مورد ممنوعیت واژه‌ی آغوش می‌فرمایند: «کلمه‌ی آغوش برای مادر و پدر استفاده می‌شود و یک حرمتی دارد؛ اما وقتی در یک ترانه و در یک تصویر مبتذل برای خانمی‌ می‌آید؛ این توهین به حرمت زن است. آقای ترانه‌سرا! آن خانم انسان است، درست یکی مثل شما و نباید نگاه ابزاری به آن داشت. ترانه‌سرا باید کلمات را از لابی‌ها عبور دهد و تصویری زیبا خلق کند، نه این‌که به شکل مبتذل به تصویر بکشد» جل‌الخالق! این که بدتر از آن شد! این جمله‌ی ایشان بیش از آن که آن تکه‌ی بریده‌شده از مصاحبه را نفی یا تصحیح کند، بر آن تأکید می‌کند، آن هم با شدتی بیشتر! با این حال متن کامل گفت‌وگوی من با جناب بهمنی در صفحه‌ی یوتوب موزیک‌نووا موجود است. دیدنش را توصیه می‌کنم زیرا به نظرم مصاحبه‌ی خوبی شده است وگرنه چیزی به توضیحات جدید جناب بهمنی در موضوع آغوش، نخواهد افزود. @lyricsnotes

http://www.ibna.ir/fa/longint/289438 یک دقیقه از مصاحبه را بریدند و قضاوت کردند/ شعرهای محسن چاوشی سخیف است | ایبنا

نمک‌نشناس نباشیم و خدمتی که سیستم فرهنگی مملکت با ممنوعیت موسیقی بانوان به آن کرده است را فراموش نکنیم. شما ببینید همین خانم گوگوش در این بحران کرونا با تعطیلی کنسرت‌هایش به چه ضرر هنگفتی رسید! اگر ایران بود و ممنوع بود آیا حالا چنین خسرانی را متحمل می‌شد؟ تازه ببینید امثال «اَدل» و «سلین دیون» به چه خسرالدنیایی رسیده‌اند! و حالا قطعاً اگر عاقل باشند برای زندگی به ایران می‌آیند تا هم راه را بر تکرار خطر ببندند و هم بیش از این خسرالآخره نشوند. نفرمایید که این توجیه، مضحک است. کمی تلویزیون تماشا بفرمایید و کیهان بخوانید و ببینید که کارشناسان رنگارنگ اقتصادی معتقدند نکته‌ی مثبت تحریم‌های نفتی آمریکا این بوده که در بحران اقتصادی و کاهش فروش نفت، رقبای نفتی ما کرورکرور ضرر می‌دهند و ما یک ریال هم ضرر نمی‌کنیم و به ریششان می‌خندیم. چون نفتمان تحریم است. زیرا نفتی نمی‌توانیم بفروشیم. با این اوصاف نباید بانوان کارورز موسیقی ایران شکرگزار دستگاه فرهنگی کشور باشند آیا؟ از دست و زبان که برآید کز عهده‌ی شکرش به‌درآید؟! @lyricsnotes

بخشی از گفت‌وگوی «محمدعلی بهمنی» و «حمید ناصحی» و توضیحات در مورد ممیزی در ترانه و مشخصاً ممنوعیت واژه‌ی «آغوش» که از زمان مدیریت ایشان در شورای شعر و ترانه‌ی ارشاد اعمال می‌شود. @lyricsnotes