Lyrics Notes
Відкрити в Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
Показати більше1 786
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+2730 днів
Архів дописів
1 785
چند روز پیش خبر درگذشت «پیام پارسا» یکی از اولین ترانهسرایان آغاز موج رسمی موسیقی پاپ پس از انقلاب منتشر شد. خبری تلخ از ترانهسرایی که در میانهی دههی هشتاد به آمریکا مهاحرت کرد و همان زمان به فعالیت حرفهای ترانهسرایی خود پایان داد. از میان سرودههای این ترانهسرای پیشرو، دو ترانه مشهورترند؛ترانههایی که در همکاری با بابک بیات خلق شدند: «پروانگی» برای فیلم «دستهای آلوده» با صدای نیما مسیحا و «هستی تویی» برای سریال «ولایت عشق» با صدای محمد اصفهانی.
با این حال دوری خودخواستهی پیام پارسا از فضای موسیقی و ترانه در پی مهاجرتش اتفاقی است که برای دهها چهره مانند او و حتی مشهورتر و پرکارتر از او افتاده و میافتد.
پارسا اگر فقط همین دو ترانه را ساخته باشد هم رد و تأثیرش را بر جریان ترانهی معاصر گذاشته و نیازی نیست که فاصلهگرفتن او از مارکت موسیقی را (آن هم پس از درگذشتش) بهانهای برای تخطئهی آنها که ماندهاند و سرودهاند و میسرایند کنیم. عباراتی شعارگونه مانند «او نخواست در این فضای مسموم کار کند» یا «آزاده بود و تن به زدوبندهای فلان و بیسار نداد» بیش از آنکه مستند و مرتبط با ادعایی حقیقی از آن زندهیاد باشند صرفا سوءاستفاده از نام و جایگاه او برای مطامع شخصیست.
پیام پارسا در روندی طبیعی و در مقطعی از زندگی مانند بسیارانی دیگر، مسیری متفاوت را برگزید و اگر لازم میدانست حتما همین شعارها را خودش در زمان حیاتش به گوش ما میرساند،
یاد و نامش گرامی
@LyricsNotes
1 785
پس از بهمن ۵۷ موسیقی و ترانه به فضایی تازه وارد شد. فضایی محدود و ایدئولوژیزده که بسیاری از فرمها و مضامین موسیقی و ترانهی مردمپسند را حذف میکرد و حتی جرم میانگاشت. در این شرایط اما به هر حال سرودها و تصانیف و ترانههایی با رعایت موازین بلاهاتآمیز سیستم خلق و منتشر شدند و از میان آنها برخی اجراها توانستهاند خاطرهی جمعی چند نسل شوند. ترانههای مدرسهای بهویژه مضامین مربوط به آغاز مهر و سال تحصیلی بسیارند اما دو ترانه از آن میان برای چند نسل آشناترند: «همشاگردی سلام» و «بوی ماه مهر».
کلام هر دو ترانه یا سرود را زندهیاد مجتبی کاشانی سروده و موسیقی آنها از ساختههای احمدعلی راغب است.
«همشاکردی سلام» از اولین سرودهای رسمی رادیو و تلویزیون پس از انقلاب است که در سال ۵۹ منتشر شد و «بوی ماه مهر» با رویکردی ریتممحورتر در فضای رو به گشایش اوایل دههی هفتاد به انتشار رسید.
احمدعلی راغب (انزلی، ۱۳۹۹-۱۳۲۳) احتمالا انقلابیترین و انقلابیسازترین آهنگساز تاریخ ماست. بخش مهمی از مشهورترین سرودهای انقلاب از سال ۵۷ تا اوایل دههی هفتاد که به ریاست شورای موسیقی صداوسیما رسید از ساختههای اوست.
اما مجتبی کاشانی (مشهد، ۱۳۸۳-۱۳۲۷) شاعر، نویسنده و مدیر برجستهی اقتصادی و صنعتی است که چند ترانه و سرود انقلابی در کارنامهاش دارد و با این حال علاوه بر آوار فرهنگی و اشعاری درخشان، آثار بسیاری در عرصهی مدیریت و امور خیریه از او باقی مانده است.
این دو سرود و ترانه را میتوان مهمترین و فراگیرترین آوار در موضوع آغاز سال تحصیلی شمرد.
@LyricsNotes
1 785
«نگو نگفتی»
خواننده: روزبه بمانی
ترانهسرا: روزبه بمانی
ملودی: احسان نیزن
تنظیم: سعید زمانی
@LyricsNotes
1 785
حالا که ترانهی «پاشنهطلا» پس از ۵۱ سال دوباره و شاید بیش از زمان اتنشار اولیه بر سر زبانها افتاده و ترند این روزهای فضای مجازی شده بهترین زمان برای بحث دربارهی این ترانه و ترانههایی از این دست است.
رشد و تکامل ترانهی فارسی لزوما حاصل یک جریان خاص نبوده و نیست. همهی جریانهای ترانه به شکلی طبیعی از آغاز تا کنون بر آنچه امروز به عنوان ترانهی فارسی میشناسیم مؤثر بودهاند و نمیشود نقش برخی ژانرها و سویههای ترانهسازی را به هر دلیلی نادیده گرفت. یکی از سویههای مهم ترانههای فارسی، ترانهی کابارهای و فیلمفارسیست. هرچند عمدهی این ژانر را ترانههای بزمی و تفننی شکل دادهاند اما گاهی خارج از این موضوعات نیز به ترانههایی با مضامین اجتماعی و سیاسی در این حیطه برمیخوریم؛ با این حال وجه بزمی این ترانهها بر دیگر وجوه، غالب است. اما همین بزمیبودن هم باز به معنای عاریبودن ترانهها از ویژگیهای شاخص ادبی و هنری نیست.
ترانهی «پاشنهطلا» مصداق خوبی برای این ادعاست. رضا شمسا این ترانه را بر روی ملودی حسین واثقی سروده و عهدیه نیز به زیبایی آن را اجرا کرده است. ترانهای که در فیلمی با همین نام توسط شورانگیز طباطبایی در صحنهی کاباره همراه با همان رقصهای کلیشهای در کابارههای فیلمفارسی لبخوانی میشود.
کارگردان این فیلم، نظام فاطمی، نویسنده احمد نجیبزاده و تهیهکنندهی آن اسماعیل کوشان بودهاند و در سال ۵۴ خورشیدی اکران شده است. یک فیلم کلاسیک فارسی با بازیگرانی چون ناصر ملکمطیعی و مرتضی عقیلی که نمادهای این سینما محسوب میشوند.
به گمان من مضمونپردازی این ترانه در بهترین حالت و در ارتباطی بسیار متناسب با کاراکتر زن کاباره (شیرین با بازی شورانگیز طباطبایی) و عشق او به یک لوطی (مهدی پاشنهطلا با بازی ناصر ملکمطیعی) است.
ترانهسرا توانسته است ویژگیهای عاشق در فیلم را با تشانههایی روشن در مضمون ترانه منعکس کند و به این ترتیب در معرفی کاراکتر رقاصه به فیلمنامه کمک برساند و این نکتهای بسیار مهم در کارکرد یک ترانهی فیلم است.
اگر ترانه را جدا از فیلم بشنویم، با یک عاشقانهی ساده دربارهی انتظار روبهرو هستیم؛ اما در صحنهی کاباره و با لبخوانی شورانگیز طباطبایی، معنای آن گستردهتر میشود: زنی در فضایی که ظاهراً عشق در آن کالایی و نمایشی است، عشقی شخصی، نجاتبخش و انحصاری را طلب میکند. همین تضاد میان «زنِ کاباره» و «عشق پاککنندهی گناه» به ترانه کارکردی فراتر از یک قطعهی تزئینی در فیلم میدهد و آن را به یکی از ابزارهای معرفی شخصیت زن و رابطهاش با پاشنهطلا تبدیل میکند.
از منظر زبانی و ادبی نیز ترانهسرا بیش از انتظار عمل میکند. برای ترانهای که که در یک فضای بزمی و بر روی ملودی نوشته شده است، چینش قافیههای درونی با کمترین خدشه به روند مضمونپردازی و با اتکا به توانایی سراینده در ایجاد تناسب میان موسیقی شعر و موسیقی ملودیک (نزدیک به تعریف واژهی «تلفیق») اتفاق افتاده است. استفاده از عنوان فیلم و صفت لوطی یعنی پاشنهطلا نیز در پرداخت مضمون به شکلی هنرمندانه در پیوند با صدای پای معشوق و انتظار عاشق بسیار هنرمندانه است. از این دست اتفاقات ادبی و هنری در ساخت ترانه میشود بیشتر گفت.
حسین واثقی یک ملودیساز باهوش بوده است اما قطعا نقش رضا شمسا در خلق این ترانهی ماندگار بسیار پررنگتر است. رضا شمسا از قدرنادیدهترین ترانهسرایان تاریخ ترانهی ماست. سرایندهای که دهها ترانهی مشهور در حوزهی موسوم به کوچهبازاری، کابارهای و فیلمفارسی سروده است. ترانههایی با صدای ایرج، آغاسی، عهدیه، پوران، جمال وفایی، رسایی، مهدیان، رامش، گوگوش و چندین خوانندهی مطرح دیگر.
از ترانههای او میتوان «شیطنت» با صدای داریوش و کیوان و افشین و موسیقی پرویز مقصدی، «مرغ دل» با صدای ایرج و موسیقی رادمنش و «کفتر کاکلبهسر» با موسیقی ناصر تبریزی که مشهورترین اجرای آن از معین است را نام برد.
ترانهی فارسی فقط آثار درخشان بهار و عارف و شیدا و رهی و ترقی و معینی کرمانشاهی و ایرج و شهیار و اردلان و زویا نیست و ترانهسرایانی مانند رضا شمسا نیز تاثیر بهسزایی در رسیدن ترانهی فارسی به آنچه امروز میشناسیم داشتهاند. موسیقی بزمی ما نیز بیشک بخش مهمی از تاریخ موسیقی ماست و بازانتشار موفق ترانهای مانند «پاشنهطلا» گواه محکمی بر این ادعا شده است.
@LyricsNotes
1 785
دل به صدای در، میزنه هی پرپر
میگه که پشت در سایهی یاره
دل میگیره بونهش، میخواد روی شونهش
شونهی مردونهش سر بگذاره
دلم به هر صدایی به هر صدای پایی
میلرزه میگه اومد یار پاشنهطلایی
@LyricsNotes
1 785
بسیاری از ترانههایی که در سالهای اخیر از ایرج جنتیعطایی منتشر شدهاند انگار چرکنویسها و مشقهای او بودهاند که در این سالها صرفا برای کسب درآمد منتشر میشوند. هرچند نشانههاس سبکی جنتیعطایی در این ترانهها نیز مشهودند و گاهی سطور درخشانی نیز در این میان به چشم میخورند اما این ترانهها نمیتوانند نمایندههای صالحی به نسبت ترانههای برجستهی او برای هنر ترانهسراییاش باشند.
تلاش کردم ترانهی «ترمینال شب» را از روی صدای خواننده پیاده کنم و این میان مرزهای سطر و مصرع و بیت و قافیه و بند و ترجیع را کشف کنم و نتیجه چیزی شد که میبینید. اما به گمان من و با شناختی که از ایرج جنتیعطایی و وسواسهای ادبی او داریم در بند دوم سطربندی منطقی ترانه چنین بوده است:
نرو نرو نرو
تو یأس ایستگاه
منُ تنهام نکن
به گریه پس نده
این حرف آخره
وگرنه این قطار
جهانُ میبره
از من غمزده
و به هر دلیلی مانند باقی ترانههایی که اخیرا ایرج بر اجرایشان نظارت نداشته چنین گسستی در قافیهآرایی و سطربندی ترانه اتفاق افتاده است.
@LyricsNotes
1 785
«ترمینال شب»
ایرج جنتیعطایی
نرو
تو ایستگاه شبزده
منُ تموم نکن
به گریه پس نده
نرو
این حرف آخره
وگرنه این قطار
جهانُ میبره
نرو که رفتنت
یعنی من شکست
تو بغض ایستگاه
فرداکشی نکن
تو ترمینال شب
به سمت اشتباه
بذار که آینده
شروع شه با من
تو آغوش تو
بعد از نرفتن
نرو نرو نرو
سقوطمُ ببین
یه زن ناتموم
تاریک و نقطهچین
نرو
تو ایستگاه شبزده
منُ تموم نکن
به گریه پس نده
نرو نرو نرو
رو لحظه غم نپاش
منُ به ما ببخش
پایان ما نباش
نرو نرو نرو
تو یأس ایستگاه
منُ تنهام نکن
به گریه پس نده
این حرف آخره
وگرنه این قطار
از من غمزده
جهانُ میبره
نرو نرو نرو
تو کوپه گم نشو
منُ بده به ما
نرو نرو نرو
نرو
تو ایستگاه شبزده
منُ تموم نکن
به گریه پس نده
نرو
این حرف آخره
وگرنه این قطار
جهانُ میبره
@LyricsNotes
1 785
نکتهی مهم دیگر اینکه «آهنگساز» در ایران در بسیاری اوقات معادل «ملودیساز» استفاده میشود، حال اینکه آهنگ در نظر مخاطب ما کل مجموعهی نغمههاییست که از موسیقی به گوش او میرسد و عمدهی این موسیقی حاصل کار «تنظیمکتنده» است و نه ملودیساز. ملودیساز در واقع فقط نغمهی مونوفونیک وکال را خلق میکند که به تنهایی توانایی مهمی نسبت به دیگر سویههای خلق و اجرای اثر نیست. این عنوان ملودیساز هم در ایران به شکل مخربی برجسته شده است. به همین دلیل است که مثلا چهرهای مانند فرید زلاند را نباید به صرف «ملودیسازی» موسیقیدان، هنرمند یا صاحب جایگاه دانست. جایگاه رفیع زلاند در موسیقی ما مربوط به توانایی و هنر بزرگتری در اوست که زیر سایهی ملودیسازی او دیده نشده است. ما در موسیقی جهان عموما عنوان «ملودیساز» نداریم. در دنیا ملودیسازها همزمان یا ترانهسرا یا تنظیمکننده و یا خوانندهی اثرند. این در مورد مایکل جکسون، باب مارلی، بیتلز، ادل، تیلور سویفت و عمدهی ستارگان پاپ دنیا صدق کرده و میکند. یک عنوان مهم دیگر هم در دنیا هست با نام «پرودیوسر». پرودیوسر کسیست که گوش موسیقایی خوب دارد، با فضا و ذائقه و مارکت موسیقایی روز آشناست، روابط لازم و کاربردی با اهالی موسیقی، نوازندگان، آهنگسازان، خوانندگان و ترانهسرایان و ناشران دارد و با همین تواناییها موفق به جمع کردن عوامل لازم برای خلق یک موسیقی میشود و با این اوصاف، فرید زلاند نمونهی یکی از بزرگترین و موفقترین پرودیوسرهای تاریخ موسیقی ماست.
از این رو پرودیوسربودن، یک توانایی و یا حتی هنر در سطح بسیار بالاتری از ملودیسازی است. در دنیا پرودیوسرها عموما یا همزمان تنظیمکننده و تهیهکنندهاند و یا فقط تهیهکنندهاند و در ایران یا ملودیسازند و یا تهیهکننده. چهرههایی مانند، فرید زلاند، شماعیزاده، نوجوکی، بابک بیات و حتی شجریان و انتظامی و شهبازیان پیش از توانایی ملودیسازی، تنظیم یا خوانندگی، پرودیوسرهای بزرگی نیز بودهاند.
وارطان آوانسیان و محسن رجبپور هم پرودیوسرهایی در قامت تهیهکنندهاند.
@LyricsNotes
1 785
کلیات چیزی که شهرام آذر میگوید درست است اما در جزئیات نیاز به توضیحات بیشتر و دقیقتر است.
توانایی خلق و اجرای موسیقی پیش از هر چیز به سطح گوش موسیقایی و ذوق آفرینش هنری و تا حدودی توانایی اجرای اثر مرتبط است و این ویژگیها کافیست تا یک نفر را تبدیل به آفرینشگر موسیقی کند.
اما آنچه مهم است تفاوت بین سواد آکادمیک و توانایی خلق موسیقی است. سواد و ذوق نه در موسیقی که در همهی هنرها دو سویهی جدا محسوب میشوند. علم و سواد برای بالابردن سطح آگاهی و تحلیل لازم است اما برای خلق موسیقی، کافی نیست. از طرفی در موسیقی امروز، خالقان آثار برای بالابردن سطح کیفیت، دقت و ماندگاری اجرای اثر در بسیاری موارد ناگزیر از رسیدن به سواد یا همکاری با موزیسینهای آکادمیک و صاحب سواد و آگاهی علمی خواهند بود. مایکل جکسون بدون کوئنسی جونز، بیتلز بدون جرج مارتین و باب مارلی بدون لی اسکرچ پری، نمیتوانستند ستارههایی که امروز میشناسیم باشند.
@LyricsNotes
